به مناسبت سالروز تولد جورج برنارد شاو

  

1.      یک مرد تا زمانی که صحبت‌هایش را انکار نکنید حرفی نمی‌زند!

2.      روش جوک گفتن من این است که واقعیت را بگویم. واقعیت خنده‌دارترین لطیفه دنیا است.

3.      وقتی که انسان بخواهد ببری را بکشد اسمش را ورزش می‌گذارد اما اگر ببر بخواهد او را بکشد اسمش درنده خویی است.

4.      عده کمی از مردم بیش از یک یا دو بار در سال فکر می‌کنند. من با یکي - دو بار فکر کردن در هفته برای خودم شهرتی دست و پا کردم.

5.      مرد خردمند سعی می‌کند خودش را با دنیا سازگار کند و مرد نابخرد اصرار دارد که دنیا را با خودش سازگار کند. بنابراین کلیه پیشرفت‌ها بستگی به تلاشهاي مرد نابخرد دارد.

6.      ما از تجربه کردن می‌آموزیم که انسان هیچگاه از تجربه کردن چیزی نمی‌آموزد.

7.      اگر وقت کافی باشد هر چیزی برای هر کسی دیر یا زود اتفاق می‌افتد.

8.      اگر در موزه ملی آتش سوزی شود، کدام نقاشی را نجات خواهم داد؟ البته آن را که به در خروجي نزدیک‌تر است.

9.      تنها کسی که با من درست رفتار می‌کند خیاطم است که هر بار که مرا می‌بیند، اندازه‌های جدیدم را می‌گیرد؛ بقیه به همان اندازه قبلی چسبیده‌اند و توقع دارند من خودم را با آنها جور کنم.

10.  در زندگی دو تراژدی وجود دارد: اینکه به آنچه قلبت می‌خواهد نرسی و اینکه برسی!

11.  انسانهای خوشبین و بدبین هردو برای جامعه مفید هستند، خوشبین هواپیما را اختراع می‌کند و بدبین چتر نجات!!

12.  وقتی چیزی خنده‌دار است با دقت در آن حقیقتی پنهان را جست و جو کنید

از آهسته رفتن نترس، از بی حرکت ایستادن بترس

وقتی می توانی با سكوت حرف بزنی، به پایه های لغزان واژه ها تكیه نكن.خیلی وقتها سكوت برابر طلاست ...

نگذارید زبان شما از افکارتان جلوتر برود

(شیلون)

گر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را

سالیان سال بعد صائب سرودند:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم سر و دست و تن و پا را

اگر چیزی کسی بخشد زمال خویشتن بخشد

نه چون حافظ که می بخشد سمرقند و بخارا را

سالیان سال بعد شهریار سرودند:

اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما را

به خال هندویش بخشم تمام روح و اجزا را

سر و دست و تن و پا را به خاک گور می بخشند

نه بر آن ترک شیرازی که شور افکند دل ما را

کپی برداری غیرمجاز، پیگرد قانونی خواهد داشت. جهت ارتباط با ما اینجا کلیک کنید.

5 راه برای غلبه بر خستگی در محل کار

از این 5 راهکار برای شارژ انرژیتان وقتی در محل کار احساس خستگی می کنید، استفاده کنید.

یک تکه کوچک شکلات بخورید

شکلات نه تنها باعث تقویت حس و حال ما می شود بلکه تحقیقات نشان داده است که خوردن آن کمک می کند بدن اندورفین تولید کند که انرژی را بالا می برد. وقتی کم مانده پشت میز کار خوابتان ببرد، یک تکه کوچک شکلات تیره بیندازید دهانتان و تغییر را احساس کنید.

دو لیوان آب خنک بنوشید

منظورمان از آن لیوان های خیلی بزرگ نیست—دو فنجان آب هم کافی است. یکی از دلایل اصلی خستگی کم آب شدن بدن است (خیلی وقت ها متوجه نمی شوید که بدنتان کم آب شده، فقط  احساس خستگی می کنید). یکی از معلم های دبیرستانم ما را مجبور می کرد که بعد از ناهار سر کلاس حساب دیفرانسیل دو لیوان آب بخوریم و قسم می خورم که باعث می شد تا آخر کلاس کاملاً هوشیار باشیم و به هیچ وجه خسته نشویم.

نقاشی های بی معنی بکشید

اگر مدام خمیازه می کشید و نمی توانید روی کنفرانسی که در آن شرکت کرده اید تمرکز کنید، یک تکه کاغذ و خودکار از کیفتان بیرون بکشید و روی آن شروع به نقاشی کردن کنید: قلب، تک شاخ، رنگین کمان و ...هرچیز مسخره ای که به ذهنتان می رسد. چند وقت پیش با متخصصی مصاحبه کردم که گفت اینکار کمک می کند مغز بتواند بهتر تمرکز کند. خیلی جالب است، نه؟ و وقتی بتوانید روی کاری که می کنید تمرکز کنید، کمتر خمیازه خواهید کشید و فکر چرت زدن دیگر به سرتان نمی زند.

چیزی حاوی ویتامین C بخورید

یک پرتقال را از وسط نصف کنید یا در کافه شرکت یک لیموناد سفارش دهید. مهم این است که کمی ویتامین C به بدتان برسانید. تحقیقات نشان می دهد که ویتامین C موجب سرزندگی می شود . علائم سندرم خستگی را کاهش می دهد.

خودتان را بکشید

طبق علم پزشکی چینی، کمی خم شدن و کشیدن خودتان به سمت جلو ذخیره باقیمانده انرژی که بین کلیه هایتان مانده را فعال می کند.

میگویند در کشور ژاپن مرد میلیونری زندگی میکرد که از درد چشم خواب بچشم نداشت و برای مداوای چشم دردش انواع قرصها و آمپولها را بخود تزریق کرده بود اما نتیجه چندانی نگرفته بود.
وی پس از مشاوره فراوان با پزشکان و متخصصان زیاد درمان درد خود را مراجعه به یک راهب مقدس و شناخته شده میبیند.
وی به راهب مراجعه میکند و راهب نیز پس از معاینه وی به او پیشنهاد کرد .... که مدتی به هیچ رنگی بجز رنگ سبز نگاه نکند.

وی پس از بازگشت از نزد راهب به تمام مستخدمین خود دستور میدهد با خرید بشکه های رنگ سبز تمام خانه را با سبز رنگ آمیزی کند.
همینطور تمام اسباب و اثاثیه خانه را با همین رنگ عوض میکند.
پس از مدتی رنگ ماشین ، ست لباس اعضای خانواده و مستخدمین و هر آنچه به چشم می آید را به رنگ سبز و ترکیبات آن تغییر میدهد و البته چشم دردش هم تسکین می یابد.
بعد از مدتی مرد میلیونر برای تشکر از راهب وی را به منزلش دعوت می نماید.
راهب نیز که با لباس نارنجی رنگ به منزل او وارد میشود متوجه میشود که باید لباسش را عوض کرده و خرقه ای به رنگ سبز به تن کند. او نیز چنین کرده و وقتی به محضر بیمارش میرسد از او می پرسد آیا چشم دردش تسکین یافته؟
مرد ثروتمند نیز تشکر کرده و میگوید :" بله . اما این گرانترین مداوایی بود که تاکنون داشته."

مرد راهب با تعجب به بیمارش میگوید بالعکس این ارزانترین نسخه ای بوده که تاکنون تجویز کرده ام.
برای مداوای چشم دردتان، تنها کافی بود عینکی با شیشه سبز خریداری کنید و هیچ نیازی به این همه مخارج نبود.

برای این کار نمیتوانی تمام دنیا را تغییر دهی، بلکه با تغییر چشم اندازت(نگرش) میتوانی دنیا را به کام خود درآوری.
تغییر دنیا کار احمقانه ای است اما تغییر چشم اندازمان(نگرش) ارزانترین و موثرترین روش میباشد.

بزرگترین مشکل ها در جایی نهفته است که ما هرگز انتظارش را نداریم
(گوته)

چند نکته برای کار کردن با خانم ها

ادامه نوشته

خوب است که بدانیم چرا فقير هستيم ؟

خوب است که بدانیم چرا فقير هستيم ؟

خوب است که بدانیم!؟ شايد كه عمل كنيم!!!

تفاوت كشورهای ثروتمند و فقير، تفاوت قدمت آنها نيست


برای مثال كشور مصر بيش از 3000 سال تاريخ مكتوب دارد و فقير است !

اما كشورهای جديدي مانند كانادا، نيوزيلند، استراليا كه 150 سال پيش
وضعيت قابل توجهی نداشتند، اكنون كشورهایی توسعه يافته و ثروتمند هستند .

تفاوت كشورهای فقير و ثروتمند در ميزان منابع طبيعی قابل استحصال آنها هم نيست .

ژاپن كشوری است كه سرزمين بسيار محدودي دارد كه 80 درصد آن كوههایی است كه مناسب كشاورزی و دامداری نيست اما دومين اقتصاد قدرتمند جهان پس از آمريكا را دارد. اين كشور مانند يك كارخانه پهناور و شناوری ميباشد كه مواد خام را از همه جهان وارد كرده و به صورت محصولات پيشرفته صادر ميكند


مثال بعدي سويس است. كشوری كه اصلاً كاكائو در آن به عمل نميآيد اما بهترين شكلاتهای جهان را توليد و صادر ميكند. در سرزمين كوچك و سرد سويس كه تنها در چهار ماه سال ميتوان كشاورزی و دامداری انجام داد، بهترين لبنيات (پنير) دنيا توليد ميشود . سويس كشوری است كه به امنيت، نظم و سختكوشی مشهور است و به همين خاطر به گاوصندوق دنيا مشهور شده است بانكهای سويس

افراد تحصیلکرده ای كه از كشورهاي ثروتمند با همتايان خود در كشورهای فقير برخورد دارند برای ما مشخص ميكنند كه سطح هوش و فهم نيز تفاوت قابل توجهی در اين ميان ندارد .


