چه کشکی چه پشمی!



چوپانی گله را به صحرا برد به درخت گردوی تنومندی رسید.

از آن بالا رفت و به چیدن گردو مشغول شد که ناگهان گردباد سختی در گرفت،

خواست فرود آید، ترسید. باد شاخه ای را که چوپان روی آن بود به این طرف و آن طرف می برد.

دید نزدیک است که بیفتد و دست و پایش بشکند.

در حال مستاصل شد...

از دور بقعه امامزاده ای را دید و گفت:

ای امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پایین بیایم.

قدری باد ساکت شد و چوپان به شاخه قوی تری دست زد و جای پایی پیدا کرده و خود را محکم گرفت.

گفت:

ای امام زاده خدا راضی نمی شود که زن و بچه من بیچاره از تنگی و خواری بمیرند و تو همه گله را صاحب شوی.

نصف گله را به تو می دهم و نصفی هم برای خودم...

قدری پایین تر آمد.

وقتی که نزدیک تنه درخت رسید گفت:

ای امام زاده نصف گله را چطور نگهداری می کنی؟

آنها را خودم نگهداری می کنم در عوض کشک و پشم نصف گله را به تو می دهم.

وقتی کمی پایین تر آمد گفت:

بالاخره چوپان هم که بی مزد نمی شود کشکش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد.

وقتی باقی تنه را سُر خورد و پایش به زمین رسید نگاهی به گنبد امامزاده انداخت و گفت:

مرد حسابی چه کشکی چه پشمی؟

ما از هول خودمان یک غلطی کردیم

غلط زیادی که جریمه ندارد.

نیکوس کازانتزاکیس نقل می کند که در دوران کودکی ، یک پیله کرم ابریشم را بر روي درختی می یابد ،
 درست هنگامی که پروانه خود را برای خروج از پیله آماده می سازد .

 اندکی منتظر می ماند ، اما سرانجام چون خروج پروانه طول می کشد تصمیم می گیرد این فرآیند را شتاب بخشد . با حرارت دهان خود آغاز به گرم نمودن پیله می کند ، تا این که پروانه خروج خود را آغاز می کند . اما بال هایش هنوز بسته اند و اندکی بعد می میرد .

او می گوید : (( بلوغی صبورانه با یاری خورشید لازم بود ، اما من انتظار کشیدن نمی دانستم . آن جنازه ی کوچک تا به امروز ، یکی از سنگین ترین بارها ، بر روی وجدان من بوده است . اما همان جنازه باعث شد درک کنم که یک گناه حقیقی وجود دارد : فشار آوردن بر قوانین بزرگ کیهان . بردباری لازم است و نیز انتظار زمان موعود را کشیدن شاهد بودن وسختی کشیدن عزیزان و صبوربودن و مقاومت کردن ، و با اعتماد راهی را دنبال کردن که خدا برای زندگانی ما و فرزندانمان برگزیده است.

اگرپوسته تخم مرغی که ترک خورده و جوجه میخواهد سر از تخم بیرون آورد به شکستن آن کمک کنید یقین بدانید پس از مدتی جوجه بیمار خواهد شد باید جوجه سختی بکشد تا پوسته را بشکند تا سالمتر و قویتر پا به زندگی گذارد .

نگذارید هیچ چیز و هیچ کس جلوی شما را برای رسیدن به موفقیت بگیرد
بگذارید فرزندانتان زمین بخورند تا تجربه کنند اینقدر آنها را یاری نکنید.

هیچ وقت نگران شکست ها ی فرزندان خود نباشید ، چراکه همان شکست شاید ، رهگشای موفقیت و درخشش او باشد .

هیچ گاه بار مسئو لیت کسی را به دوش نکشید .
جلوی تحقیر شدن او را نگیرید .
آسیب های او را به جان نخرید .
بگذارید تا همین فشارها موجب شکوفایی او شوند .

دانه ای که سعی دارد خود را از دل خاک به بیرون بکشد را ، از خاک در نیاورید .
پیله پروانه ای که خود را با سختی از درون به بیرون می کشد را ، پاره نکنید .
پوسته تخم مرغی که جوجه ای سعی دارد آن را بشکافد و بیرون بیاید ، نشکنید .

چرا که شما دریچه های خروج از عالم تاریک و تنگ و رنج آور را به روی آن ها خراب می کنید
و مانع پیش روی آن ها در مسیر رشدشان می شوید .

