زاهدا من که خراباتی و مستم به تو چه ..
ساغر و باده بود بر سر و دستم به تو چه
تو به محراب نشستی احدی گفت چرا؟
من که در گوشه میخانه نشستم به تو چه
اتش دوزخ اگر بر سر ما میریزند
تو که خشکی چه به من من که تر هستم به تو چه
ساغر و باده بود بر سر و دستم به تو چه
تو به محراب نشستی احدی گفت چرا؟
من که در گوشه میخانه نشستم به تو چه
اتش دوزخ اگر بر سر ما میریزند
تو که خشکی چه به من من که تر هستم به تو چه
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم خرداد ۱۳۸۷ ساعت توسط امیر
|