نژاد و رنگ پوست نيز مهم نيستند.. زيرا مهاجرانی كه در كشور خود برچسب تنبلی ميگيرند، در كشورهای اروپايی به نيروهای مولد تبديل ميشوند .

پس تفاوت در چيست؟

تفاوت در رفتارهای است كه در طول سالها فرهنگ و دانش نام گرفته است .

وقتي كه رفتارهای مردم كشورهاي پيشرفته و ثروتمند را تحليل ميكنيم، متوجه ميشويم كه اكثريت غالب آنها از اصول زير در زندگي خود پيروی ميكنند:


1 - اخلاق به عنوان اصل پايه

2 - وحدت

3 - مسئوليت پذيری

4 - احترام به قانون و مقررات

5- احترام به حقوق شهروندان ديگر

6 - عشق به كار

7 - تحمل سختيها به منظور سرمايه گذاری روی آينده

8 - ميل به ارائه كارهای برتر و فوق العاده

9 - نظم پذيریی


اما در كشورهای فقير، عده قلیلی از مردم از این اصول پیروی میكنند .

ما ايرانيان فقير هستيم نه به اين خاطر كه منابع طبیعی نداريم يا اينكه طبيعت نسبت به ما بيرحم بوده است

ما فقير هستيم برای اينكه رفتارمان چنين سبب شده است.

ما برای آموختن و رعايت اصول فوق كه (توسط كشورهای پيشرفته شناسایی شده است) فاقد اهتمام لازم هستيم ...

اگر شما اين نامه را براي ديگران نفرستيد:

اتفاقی براي شما نميافتد،

گربه شما نميميرد،

از محل كارتان اخراج نميشويد،

هفت سال بدبختی بر سرتان آوار نميشود

و مريض هم نخواهيد شد .

اما اگر ميهن خود را دوست داريد،

اين پيغام را به گردش بياندازيد تا شايد تعداد بيشتری از هموطنانمان مانند شما آن را بفهمند، تغيير كرده و .....

فقر

ميخواهم بگويم ......

فقر همه جا سر ميكشد .......
فقر ، گرسنگي نيست .....
فقر ، عرياني هم نيست ......
فقر ، گاهي زير شمش هاي طلا خود را پنهان ميكند .........
فقر ، چيزي را " نداشتن " است ، ولي ، آن چيز پول نيست ..... طلا و غذا
نيست .......
فقر ، ذهن ها را مبتلا ميكند .....
فقر ، بشكه هاي نفت را در عربستان ، تا ته سر ميكشد .....
فقر ، همان گرد و خاكي است كه بر كتابهاي فروش نرفتهء يك كتابفروشي مي
نشيند ......
فقر ، تيغه هاي برنده ماشين بازيافت است ،‌ كه روزنامه هاي برگشتي را
خرد ميكند ......
فقر ، كتيبهء سه هزار ساله اي است كه روي آن يادگاري نوشته اند .....
فقر ، پوست موزي است كه از پنجره يك اتومبيل به خيابان انداخته ميشود .....
فقر ، همه جا سر ميكشد ........
فقر ، شب را " بي غذا " سر كردن نيست ..
فقر ، روز را " بي انديشه" سر كردن است

علائم هشداردهنده و نشانه‌های فرسودگی شغلی

فرسودگی شغلی، فرآیندی آهسته است که در دورهای طولانی از زمان رخ‌می‌دهد. اگر به علائم هشداردهنده توجه نکنید، می‌تواند شما را تحت سیطره‌ی خود قراردهد.


فرسودگی شغلی، فرآیندی آهسته است که در دورهای طولانی از زمان رخ‌می‌دهد. اگر به علائم هشداردهنده توجه نکنید، می‌تواند شما را تحت سیطره‌ی خود قراردهد. علائم و نشانه‌های فرسودگی در ابتدا جزئی هستند اما با گذشت زمان،بدتر می‌شوند. به علائم فرسودگی مانند یک علامت هشداردهنده یا زنگ‌خطر نگاه کنید. تصورتان این باشد که چیزی اشتباه است و نیاز به توضیح و اصلاح دارد. اگر شما به این علائم هشداردهنده‌ی اولیه توجه کنید، از یک از‌کارافتادگی عظیم جلوگیری می‌کنید. در‌حالی‌که اگر از آن‌ها چشم‌پوشی کنید، در‌‌نهایت فرسوده خواهید شد.

علائم و نشانه‌های جسمی فرسودگی:
احساس خستگی و فرسودگی و در بیش‌تر اوقات، سردرد زیاد، کمردرد، درد ماهیچه، امنیت کم و احساس بیماری زیاد و تغییر در عادات خواب و اشتها

 

 

علائم و نشانه‌های روانی فرسودگی شغلی:
احساس شکست و شک نسبت به خود، از دست‌دادن انگیزه، احساس بی‌کسی دائم، افتادگی و سرماخوردگی، به‌طور فزاینده‌ای بدگمانی و دید منفی نسبت به اطرافیان، کسالت روانی و احساس تنهایی در دنیا، کاهش رضایت و شکست

 

علائم و نشانه‌های رفتاری فرسودگی شغلی:
فرار از مسؤولیت، استفاده از غذا، دارو و... برای کنارآمدن با موضوع، کناره‌گیری از جمع، انتقال فرسودگی خود به دیگران، به تعویق‌انداختن و زمان‌دار بودن انجام کارها، فرار از کار با دیرکردن و زود رفتن و...


 

جلوگیری از فرسودگی:
اگر شما علائم قریب‌الوقوع فرسودگی را در خود تشخیص دادید، به‌یاد داشته باشید که اگر آن‌ها را رها کنید، وضعیت بدتر خواهد شد اما اگر برای بازگرداندن زندگی خود به سوی تعادل قدم بردارید، می‌توانید از تبدیل‌شدن فرسودگی به یک انحطاط کامل، جلوگیری کنید.


 

نکاتی برای جلوگیری از فرسودگی شغلی:

- روز را با تشریفات آرامش‌دهنده شروع کنید: به‌جای پریدن از رختخواب، به‌محض بیدارشدن، دست‌کم 5‌دقیقه صرف مراقبه کنید، یادداشت‌های خود را بنویسید، نرمش‌های ملایم انجام دهید یا عادت به خواندن چیزی کنید که شما را تحریک کند.

- عادت‌هایی هم‌چون خوردن منظم و سالم، تمرین‌کردن و خوابیدن را به‌کار بگیرید: وقتی خوراک درستی داشته باشید، در فعالیت‌های منظم فیزیکی شرکت نموده و استراحت کافی می‌کنید، انرژی کافی برای مقابله با مشکلات زندگی را خواهید داشت.


- ایجاد حد و حدود: خود را زیاد پرمشغله نسازید. یاد بگیرید که چطور به درخواست‌های‌تان به وقت خودش جواب (نه) بدهید. اگر این‌ امر برای شما مشکل است، به‌یاد داشته باشید که گفتن (نه) به‌ بعضی چیزها، به شما اجازه می‌دهد که به چیزهایی که واقعاً می‌خواهید انجام دهید، جواب (بله) بدهید.


- گرفتن یک وقت استراحت از کار و تکنولوژی: هر روز، ساعاتی را برای انفصال کامل در نظر بگیرید. تب‌و‌تاب‌تان را کنار بگذارید، تلفن و رایانه را خاموش کنید و چک‌‌کردن ایمیل را متوقف سازید.


- قسمت فعال خود را تغذیه کنید: فعالیت، یک پادزهر برای افراد فرسوده است. وضعیت جدید را امتحان کنید، یک پروژه‌ی سرگرم‌کننده را شروع کنید یا یک سرگرمی مورد علاقه را از سر بگیرید؛ فعالیت‌هایی که هیچ ارتباطی به کارتان ندارند را انتخاب کنید.


- یاد بگیرید چطور استرس را مدیریت کنید: وقتی شما در مسیر فرسودگی هستید، ممکن است احساس ناتوانی کنید اما بیش از آن‌چه فکر می‌کنید، روی استرس کنترل دارید. یاد‌گرفتن این‌که چطور استرس را مدیریت کنید، به شما کمک می‌نماید که دوباره تعادل خود را به‌دست آورید.

 

بهبود فرسودگی شغلی:
بعضی‌اوقات خیلی دیر است که از فرسودگی جلوگیری کنید (شما هم‌اکنون از خط قرمز عبور کرده‌اید). در این مورد، خیلی مهم است که فرسودگی خود را جدی بگیرید. تلاش کنید که از حالت خستگی بگذرید چراکه ادامه‌ی وضعیتی که در آن هستید، منجر‌به خسارت فیزیکی و روانی خواهد شد.
 

بهبودیافتن به برداشتن گام‌های بعدی نیاز دارد:
- آرامش: وقتی به ‌مرحله‌ی آخر فرسودگی شغلی رسیدید، تعدیل ذهنیت یا مراقبت از سلامت شما، مسأله را حل نخواهد کرد. شما نیاز دارید تا خود را وادار به آرامش یا استراحت کنید. هر اندازه که می‌توانید، از تعهدات و فعالیت‌های خود بکاهید و برای استراحت و درمان، به خودتان زمان بدهید.