گاه تنها تماشا کردن این صحنه ها کافی است .
بر خودخواهی های خود غلبه کنیم
بر حس مالکیت خود
بر طمع خود
بر زیاده خواهی ها
وعواطف آسیب رسان خود مسلط شویم و دریچه های خیر را به روی فرزندانمان بگشاییم

مدیریت و سه پاکت نامه

آقای اسمیت به تازگی مدیرعامل یک شرکت بزرگ شده بود. مدیرعامل قبلی یک جلسه خصوصی با او ترتیب داد و در آن جلسه سه پاکت نامه دربسته که شماره های 1 و 2 و 3 روی آنها نوشته شده بود به او داد و گفت: «هر وقت با مشکلی مواجه شدی که نمی توانستی آن را حل کنی، یکی از این پاکت ها را به ترتیب شماره باز کن.»

چند ماه اول همه چیز خوب پیش می رفت تا اینکه میزان فروش شرکت کاهش یافت و آقای اسمیت بد جوری به درد سر افتاده بود. در ناامیدی کامل، آقای اسمیت به یاد پاکت نامه ها افتاد. سراغ گاوصندوق رفت و نامه شماره 1 را باز کرد. کاغذی در پاکت بود که روی آن نوشته شده بود: «همه تقصیر را به گردن مدیرعامل قبلی بینداز.»

آقای اسمیت یک نشست خبری با حضور سهامداران برگزار کرد و همه مشکلات فعلی شرکت را ناشی از سوء مدیریت مدیرعامل قبلی اعلام کرد. این نشست در رسانه ها بازتاب مثبتی داشت و باعث شد که میزان فروش افزایش یابد و این مشکل پشت سر گذاشته شد.

یک سال بعد، شرکت دوباره با مشکلات تولید توأم با کاهش فروش مواجه شد. با تجربه خوشایندی که از پاکت اول داشت، آقای اسمیت بی درنگ سراغ پاکت دوم رفت. پیغام این بود: «تغییر ساختار بده.»

آقای اسمیت به سرعت طرحی برای تغییر ساختار اجرا کرد و باعث شد که مشکلات فروکش کند. بعد از چند ماه شرکت دوباره با مشکلات روبرو شد. آقای اسمیت به دفتر خود رفت و پاکت سوم را باز کرد. پیغام این بود: «سه پاکت نامه آماده کن»


Vision without action is merely a dream. Action without vision just passes the time. Vision with action can change the world.

یک جمله یک کتاب

-      هفده اصل کار تیمی :

کسی که به من اعتماد می کند از کسی که مرا دوست دارد گامی فراتر نهاده است .

BY JOHN MAXWELL

2-      هشت خوان تحول :

فرآیند "دیدن – حس کردن – متحول شدن " بسی نیرومند تر از فرآیند " تحلیل – تفکر – تحول " است .

BY JOHN KOTTER

3-       با بزرگان بازاریابی :

نقش شرکت ایجاد مشتری های جدید است و فقط 2 عامل درونی می تواند این کار را بکند : بازاریابی و نوآوری .

BY LOURA MAZUR

4-      بازاریابی تک به تک :

به جای فروختن محصول ، سعی کنید مشکل مشتری را حل کنید . محصولات گذار هستند اما این رابطه است که باقی می ماند .

BY DON  PEPPERS

5-      بازیهای استراتژیک بازاریابی :

اگر خودتان و رقبایتان را می شناسید ، نباید از جنگ بترسید . اگر خود را می شناسید و رقیبتان را نمی شناسید برای هر موفقیتی انتظار شکست را هم داشته باشید . اگر خود و رقیبتان را نمی شناسید در هر جبهه ای شکست خواهید خورد .

BY JOHN ZAGULA

6-      بی واسطه از دل :

توجه خود را بر مشتریان متمرکز کنید نه رقیبان . رفتار رقیبان وضع گذشته را نشان می دهد مشتریان نمایانگر آینده ، فرصتهای تازه ، اندیشه های و شاهراه پیشرفت هستند .

BY MICHAEL DELL

7-      تمایز یا نابودی :

مدیران هوشمند هر روز با این سوال از خواب بر می خیزند که چرا مشتری باید از میان این همه گزینه کالا یا خدمت ما را خریداری کند .

BY JACK TROUT

8-      شرکتهای بزرگ ، مشکلات بزرگ:

وقتی از دیگران تقلید می کنید  شهروند درجه 2 شناخته می شوید . در دنیای امروز نگریستن به دنیا از پشت میز کار عملی بسیار خطرناک است .

BY JACK TROUT

9-      فلسفه نام های تجاری :

بازاریابان امروز به دنبال تصاحب یک تکه از ذهن مشتری هستند. BMW  در ذهن شماست نه در پارکینگ شما .