- دریافت حمایت: وقتی فرسوده هستید، تمایل طبیعی‌تان این‌ست که با گوشه‌گیرکردن خود، از مقدار انرژی که به‌جا گذاشته‌اید، محافظت کنید اما دوستان و خانواده‌های شما در طول این زمان، بیش‌تر از همیشه مهم هستند. برای دریافت حمایت، به‌سوی کسانی که بیش‌‌تر از همه دوست‌دارید، دست دراز کنید.


- ارزیابی مجدد اولویت‌ها: فرسودگی شغلی، بیان‌گر این‌ست که عامل مهمی در زندگی‌تان درست کار نمی‌کند. شما به زمان نیاز دارید تا در مورد هدف‌ها، امیدها و رؤیاهای خود فکر کنید. آیا در حال فراموش‌کردن چیزی هستید که برای زندگی‌تان مهم است؟ فرسودگی به‌عنوان یک فرصت برای کشف دوباره‌ی این‌که چه‌چیزی واقعاً شما را شاد می‌کند و تغییر وضعیت مطابق با آن تلقی می‌شود.
فرسودگی با خود، از دست‌دادن چیزهای زیادی را به‌همراه می‌آورد که معمولاً ناشناخته است.

 

 ناشناخته‌ها مقدار زیادی از انرژی شما را می‌گیرد:
- از دست‌دادن ایده‌آل یا رؤیایی که شما در کار خود وارد کرده‌اید.
- از دست‌دادن نقش یا شخصیتی که ابتدا به شغل شما می‌آمد.
- از دست‌دادن انرژی فیزیکی و روانی
- از دست‌دادن دوستان، سرگرمی‌ها و احساس اجتماعی‌بودن (همکاری)
- از دست‌دادن اعتمادبه‌نفس
- از دست‌دادن شادی، معانی و هدف‌هایی که کار و زندگی را معنادار می‌سازد.

 

کنارآمدن با فرسودگی شغلی:
مؤثرترین شیوه برای مبارزه با فرسودگی شغلی، دست‌کشیدن از کار فعلی و انجام‌‌دادن کار دیگر است؛ البته اگر قصد تغییر شغل دارید اما این کار برای‌تان عملی نیست، هنوز می‌توانید برای بهبود وضعیت خود یا دست‌کم وضعیت ذهنی خود، اعمال زیر را انجام دهید:

- مقابله با استرس محیط کار: به‌منظور جلوگیری از فرسودگی شغلی، خیلی مهم است که استرس را در محیط کارتان مدیریت کنید. این کار را با شناسایی عوامل استرس‌زا شروع کنید؛ سپس شما می‌توانید برای برخورد با مسائل، با تغییر محیط کار تغییر نحوه‌ی برخورد با عوامل استرس‌زا قدم بردارید. فعالانه مسائل را توضیح دهید. از یک رهیافت معلوم به‌جای رهیافت مجهول در محیط کار خود استفاده کنید. اگر نیازهای خود را بیان کنید، کم‌تر احساس عدم حمایت می‌کنید. درنهایت، اگر قدرت و منابع لازم برای حل مسأله را نداشتید، با یک مشاور روان‌شناس صحبت کنید.


- برنامه‌ی کاری خود را اعلام کنید: از رئیس خود برای تشریح مسؤولیت‌ها و وظایف کاری روزانه‌‌تان، درخواست ملاقات و گفت‌وگو کنید، به آن‌چه که بخشی از کار شماست و انتظار می‌رود که انجام‌اش دهید، اشاره کنید.


- درخواست وظایف جدید کنید: اگر مشغول انجام‌ یک کار ثابت برای مدت طولانی هستید، درخواست یک کار تازه کنید؛ مانند سطح کاری متفاوت، محدوده‌ی فروش مختلف و...


- گرفتن مرخصی: اگر فرسودگی شغلی شما حتمی به‌نظر می‌رسد، یک مرخصی کامل از محل کار بگیرید؛ به تعطیلات بروید، روزهای بیمار خود را سپری کنید و برای ترک موقعیت، هرچیزی که شما را از این وضعیت نجات می‌دهد، درخواست کنید؛ به‌طور کلی، از زمانی طولانی برای شارژ دوباره‌ی باتری‌های خود و رسیدن به چشم‌اندازی جدید استفاده کنید.

ارزيابي عملكرد كاركنان

ارزيابي عملكرد كاركنان

ادامه نوشته

خلاصه کتاب 13 اشتباه مهلک مدیران

اشتباه مهلک 1 : عدم مسئولیت پذیری
 
بدون مدیریتِ کارآمد نمی‏توان درباره‏ی خصوصیات محصول و زمان مناسب معرفی آن به بازار، تصمیم درستی گرفت.
مدیر کل یک شرکت بزرگ آمریکایی گفت: « تمام داراییهای من را بگیرید، اما همهی افراد سازمان را در اختیار من قرار دهید، در عرض پنج سال، تمام این دارایی را به شما بر میگردانم».
 
اگر جلوی اشتباه‏ها را نگیرید، شما را از حرکت باز می‏دارند
 
در تجارت هر موردی با مدیریت شروع و پایان می‏پذیرد و برای این که به طور موثر کار کنیم، مدیر باید مسئول باشد.
یک مدیر باید جلوی اشتباه‏های خود را بگیرد و اگر شما این کار را نکنید، در نهایت این اشتباه‏ها هستند که شما را از حرکت باز می‏دارند. یک مدیر کارآمد، برای رسیدن به نتیجه، باید مسئولیت‏پذیر باشد.
 
راه خود را انتخاب کنید
 
اساساً در زندگی دو عمل وجود دارد: عملکردها و بهانه جوئی‏ها. تصمیم بگیرید که به کدام‏یک از این اعمال باید دست بیابید و کدام‏یک را انجام ندهید. دو شیوه‏ی فکریِ کاملاً جدا و متفاوت بر اساس این اعمال وجود دارد که تنها یکی از آن‏ها با موفقیت انجام می‏شود. یکی شیوه‏ی فکری افراد درون‏گرا؛ یعنی آن‏هایی که متمایل به عملکرد هستند ومسئولیت شخصی اعمال، موفقیت‏ها وشکست‏هایشان را خود بر عهده می‏گیرند. آن‏ها می‏دانند اگر از نتایج اقدام‏هایشان راضی نیستند، باید فقط به آیینه نگاه کنند تا مقصر را با چشمان خود ببینند. اما سایرین از پذیرش مسئولیت اَعمالشان در زندگی سرباز می‏زنند و پشت بهانه‏های مختلف، خود را مخفی می‏کنند؛ زیرا آن‏ها پیوسته یک عامل بیرونی، شرایط یا دیگران‏را مقصر در شکست‏های شخصی خود می‏دانند و ما این افراد را برون‏گرا می‏نامیم. پس ترجیح می‏دهیم  اسم آن‏ها را مدیر نگذاریم.
ما در امر مدیریت، نمی‏توانیم از پذیرش این حقیقت که باید درون‏گرا باشیم فرار کنیم. پس برای این که مدیریت کارآمدی داشته باشیم، باید بتوانیم دیگران را رهبری کنیم. مردم از افرادی پیروی می‏کنند که به آن‏ها احترام می‏گذارند. پس احترام وقتی بدست می‏آید که مسئولیت کارها را شخصاً به عهده بگیریم. اما این داستان بدین معنی نیست که ما در تلاشمان موفق خواهیم شد، یا این‏که به تمام اهداف خود می‏رسیم و همیشه به آن بالا بالاها دست می‏یابیم. بلکه بدین معنی است که اگر شکست  را تجربه کردیم یا اگر راه درست را نرفتیم، می‏توانیم بگوییم آهای، من شکست خوردم، تقصیر خودم بود، اکنون یاد گرفتم و دیگر این اشتباه را تکرار نمیکنم و در آینده این ناکامی را به موفقیت تبدیل میکنم».
 
سه سخن نا گفته
 
یکی از مسائل مهم مسئولیت‏پذیری، توانایی قبول این مطلب است که ما همه چیز را نمی‏دانیم. مدیران ضعیف، هیچگاه این دو کلمه را نمی‏گویند:«من نمی‏دانم» و در عوض می‏گویندبگذار بعداً می گویم» و سعی می‏کنند برای حفظ آبرو نصف روز را به دنبال جواب بگردند.دیگران فروتنی می‏کنند و می‏گویند:«من فکر می کنم اگر خودت دنبال اطلاعات بگردی شاید برات بهتر باشد». بعضی به راحتی دروغ می‏گویند و امیدوارند حدسشان درست باشد.
وقتی ما مسائل را پیچیده توضیح می‏دهیم، حقایق را می‏پوشانیم و وقتی وانمود می‏کنیم بیش از آنچه می‏دانیم اطلاع داریم، نشان می‏دهیم که فاقد بلوغ هستیم و این بلوغ فکری همان چیزی است که هر رئیسی نیاز دارد.«هارولد گنین» این نکته را این گونه توضیح می‏دهد: «یکی از ویژگیهای لازم یک رئیس خوب، داشتن اعتماد به نفس کافی برای پذیرش اشتباههای خود است و این که این خطاها باعث بیآبرویی او نمیشود».
 
امتحان حقیقی یک رئیس خوب، توانایی تشخیص فوری اشتباه‏ها و سپس تصمیم به اصلاح‏ این وضعیت است.
 
فلسفه‏ی مدیریت
 
من معتقدم یکی از اولین قدم‏های مدیریتِ کارآمد، گشودن یک فلسفه‏ی مشخص مدیریتی است و تا وقتی تعریف درستی از مدیریت نداشته باشیم، نمی‏توانیم یک ساختار خاص در این‏باره داشته باشیم.
«مدیریت، مهارت رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده، از طریق یا با همکاری داوطلبانه و سعی افراد دیگر است».
 
اشتباه مهلک 2 : عدم موفقیت در ایجاد پیشرفت  کارمندان
 
مدیریت یک هدف اصلی دارد و آن توانایی فراهم کردن امکانات ادامه‏ی کار باوجود تغییر پرسنل و یا عدم حضور مدیران است. موسسه‏ی که به درستی کنترل شده باشد، می‏تواند حتی با تغییر کارمندان و عدم حضور موقتی یا دائمی هر یک از مدیران به روند موفقیت خود ادامه دهد. یعنی شرکتی که تحت نظارت شماست، باید هنگام غیبت شما جهت صرف ناهار، حضور در یک همایش، سفر کاری، تعطیلات و یا یک بیماری کوتاه مدت، بتواند با موفقیت به کار خود ادامه دهد. علاوه بر آن غیبت دایمی شما به خاطر انتقال به جای دیگر، بازنشستگی، بیماری یا حتی مرگ، نباید شرکت را فلج کند و اگر این گونه باشد، شما تعهد خود را به عنوان یک مدیر نادیده می‏گیرید.
تجربه‏ی من درباره‏ی کارمندان این است که آن‏ها به طور کلی کاری را انجام می‏دهند که شما مدیران از آن‏ها انتظار دارید. اگر شما انتظار داشته باشید خوب کار کنند، آن‏ها خوب وظیفه‏ی خود‏را انجام می‏دهند. برعکس اگر انتظار داشته باشید ضعیف عمل کنند، آن‏ها مجبور هستند این‏گونه رفتار نمایند.
مدیرانی که نمی‏توانند بر نیاز به محبت خود غلبه کنند، هرگز نمی‏توانند افراد بهره‏وری بسازند. در نتیجه گروه کاری آن‏ها ضعیف می‏ماند و در نهایت هرگز نمی‏توان بر پایه‏ی افراد ضعیف یک تیم قوی و کارآمد ساخت. امتحان یک مدیر، کاری که او می‏تواند به تنهایی انجام دهد نیست، بلکه کاری است که کارکنانش بدون حضور او می‏توانند انجام دهند.
یک مدیر آگاه کاری  را انجام می‏دهد که باید صورت گیرد. حال چه بخواهد و چه نخواهد، همیشه سعی می‏کند قابلیت‏های افراد را بالا ببرد. و بدین ترتیب از انجام اشتباه مهلک 2 پرهیز می‏کند.
 
اشتباه مهلک 3 : سعی در کنترل نتایج به جای تاثیر بر افکار
 
واضح است مردم عملکرد متفاوتی دارند. بعضی از آن‏ها بسیار بهره‏ورتر از دیگران هستند. بعضی افراد صرف نظر از محل کارشان، حال چه در اطاق تایپ باشند یا ساختمان پردازش اطلاعات یا به عنوان عامل فروش کار کنند و چه پرستار بیمارستان باشند، بیش از دیگران سودمند هستند.
به طورطبیعی، افراد بر‏اساس روش‏های کاری خود، موفق شده یا شکست می‏خورند و بسیاری از ما مدیران، سال‏هاست که به این مسأله پی‏برده‏ایم، اما هنوز این روش یا عادت‏های خوب کاری بسیار کم و نا کافی است. تلاش برای افزایش بهره‏وری چیزی است که عادت‏های کاری، چگونگی و علت افزایش آن را مشخص می‏کند.
 
تنها فعالیت افراد، عامل اصلی نیست
 
مدیرانی که اهمیت عادت‏های خوب کاری را شناخته‏اند، انرژی زیادی را صرف تلاش برای پیشرفت افراد خود کرده‏اند‏. امّا اغلب تلاش‏های خوب و با معنی هیچ نتیجه‏ای در بر نداشته است. چرا؟
 
اشتباه مهلک 4 : پیوستن به یک گروه اشتباه
 
از آن‏جا که ما همه انسان هستیم، به‏راحتی هدف بعضی از ناراضی‏هایی قرار می‏گیریم که نمی‏خواهند، در یأس و سرخوردگی خود تنها باشند. در هر تشکیلات یا حرفه‏ای کارمندی و جود دارد که سعی می‏کند، مدیریت را به گروه‏ها و جناح‏های مخالف یکدیگر، تقسیم کند. برای انجام این نیت، او باید اعضای جدیدی برای گروه خود بگیرد و شما می‏توانید این تمایل او را به راحتی برآورده کنید. اما مراقب باشید؛ زیرا چنین فردی هیچ وقت نمی‏خواهد به وسط میدان دعوا و مشاجره کشانده شود، بلکه میل دارد شخص دیگری این خطر را بپذیرد، در حالی که او در حاشیه‏ایستاده و فقط نظاره‏گر است. وقتی عبارت‏های مختلفی مانندبهتر است تو و آنها با هم درگیر شوید.»  را می‏شنوید، مطمئن باشید که شخصی سعی می‏کند، شما را به یک در گیری بکشاند، البته خودش در این سرنوشت ناخوشآیند درگیر نمی‏شود.
انتظارات زیاد از وفاداری مدیران، ممکن است بسته به طرز فکر و اعمال شما، باعث کمک یا ایجاد مزاحمت برای شما شود. بهتر است به اهمیت و نقش وفاداری در شغل یک مدیر از نقطه نظر خود و تشکیلات نگاه کنید. چه موردی وفاداری را برای یک شغل، مهم و حیاتی می‏کند؟ آیا این مسأله بدین معناست که شما باید با هر کاری که موسسه انجام می‏دهد، موافق باشید؟ این وفاداری در بازار فروش به چه دردی می‏خورد؟
 
کلید اصلی رسیدن به وفاداری
 
رمز اصلی رسیدن به وفاداری، چه آن را در استخدام یک مدیر در نظر بگیرید و چه در یافتن یک دوست، داشتن یک هدف و ایده‏آل مشترک برای هر کدام از آنهاست.
«وفاداری بدین معنا نیست که من با هر چه شما میگویید موافقت کنم یا این که باور داشته باشم همیشه حق با شماست. وفاداری یعنی این که من با شما صَرف نظر از اختلافات جزیی، آرمانهای مشترکی داریم و برای این آرمانهای شانه به شانه با تکیه برایمان محکم، اعتماد و پایداری و محبت یکدیگر میجنگیم».
 
اشتباه مهلک 5 : مدیریت یکسان بر افراد
 
مدیری که سعی می‏کند به کارمندان خود به یک طریق و با استفاده از یک روش سرپرستی نماید، باید خود را آماده‏ی رویارویی با ناکامی‏ها کند. چنین فردی هرگز در کار خود موفق نخواهد شد، البته نمی داند چرا! اما یک مدیر موفق، تفاوت‏های ذاتی شخصیت افرادش را  می شناسد و با آگاهی از نقاط ضعف و قوت آن‏ها به صورت نفر به نفر بر آن‏ها ریاست می‏کند.
 
مدیریت گروهی
 
بسیاری از مدیران سعی می‏کنند در یک زمان، با تمام کارمندان خود ارتباط داشته باشند، تا از برخوردهای شخصی تهدید‏آمیز پرهیز کنند. چنین شیوه‏های ضعیفی شکل‏های متفاوتی دارد.
 
مدیریت از طریق برقراری جلسات کارمندان
 
مدیران جاه‏طلب به تدریج درون این تله می‏افتند. آن‏ها به راستی عقیده دارند که جلسه‏های هفتگی و ماهانه با کارمندان، بزرگترین فرصت برای اعمال ریاست است. آن‏ها در طول این جلسه‏ها آموزش‏های خود را به رخ می‏کشند، اطلاعات را رد و بدل می‏کنند، بعضی از مشکلات را رفع می‏کنند و حتی کارکنان را تشویق می‏کنند، اما آن‏ها نمی‏توانند مدیریت کارآمدی داشته باشند.
 
اشتباه مهلک 6 : فراموش کردن اهمیت سود
 
اگر به تمام نقاط دنیا سفر کنید، خواهید دید مهمترین روشی که به وسیله‏ی آن هر شخصی می‏تواند مدیریت را ارزیابی کند، توانایی مدیریت برای سوددهی شرکت است. حتی اگر شما به عنوان مدیر یک مزرعه یا بخش صنعتی در روسیه باشید.
به عبارت ساده‏تر آن‏ها هنوز یک مدیر را بسته به توانایی سوددهی که دارد، مورد ارزیابی قرار می‏دهند.
مدیرانی که به سرعت در می‏یابند فعالیت‏های‏شان منجر به سوددهی، یا زیان شده است، بسیار اندک هستند.  با این حال این باعث نمی‏شود که ما بعد از یک مدت مناسب و معین از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم.
 
اشتباه مهلک 7 : تکیه بر مشکلات به جای اهداف
 
ما نقطه‏ی مقابل تمرکز روی مشکلات و فراموش کردن اهداف را قوه‏ی ابتکار می‏نامیم. وقتی در مشکلات غرق می‏شویم و نتایجی را که می‏خواهیم بدست آوریم، نادیده می‏گیریم، این ابتکار عمل در ما از بین می‏رود. قوه‏ی ابتکار می‏میرد یا حداقل سرکوب می‏شود، مگر این که توجه خود را به هدفمان معطوف کنیم.
ما در ابتدا نباید با فرو رفتن در مشکلات و مقابله با این وضعیت، انرژی خود را هدر دهیم. بسیاری از مدیران در این شرایط مثل یک شنا‏گر ناشی عمل می‏کنند. اگر شما یک شناگر را دریک قایق بگذارید، او را یک مایل از ساحل دور نمایید و سپس او را به درون آب پرت کنید چه‏کار می‏کند؟ به طور مسلم او سعی می‏کند شنا کند اما از ترس، به جای شنا کردن با آب می‏جنگد.
 
اشتباه مهلک 8 : دوست به جای رئیس
 
اغلب اوقات مدیران می‏خواهند ساعت‏های متمادی دوست کارمندان باشند، سپس فردا به اداره بیایند و مدیر آن‏ها هم باشند. البته کارمندان اجازه چنین کاری را نمی‏دهند. این یک وضعیتِ گیر‏کردن در دوراهی برای انتخاب این رفتار و یا آن رفتار است. یعنی شما باید یا دوست باشید یا مدیر. در چنین شرایطی نمی‏توان شخصیت دوگانه‏ی موفقی داشت.
 
اشتباه مهلك 9  : ناتوانی در ایجاد استانداردها
 
بسیاری از مدیران به ایجاد استانداردها علاقه‏ای ندارند. در حقیقت شاید آن‏ها می‏خواهند رویهم‏رفته از این موضوع دوری کنند؛ زیرا استانداردها را وسیله‏ای برای قرار دادن قانون‏های کیفری می‏دانند که برای تنبیه افرادی که در تولید کوتاهی نمایند، یا افرادی که از آن‏ها تابعیت ندارند بکار می‏برند.
افرادی که چنین تعریف منفی از این کلمه دارند، یکی از عوامل مهم برای دست یافتن به یک شرکت با مدیریت خوب را به درستی درک نمی‏کنند. منظور از ایجاد اصول راهنما در یک شرکت، نباید مجبور کردن انجام لیست قوانین نیست، بلکه باید هدف از آن ایجاد غرور شخصی و جمعی در افراد باشد.
 
اشتباه مهلک 10 :  عدم موفقیت در آموزش به کارکنان
 
به طور مسلم ما در انتخاب نیروی کار اشتباه‏هایی داریم. مدیران به هنگام ضرورت سعی می‏کنند خود را با شغلی که مناسب آن‏ها نیست، هماهنگ کنند. اما چنین مواردی قاعده و قانون نیست، بلکه استثناء می‏باشد.
اگر یک مدیر در انتخاب کارمند خود اشتباه نکند، تنها سه دلیل باقی می‏ماند و آن این که چرا این شخص کار خود را درست انجام نمی‏دهد؟ این دلیل به شما، من و هر کسی که تحت نظارت ما مدیران است، مربوط می‏شود:
1- یک کارمند، نمی‏داند که شغل مورد نظر او چیست!
2- این شخص، نمی‏داند چگونه آن کار را انجام دهد!
3-کسی یا چیزی باعث می‏شود، او نخواهد یا نتواند کار مورد نظر را به درستی انجام دهد!
این سه دلیلِ عدم کارآیی، تعهدات اصلی ما را به کارکنان مشخص می‏کند. تا وقتی ما با اطمینان از آگاهی کارمندان، نسبت به ماهیت کار و چگونگی انجام آن، وظیفه‏ی ایجاد یک زمینه‏ی اصلی یا سر مشق، جهت یک رفتار موفق را نپذیریم وظیفه‏ی خود را در قبال آن‏ها انجام نداده‏ایم.
هر وقت امکان دارد، زمینه‏های اولیه آموزش گروهی را فراهم کنید. زیرا از لحاظ اقتصادی این گونه آموزش‏ها به صرفه‏تر است. اگر شما 10 نفر را در یک گروه قرار دهید، به جای 10 ساعت 1 ساعت از وقت مربی یا مدیریت را برای آن‏ها منظور می‏نمایید. در بسیاری از موارد حقیقت این است که وقتی یک گروه وجود دارد، در آنجا آموزش حقیقی صورت می‏گیرد.
 
  اشتباه مهلک 11 : نادیده گرفتن بی کفایتی کارمندان
 
اگر ما با بی‏دقتی به دنبال راه آسان باشیم، چقدر راحت می‏توانیم از انجام شدن نامناسب یک کار، چشم پوشی کنیم. ما به عنوان یک مدیر به چند دلیل به این دام می‏افتیم:
1- چون ما فکر می‏کنیم باید محبوب باشیم، به دنبال محبوبیت در اداره می‏گردیم.
2- زیرا امیدواریم اگر از این مشکل چشم پوشی کنیم، به خودی خود مشکل حل می‏شود. برای این که توان یا میل برخورد با دیگران را نداریم.
وقتی یک مدیر اجازه می‏دهد که نیاز به محبوبیت، وظایف او را تحت تأثیر قرار دهد، فرد ضعیفی می‏شود که هر رفتار غیر قابل قبولی را تأیید می‏کند و هر بهانه‏ای برای بی‏کفایتی را می‏پذیرد. او این کار را انجام می‏دهد، زیرا می‏ترسد یک کارفرمای سختگیر جلوه نماید.
 
اشتباه مهلک 12 : قدردانی صرف از کارمندان برجسته
 
دراغلب موارد، ما آن‏طور که باید از ستون سازمان خود که به موفقیت ما کمک بسیاری می‏کند قدردانی نمی‏کنیم. اگر کارمندی همیشه در بهترین سطح، کار خود را انجام دهد، نه تنها شایسته‏ی قدردانی است، بلکه باید برای پیشرفت‏های شخصی و تلاش‏های گروهی مورد تقدیر قرار گیرد.
بخصوص می‏توان این مطلب را در سازمان‏های مربوط به فروش دید. تمام افراد گروه بالاتر از سطح آستانه یا «پار» به خوبی کار می‏کنند و هر یک از افراد به میزان سود‏دهی تعیین شده می‏رسند، اما برای کارمند ارشد چه اتفاقی می‏افتد؟ این کارمند در جلسه‏ی سالانه به عنوان بهترین فروشنده‏ی سال مورد قدردانی قرار می‏گیرد و در دایره‏ی رئیس کل به عضویت پذیرفته می‏شود، حقوق بالایی می‏گیرد، به یک سفر مجانی دو نفره به یکی از تفریح گاه‏های خارق العاده می‏رود و تقدیر نامه‏ی دیگری را برای استحکام کارش می‏گیرد. او شایسته‏ی هر یک از این تقدیرهاست و شرکت نیز چنین تقدیری را از او انجام می‏دهد.
 
 شتباه مهلک 13 : سعی در تحت نفوذ قرار دادن دیگران
 
ما به عنوان یک مدیر می‏توانیم طرز فکر افرادمان را تغییر دهیم، اما باید در شیوه‏هایی که برای تأثیر روی افکارآن کارمندان بکار می‏گیریم، دقت کنیم. تأثیر رفتار خوب باعث افزایش اعتماد به نفس کارکنان و افزایش بهره‏وری آن‏ها می‏شود، اما رفتار بد باعث می‏شود کارمندان فکر کنند تحت نفوذ و سلطه قرار گرفته‏اند، پس میزان تولید آن‏ها به طور انفعالی تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.
تغییر محیط : از آن جایی که وقتی محیط هر انسانی تغییر می‏کند، طرز فکر او نیز متأثر از آن، عوض می‏شود. به عنوان یک قاعده‏ی اصلی، هر عملی که در محیط کارمندان از شما سر بزند، روی افکار آن‏ها تأثیر می‏گذارد. تأثیر احتمالی هر یک از اعمال زیر، مانند رنگ کردن دوباره‏ی دفتر، تغییر میزان حقوق، اصلاح سیاست خود و تغییر یک الگوی کاری را قبل از انجام آن بسنجید، زیرا این حرکات می‏تواند روی طرز فکر کارکنان شما تأثیر مثبت یا منفی داشته باشد.

عــــابــد مـغـرور ! ...


روزی حضرت عیسی (ع) از صحرایی می گذشت.
در راه به عبادتگاهی رسید که عابدی در آنجا زندگی می کرد.
حضرت با او مشغول سخن گفتن شد.
در این هنگام جوانی که به انجام کار های زشت مشهور بود از آنجا گذشت.
وقتی چشمش به حضرت عیسی (ع) و مرد عابد افتاد پایش سست شد و از رفتن باز ماند و همان جا ایستاد و گفت : خدایا ! من از کردار زشت خویش شرمنده ام، اگر پیامبرت مرا ببیند و سرزنش کند چه کنم ؟! خدایا عذرم را بپذیر و آبرویم را مریز.

اما هنگامی که چشم عابد به جوان افتاد سر بر آسمان برداشت و گفت : خدایا مرا در قیامت با این جوان محشور مکن.

در این هنگام خداوند بر پیامبرش وحی فرستاد که به این عابد بگو ما دعایت را مستجاب کردیم و تو را با این جوان محشور
نمی کنیم، چرا که او به دلیل توبه، اهل بهشت شد و تو، به دلیل غرور و خود بینی اهل دوزخی !

آدم ترسو اگر مجبور به شجاعت شد، گستاخي و ديوانگي مي كند

(حجازی)

روزی شاگردان نزد حکیم رفتند و پرسیدند: استاد زیبایی انسان درچیست؟ حکیم 2 کاسه کنار شاگردان گذاشت و گفت: به این 2 کاسه نگاه کنید اولی از طلا درست شده است و درونش زهر است و دومی کاسه ای گلی ست و درونش آب گوارا است، شما کدام را میخورید؟ شاگردان جواب دادند: کاسه گلی را. حکیم گفت: آدمی هم همچون این کاسه است. آنچه که آدمی را... زیبا میکند درونش و اخلاقش است. درکنار صورتمان باید سیرتمان را زیبا کنیم

نیمروز بود کشاورز و خانواده اش برای نهار خود را آماده می کردند یکی از فرزندان گفت در کنار رودخانه هزاران سرباز اردو زده اند چادری سفید رنگ هم در آنجا بود که فکر می کنم پادشاه ایران در میان آنان باشد سه پسر از میان هفت فرزند او بلند شدند به پدر رو کردند و گفتند زمان مناسبی است که ما را به خدمت ارتش ایران زمین درآوری ، پدر از این کار آنان ناراضی بود اما به خاطر خواست پیگیر آنها پذیرفت و به همراهشان به سوی اردو رفت .

دو جنگاور در کنار درختی ایستاده بودند که با دیدن پدر و سه پسرش پیش آمدند : جنگاوری رشید که سیمایی مردانه داشت پرسید چرا به سپاه ایران نزدیک می شود . پدر گفت فرزندانم می خواهند همچون شما سرباز ایران شوند .

جنگاور گفت تا کنون چه می کردند . پدر گفت همراه من کشاورزی می کنند .

جنگاور نگاهی به سیمای سه برادر افکند و گفت و اگر آنان همراه ما به جنگ بیایند زمین های کشاورزیت را می توانی اداره کنی ؟

پیرمرد گفت آنگاه قسمتی از زمین ها همچون گذشته برهوت خواهد شد .

جنگاور گفت : دشمن کشور ما تنها سپاه آشور نیست دشمن بزرگتری که مردم ما را به رنج و نابودی می افکند گرسنگی است کارزار شما بسیار دشوارتر از جنگ در میدانهای نبرد است .

آنگاه روی برگرداند و گفت مردم ما تنها پیروزی نمی خواهند آنها باید شکم کودکانشان را سیر کنند . و از آنها دور شد .

جنگاور دیگری که ایستاده بود به آنها گفت سخن پادشاه ایران فرورتیش ( فرزند بنیانگذار ایران دیاکو ) ! را بگوش بگیرید و کشاورزی کنید . و سپس او هم از پدر و سه برادر دور شد .

فرزند بزرگ رو به پدر پیرش کرد و گفت : پدر بی مهری های ما را ببخش تا پایان زندگی سربازان تو خواهیم بود . ارد بزرگ خردمند برجسته کشورمان می گوید : فرمانروایان همواره سه کار مهم در برابر مردم دارند . نخست : امنیت ، دوم : آزادی و سوم : نان .
 

۶ کلید برای موفقیت در هر کاری

مطالب در مورد موفقیت و بهتر زندگی کردن و بهتر کار کردن کم نیست. کتاب هم همینطور. حتی اینقدر این کتابها زیاد شده اند که در کتابفروشی ها یک بخش جداگانه برایشان در نظر می گیرند. راستش نظر شخصی من در مورد این نوع مطالب و کتابها اینه که باید هر از گاهی به آنها رجوع کرد. معمولا زبان بکار رفته در این کتابها به شکلی است که به خواننده احساس خوبی می ده. حتی وقتهایی که خسته هستیم یا فشارهای مختلف کمی نا امیدمون کرده، ورق زدن این نوع کتابها و مرور این دسته مطالب می تونه گاهی کارساز باشه. مطلبی که اینجا نوشته ام خلاصه شده مطلبی است از بلاگ The Conversation از Harvard Business Review.

تونی شوارتز در مطلبش تجربیات مختلفی را مطرح می کند تا به شش نکته ای برسد که انجام دادنش می تواند عامل موفقیت در هر کاری شود:

۱- چیزی را که دوست دارید دنبال کنید. عشق و علاقه یک عامل انگیزشی فوق العاده است. با علاقه کار کردن به افزایش تمرکز کمک می کند.

۲- کار سخت را اول انجام دهید. این همون ماجرای کتاب معروف قورباغه رو قورت بده از برایان تریسی است. بسیاری از کسانی که کارهایشان رو بخوبی انجام می دهند، انجام کارهای سخت را در اولیوت قرار می دهند.

۳- با جدیت عمل کنید. ظاهرا برای انجام هر کار، می توان ۹۰ دقیقه بدون مزاحمت تمرکز کرد. یعنی اگر شما ۹۰ دقیقه با جدیت کار کنید، باید بعد از آن استراحت کنید و بعد دوباره شروع کنید. کسانی که بخوبی کار می کنند زمان مفید کارشان چیزی در حدود ۴٫۵ ساعت است.

۴- نظرات متخصصین را در زمانهای درست دریافت کنید. مشورت کردن و دریافت بازخورد در مورد کاری که انجام می دهید، می تواند بسیار مفید باشد. اما اگر زمانهای این اظهار نظرها کوتاه شود یا نظرات دریافتی پیچیده شوند، آنوقت نه تنها مفید نخواهند بود بلکه باعث بروز استرس و نگرانی و ممانعت از یادگیری هم می شود.

۵- استراحت های ادامه دار. استراحت های مداوم بعد از تمرکزهای بالا روی کار، باعث می شود تا قدرت یادگیری افزایش پیدا کند و شانس خلاقیت را نیز افزایش دهد.

۶- قاعده مند کردن کارها. برای کارهای سخت باید قاعده و قانونی در نظر گرفت تا در زمان مشخصی فقط کار مورد نظر را انجام داد. انجام کار با فکر کردن به چگونگی انجامش متفاوت است. بنابراین ایجاد محدودیتهای زمانی و ممانعت از وارد شدن خلل به فرآیند انجام کار می تواند کمک کند تا بخوبی کار کنید.

روش برخورد با افرادی که خود را عقل کل میدانند

آیا تا به حال با کسی برخورد داشته اید که احساس می کند همه چیز را می داند و هرچیزی که می گوید درست است؟ مطمئنم که یکجا در زندگیمان همه ما با چنین کسی برخورد کرده ایم. سوال این است که وقتی با چنین شخصی مواجه شدید چه می کنید؟ در اکثر موارد، احتمالاً سعی می کنید که از آنها اجتناب کنید و تا حد ممکن از او دور شوید. اما کارهای مختلفی برای فهماندن نظرتان به این افراد می توانید انجام دهید، البته بدون اینکه با او وارد یک رقابت  دردسرساز شوید.

اول از همه اینکه باید بفهمید که این فرد چطور فکر می کند. اگر فکر کند که همه چیز را می داند احتمالاً سعی می کند آنرا با برخی واقعیات یا اطلاعاتی که دارد ثابت کند. اکثر افرادی که احساس می کنند همه چیز را می دانند معمولاً در خانواده هایی بزرگ شده اند که از کودکی مسئولیت بسیار سنگینی بر دوششان بوده است. وقتی می خواهید نظرتان را به چنین افرادی بفهمانید بهترین راه این است که درست به همان روشی که او حرفش را به شما ثابت می کند، شما هم حرفتان را به او ثابت کنید. بعنوان مثال، اگر سعی دارید که به کسی نشان دهید که بیشتر از یک روش برای پیدا کردن راه حل برای یک مشکل خاص وجود دارد می توانید به آنها بگویید که یک راه بهتر برای اینکار وجود دارد. باید به او نشان دهید که چطور می توانید با استفاده از یک روش متفاوت به همان راه حل برسید. اصولاً باید بتوانید گفته های خودتان را با واقعیت پشتیبانی کنید.

چند ایده و توصیه برای برخورد با آنها که فکر می کنند همه چیز را می دانند

بهتر است در ابتدای گفتگویتان، سعی نکنید به آنها بگویید که حرفشان غلط است. اینکار باعث می شود که فوراً حالت دفاعی بگیرند و دیگر به حرفهایتان گوش ندهند. اینجاست که داد و بیدادها شروع می شود. اگر نمی توانید در همان لحظه نشان دهید که نظرتان چیست، بحث نکنید، زمانی دیگر را برای اثبات نظرتان در نظر بگیرید. آنهایی که احساس می کنند همه چیز را می دانند افرادی بسیار خودخواه هستند. یادتان باشد که با آنها وارد جار و جنجال شدن فقط باعث خوشحالی آنها می شود نه شما. معمولاً آخر کار بسیار خسته می شوید. رمز کار این است که مواجهه با چنین افراد یک راه درست دارد و یک راه غلط. دوری کردن از آنها کمک نمی کند که بفهمند همه چیز را نمی دانند. درعوض می توانید این را به آنها ثابت کنید.

انواع کمی از آدمهای دیگر هستند که به این اندازه دیگران را عصبانی می کنند. این افراد باعث می شوند فکر کنیم افرادی نالایق هستیم و هیچ قدرتی نداریم به همین خاطر خیلی بد واکنش می دهیم و تایید می کنیم که روی ما سلطه دارند. اما اگر آرامش خودتان را حفظ کنید و کمی بیشتر فکر کنید می توانید یاد بگیرید که چطور با ایندسته افراد برخورد کنید.

چرا اینکار را می کنند؟

اگر سعی کنید از دیدگاه خود آنها مسئله را ببینید خیلی راحت تر می توانید با این افراد برخورد کنید. این افراد معمولاً فاقد اعتماد به نفس هستند به همین خاطر سعی می کنند باید آنچه را که می دانند را نشان بقیه دهند و کاری کنند که بقیه احساس کنند زیردست آنها هستند. شاید هیچوقت نتوانید دلیل این رفتار خودخواهانه آنها را بفهمید اما با درک اینکه مسئله ای باعث شده است که این فرد چنین شخصیتی داشته باشد، می توانید درک خودتان را بالاتر برده و راحت تر با رفتار او کنار بیایید.

ارزش خودتان را گوشزد کنید

اصلاً اینطور نیست که شما پایین تر از این فرد باشید یا کمتر از او بدانید. این آنها هستند که می خواهند چنین حسی را به شما منتقل کنند. اگر به آنها اجازه بدهید احساستان نسبت به خودتان را تغییر می دهند. پس به جای اینکه همه حرفهایی که می زنند را تایید کنید، به همه کارهای مثبتی که قادرید انجام دهید فکر کنید. ارزش شما بسیار بالاست و هیچکس حق خدشه وارد کردن به آن را ندارد.

به حرفهای او گوش دهید

گاهی اوقات چنین رفتاری به این علت از فرد سر می زند که او فکر می کند کسی نیست که به حرفهایش گوش دهد. شما می توانید با گوش دادن به حرفهایشان بدون اینکه نظراتتان را مطرح کنید، ترسهای آنها را از بین ببرید. با این روش، دیگر شما را تهدیدی برای خود قلمداد نمی کنند.

به آنها نشان دهید که بعضی از نظراتشان را قبول دارید و خواهید دید که احساس می کنند که به آنها ارزش و اعتبار داده اید.

وقتی باعث شدید که احساس اعتماد به نفس و راحتی بیشتری کنار شما بکنند، می توانید برای تغییر بعضی از نگرش های آنها وارد عمل شوید. اما باید اینکار را خیلی زیرکانه انجام دهید. اگر مستقیماً آنها را به چالش بکشید یا خشن برخورد کنید، باعث می شود که همان رفتار دفاعی قبلیشان را پیشه کنند.

درعوض باید نگرششان را به خودشان انعکاس دهید. بااین روش به آنها نشان داده اید که به حرفهایشان گوش کرده اید و از ایده هایشان تقدیر می کنید و احساس خوشحالی خواهند کرد. از اینجا به بعد می توانید به آرامی بعضی از ایده هایشان که غیرقابل قبول به نظر می رسد را انتخاب کرده و اطلاعات لازم برای تکذیب آنها را مطرح کنید. به جای اینکه ایده هایشان را رد یا مسخره کنید، خیلی ساده شواهد متنقض آنرا به آنها نشان دهید. بعد از آنها نظرشان را جویا شوید.

اما در اکثر موارد این افراد از تغییر دیدگاهشان خودداری می کنند. در چنین صورتی، با بررسی دیدگاه آنها در سایه اعتقادات خودتان، باید سعی کنید با بی اعتنایی از آنها بگذرید. مطمئناً این افراد با باور یک چیز اشتباه صدمه ای به شما نمی زنند پس لازم نیست که نگران چیزی باشید.

اگر این مشکل خیلی آزارتان داد می توانید دیگر آن فرد را نبینید.

پس بااینکه برخورد و مواجهه با کسانی که فکر می کنند همه چیز را می دانند زمان و انرژی زیادی از شما می برد اما می توانید تاثیری که بر شما دارند را محدود کنید. اعتقادات و باورهای خودتان را بررسی کنی تا از قدرت آنها مطمئن شوید. بااینکار اعتماد به نفستان در برخورد با این افراد بالا خواهد بود. اکر فردی حساس و شکننده هستید، شاید بتوانید کاری کنید که باورشان را عوض کنند اما اگر نتوانستید می توانید از آنها دوری کنید فقط کافی است که همیشه از آنچه هستید شاد و راضی باشید.

تنها بنايی که هر چه بيشتر بلرزد محکمتر می شود، دل آدمی است

تعاریف بزرگان از زنان


ادامه نوشته

لقمان حکیم رضى الله عنه پسر را گفت:

امروز طعام مخور و روزه دار، و هرچه بر زبان راندى، بنویس . شبانگاه همه آنچه را که نوشتى، بر من بخوان

آنگاه روزه‏ات را بگشا و طعام خور

شبانگاه، پسر هر چه نوشته بود، خواند.

دیروقت شد و طعام نتوانست خورد.

روز دوم نیز چنین شد و پسر هیچ طعام نخورد.

روز سوم باز هر چه گفته بود، نوشت و تا نوشته را بر خواند،آفتاب روز چهارم طلوع کرد و او هیچ طعام نخورد .

روز چهارم، هیچ نگفت . شب، پدر از او خواست که کاغذها بیاورد و نوشته‏ها بخواند.

پسر گفت:

امروز هیچ نگفته‏ام تا برخوانم.

لقمان گفت:
پس بیا و از این نان که بر سفره است بخور و بدان که روز قیامت، آنان که کم گفته‏اند، چنان حال خوشى دارند که اکنون تو دارى

گردش فراموش ناشدنی ... ! ...

يكي از دوستانم به نام پل يك دستگاه اتومبيل سواري به عنوان عيدي از برادرش دريافت كرده بود.
شب عيد هنگامي كه پل از اداره اش بيرون آمد متوجه پسر بچه شيطاني شد كه دور و بر ماشين نو و براقش قدم مي زد و آن را تحسين مي كرد.
پل نزديك ماشين كه رسيد پسر پرسيد: ” اين ماشين مال شماست ، آقا؟”
پل سرش را به علامت تائيد تكان داد و گفت: برادرم به عنوان عيدي به من داده است”.
پسر متعجب شد و گفت: “منظورتان اين است كه برادرتان اين ماشين را همين جوري، بدون اين كه ديناري بابت آن پرداخت كنيد، به شما داده است؟ آخ جون، اي كاش…”
البته پل كاملاً واقف بود كه پسر چه آرزويي مي خواهد بكند.
او مي خواست آرزو كند كه اي كاش او هم يك همچو برادري داشت.

اما آنچه كه پسر گفت سرتا پاي وجود پل را به لرزه درآورد: ” اي كاش من هم يك همچین برادري بودم.”

پل مات و مبهوت به پسر نگاه كرد و سپس با يك انگيزه آني گفت: “دوست داري با هم تو ماشين يه گشتي بزنيم؟”
“اوه بله، دوست دارم.”
تازه راه افتاده بودند كه پسر به طرف پل بر گشت و با چشماني كه از خوشحالي برق مي زد، گفت: “آقا، مي شه خواهش كنم كه بري به طرف خونه ما؟”
پل لبخند زد.
او خوب فهميد كه پسر چه مي خواهد بگويد. او مي خواست به همسايگانش نشان دهد كه توي چه ماشين بزرگ و شيكي به خانه برگشته است.
اما پل باز در اشتباه بود ... پسر گفت: ” بي زحمت اونجايي كه دو تا پله داره، نگهداريد.”

پسر از پله ها بالا دويد.
چيزي نگذشت كه پل صداي برگشتن او را شنيد، اما او ديگر تند و تيـز بر نمي گشت.
او برادر كوچك فلج و زمين گير خود را بر پشت حمل كرده بود.
سپس او را روي پله پائيني نشاند و به طرف ماشين اشاره كرد :
” اوناهاش، جيمي، مي بيني؟ درست همون طوريه كه طبقه بالا برات تعريف كردم. برادرش عيدي بهش داده و او ديناري بابت آن پرداخت نكرده. يه روزي من هم يه همچو ماشيني به تو هديه خواهم داد … اونوقت مي توني براي خودت بگردي و چيزهاي قشنگ ويترين مغازه هاي شب عيد رو، همان طوري كه هميشه برات شرح مي دم، ببيني.”

پل در حالي كه اشكهاي گوشه چشمش را پاك مي كرد از ماشين پياده شد و پسربچه را در صندلي جلوئي ماشين نشاند.
برادر بزرگتر، با چشماني براق و درخشان، كنار او نشست و سه تائي رهسپار گردشي فراموش ناشدني شدند!

یا درست حرف بزن یا عاقلانه سکوت کن
(ژرژهربرت)

۱۰ درس طلایی از زندگی استیو جابز

استیو جابزبعد از مطلبی که راجع به اینشتین نوشتم و با استقبال بسیار زیادی روبرو شد ! بسیار مایل بودم مطلبی درباره استیو جابز داشته باشم .کسی که هنر و شخصیتش به تعریف نسل جدیدی از تکنولوژی و دگرگونی جهان کمک کرده است .این شخص صاحب شرکت افسانه ای که همه ما می شناسیم هست ،شرکت اپل. و این شرکت کامپیوترهای شخصی ، سخت افزار و نرم افزارهای خودش را خود به تنهایی تولید می کند .

این مرد با انرژی نا محدود و شخصیت کاریزماتیک و گیرای خود یک مدیر جذاب و منحصر به فرد به شمار می آید .حتی هنگامی که سعی می کند خیلی معمولی و عادی صحبت کند ،سخنانش بسیار زیرکانه است ، و در سخنوری استعداد خاصی دارد . اغراق نیست که بگوییم استیو جابز برترین مدیر آی تی سال های اخیر بوده است .حتی لباس پوشیدن او منحصر به فرد و در نوع خود بسیار جالب است .

در اینجا متنخبی از بهترین حرفایی که او زده جمع آوری شده است ، درس هایی طلایی که به شما برای موفقیت در زندگی کمک می کند:

۱ . نو آوری تمایز بین یک رهبر و یک دنبال رو است

نوآوری هیچ گونه مرزی ندارد. تنها مرز فقط تخیل شماست. زمان در اختیار شماست که چه چیز را می خواهید از این جعبه بیرون بیاورید. اگر شما جزئی از یک صنعت رو به رشد هستید، به راه هایی فکر کنید که بیشتر موثر باشید؛ چگونه مشتری پسندتر باشید و اینکه چگونه به سهولت تجارت کنید. اگر شما جزئی از یک صنعت راکد هستید، هر چه سریع تر از آن بیرون آیید قبل از این که خودتان فرسوده شوید، غیر موثر شوید و از تجارت خارج شوید. به یاد داشته باشید که طفره رفتن اینجا یک گزینه برای شما محسوب نمی شود. هم اکنون شروع به نوآوری کنید.


۲ . معیاری از کیفیت باشید .بعضی از افراد در محیط هایی که ممتاز بودن و برتری انتظار می رود استفاده نمی شوند .
هیچ میانبری به برتر بودن نیست .شما باید برتری خودتان را تعهد کنید .از استعدادها و توانایی های خود استفاده کنید و مهارت هایی که بهترین راه را برای جلو انداختن شما از بقیه مهیا می سازد را به کار گیرید .با یک استاندارد بالا زندگی کنید و به جزئیاتی که واقعا باعث تفاوت شما با دیگران می شود توجه کنید.ممتاز بودن و برتری سخت نیست . خیلی ساده همین الان تصمیم بگیرید که ممتاز و برتر باشید و سپس از آن چیزی که زندگی به شما بازتاب می دهد متحیر می شوید.


۳ . تنها راهی که می توانید کارهای بزرگ انجام بدهید این است که آنچه انجام می دهید را دوست بدارید .اگر شما هنوز این راه را پیدا نکردید ،به جستجو ادامه دهید .درمانده نشوید .با تمام وجود از ته قلب خود تلاش کنید، سر انجام شما این راه را پیدا خواهید کرد.
من این را در ۴ کلمه خلاصه می کنم : Do What You Love یا کاری انجام بده که دوستش داری . در جستجوی حرفه و مسیری باشید که به زندگی شما جهت ، مقصد و خشنودی می دهد .هدف ها را تشخصی دهید و برای هدف هایی که به زندگی شما معنی و ارزش می بخشد تلاش کنید .این کار فقط به سلامتی روحی و انگیزه داشتن شما کمک نمی کند ، بلکه باعث می شود شما در زمان های سختی احساس بهتری داشته باشید و التیام بخش شما خواهد بود .آیا شما در روز شنبه صبح از تخت خود می پرید و پیش به سوی پیشرفت و کارهای این هفته می روید؟ اگر پاسخ شما خیر است بیشتر فکر کنید تا دلیلش را پیدا کنید .


۴ . می دانید که بیشتر غذایی که می خوریم به دست افراد دیگری درست شده است. لباسی را می پوشیم که کسان دیگری آنها را ساخته اند. ریاضیاتی را استفاده می کنیم که اشخاص دیگری آن را توسعه داده اند … منظورم این است که ما به ندرت چیزی را به دست می آوریم. خیلی شگفت انگیز و خارق العاده است وقتی چیزی را خلق می کنید که بر اساس تجربه و دانش بشری باشد.

به صورتی زندگی کنید که از لحاظ اخلاقی منطقی باشد. سعی کنید که در دنیای اطرافتان تغییری حاصل کنید و به سوی بهتری سوق دهید. آن گاه توجیه بهتری برای زندگی خواهید یافت و بهترین مرهم برای ملالت و خستگی به شمار می رود. همیشه کارهای زیادی برای انجام دادن هست. همیشه در مورد کاری که انجام می دهید با دیگران گفت و گو کنید. نصیحت نکنید یا حق به جانب نباشید و یا متعصبانه فکر نکنید همچنین افراد را از بحث دور نکنید. از مثال زدن خجالت نکشید و از هر فرصتی استفاده کنید که به دیگران اجازه دهید بدانند که چه کاری را انجام می دهید.


۵ . در بودا یک اصطلاح هست به نام : “افکار یک نوآموز” .  بسیار شگفت انگیز است که افکار یک نو آموز را داشته باشید.

نوعی طرز تفکر است که هر چیز را به صورتی که هست می بینید، قدم به قدم و در یک آن به ماهیت هر چیز پی خواهید برد. افکار نو آموز نوعی تمرین عبادت و ریاضت در اعمال به حساب می آید. این فکر هست که باعث تصدیق بلا تصور و چشم داشت، قضاوت و پیش داوری می شود. به افکار یک نو آموز که به مانند یک کودک دنیای اطراف خود را می بیند نگاه کنید، پر از کنجکاوی، شگفتی بهت و حیرت.

۶ . ما اساسا معتقدیم که شما تلوزیون نگاه می کنید تا فکر نکنید ، و زمانی که شما با کامپیوتر کار می کنید ، می خواهید فکر کنید

مطالعات آکادمیک در طول دهه های مختلف نشان دهنده ی این است که تلویزیون اثر مهلکی بر روح و روان انسان دارد. بیشتر بینندگان تلویزیون می دانند که عمل آنها باعث کندی در ذهن و تباهی آن می شود ولی بیشتر زمان خود را جلوی این جعبه می گذرانند. پس تلویزیون را خاموش کنید و سلول های مغزی خود را نجات دهید. اما بسیار محتاط باشید، کامپیوتر هم می تواند باعث از بین رفتن سلول های مغزی شود. سعی کنید صحبتی داشته باشید با شخصی که به مدت ۸ ساعت در روز به بازی های اکشن یا مسابقه ای می پردازد !


۷ . من تنها کسی هستم که یک چهارم یک بیلیون دلار را در یک سال از دست داده ام … این موضوع خیلی شخصیت ساز است.

اشتباه کردن را برابر با اشتباه بودن ندانید. شخص موفقی وجود ندارد که تا به حال دچار اشتباه یا شکست نشده باشد، افراد موفق اشتباه می کنند و نوع زندگی خود را عوض می کنند یا نحوه ی عملکرد خود را تغییر می دهند که بتوانند با اشتباه خود رویارویی کنند، پس بار دیگر آن اشتباه را انجام نخواهند داد. آنها اشتباهاتشان را بازگو می کنند تا اخطاری باشد نه اینکه نشانه ی نا امیدی یا بی کفایتی باشند. اشتباه کردن به این معنا نیست که مثل یک احمق زندگی می کنید.


۸ . من تمام فن اوری هایم را برای یک بعد از ظهر بودن با سقراط معامله می کنم.

در دهه گذشته ، کتاب های زیادی از شخصیت های بزرگ تاریخی در کتاب خانه های سرتاسر جهان موجود است . و سقراط به همراه لئوناردو داوینچی، نیکولاس کوپرنیک، چالز داروین و آلبرت انیشتن قله های الهامات در استقلال اندیشمندان هستند. اما سقراط اولین بود. چیچرو در مورد سقراط می گوید: ” او فلسفه را از آسمان به صورت زنده برای مردمان به زمین آورد.” بنابراین از اصول سقراط در زندگی، کار، یادگیری و روابط خود استفاده کنید. این کار را برای خودتان انجام دهید نه برای سقراط، و ببینید چه قدر درستی ، زیبایی و خوبی می توانید به زندگی هر روزه ی خود وارد کنید.


۹ . ما اینجا هستیم که تغییری در جهان به وجود آوریم، در غیر این صورت چرا هم اکنون اینجا هستیم؟

شما می دانید که کارهای بزرگی در زندگی می توانید انجام دهید؟ و می دانید که هر زمان که یک فنجان قهوه برای خود می ریزید چقدر این کارهای بزرگ خاک خواهند خورد؟ و قصد دارید قبل از انجام این کارها کمی بیشتر فکر کنید … همه ی ما با هدیه ای به دنیا آمده ایم که به زندگی بدهیم، هدیه ای برای تمام رؤیاهایمان ، رغبت هایمان، احساساتمان و کنجکاوی هایمان. این هدیه در واقع هدف ماست. شمابرای انتخاب هدف خود نیاز به هیچ اجازه ای از دیگران ندارد . هیچ رئیسی، معلمی، والدینی یا کشیشی این قدرت را ندارد برای شما تصمیم بگیرد که هدف شما چیست. فقط باید این هدف منحصر بفرد را بیابید.


۱۰ . زمان برای شما محدود است، پس وقت خود را برای زندگی دیگران تلف نکنید. در عقاید تعصب آمیز به دام نیافتید .به گونه ای زندگی نکنید که نتیجه ی افکار افراد دیگری هستید. نگذارید سر و صداهای افکار دیگر باعث شود به صدای درونی خود گوش نکنید. از همه مهم تر، این جرئت را داشته باشید که از قلب خود پیروی کنید. ضمیر نا خود آگاه تنها چیزی است که می داند شما به چه تبدیل خواهید شد. هر چیز دیگر در درجه ی دوم قرار خواهد گرفت.

آیا شما از زندگی برای به تحقق رساندن رویای دیگران خسته شده اید؟ شک نکنید این زندگی شماست و شما این حق را دارید که هر گونه که می خواهید زندگی کنید. به گونه ای زندگی کنید که شما انتخاب می کنید و شما رئیس خود هستید.

هر یک از این درس ها ممکن است در ابتدا برای گنجاندن در زندگی مشکل به نظر برسد ، اما اگر شما مسیر را هموار کنید این درس ها به سادگی برای شما رخ خواهد داد و خواهید دید که چه پیشرفتی در زندگی و عملکرد خود خواهید داشت . پس پیش بروید و این نکات را رعایت کنید .