BY THOM BRAUN

10-  گاو بنفش :

امنیت خطرناک است . همرنگی امروز جای خود را به تک رنگی داده است .

BY SETH GODIN

11-  رهبری پروژه :

هر رفتاری در نظر صاحبش دلیل و معنا دارد . اگر رفتار کسی در نظر ما بی معنا باشد به این دلیل است که با باورهای ما یکسان نیست .

BY JAMES LEWIS

12-  مدیریت پروژه به اندازه :

مسئولیت پذیرفتنی است نه واگذار کردنی ، چون یک تعهد درونی است .

BY CURTIS COOK

13-  معجزه شش سیگما :

اگر به من بگویی فراموش می کنم . اگر به من نشان دهی به خاطر می سپارم . اگر مرا درگیر کنی آن را درک می کنم .

BY SUBIR CHOWDHURY

14-  بابای دار ، بابای نادار

انسان در بازی گاهی می برد گاهی یاد می گیرد .

BY RIOBERT KIOSAKI

15-  ثروت آفرینان :

هیجان انگیزترین اکتشافات پیش روی ماست نه پشت سر ما . اگر امروز چیزی نسازیم فردا هم چیزی که تماشایی باشد نخواهیم داشت .

BY LESTER THUROW

16-  جهانی شدن :

جهانی شدن چیزی نیست جز جابجایی فعالیتها به منظور کسب سود بیشتر . از 100 اقتصاد بزرگ جهان 29 تای انها شرکت هستند نه کشور

BY LESTER THUROW

17-  کارراهه بابای دارا :

تنها تفاوت داراها و نادارها این است که اوقات خود را به روشهای متفاوت می گذرانند .

BY RIOBERT KIOSAKI

18-  آینده مدیریت :

در جهانی که عمر استراتژی کوتاهتر می شود نوآوری تنها راهی است که شرکت می تواند حضور خود را در آینده تضمین کند .

BY GARY HAMEL

19-  باز مهندسی فراگیر :

در بسیاری از سازمانهای پویا و کارآفرین درخواست رعایت استاندارد همانند درخواست سکوت در یک کنسرت جاز است .

BY JAMES CHAMPY

20-   درس هایی از آینده :

آنچه در تصور انسان می گنجد روزی تحقق خواهد یافت . آینده قابل پیش بینی نیست زیرا انسان آن را می سازد .

BY STAN DAVIS

21-  روح تشنه :

به فرزندانم در پایان آموزش عالی چنین توصیه کردم . به جای شغل به دنبال مشتری باشید . اگر بتوانید محصولی ارایه کنید که خواهان داشته باشد از بیکاری نجات پیدا می کنید .

BY CHARLES HANDY

22-  سازمان فردا:

در شرایط امروز هیچ چیز خطرناک تر از دل بستن به کامیابی های دیروز نیست .

BY THE DRUCKER FOUNDATION

23-   راهنمای خودباوری زنان :

خود باوری عبارتست از تمایل به این که خود را فردی شایسته مواجهه با چالش های اساسی زندگی و لایق شادی بدانیم .

BY NATHANIEL BRANDEN

24-  سخنرانی موثر

وقتی آدمها مثل هم فکر می کنند پیداست که هیچ کدام آن قدر که باید فکر نمی کنند .

BY BRIESINGS PUBLISHING group

25-  مدیریت ارتباطات :

هیچ کس اهمیت نمی دهد که شما چقدر می دانید . مگر آنکه بداند چقدر به او اهمیت می دهید .

BY JOHN MAXWELL

26-  مدیریت بر خود :

آرمان بدون عمل رویاست و عمل بدون آرمان ، کابوس

BY HYRUM SMITH

27-  مدیریت جلسه موثر  :

فقط کسانی را فرخوانید که حضورشان در جلسه لازم است ، فقط کسانی را دعوت کنید که به حرف آنها گوش می دهید .

BY ROBERT MILLER

28-  مدیریت زمان :

اولین گام در مدیریت زمان هدفمند زیستن است .

BY KEN BELANCHARD

29-  مدیریت نگرش :

فرصت با مانع چه فرقی دارد ؟ هر فرصتی مشکلی دارد و هر مشکلی فرصتی . بزرگترین کشف عصر ما این است که انسان با اصلاح نگرش خود می تواند زندگی خود را اصلاح کند .

BY JOHN MAXWELL

30-  هزار راه موفقیت :

این سئوال را از خودت بپرس . با زندگی من ، زندگی چه کسی توسعه می یابد ؟ پاسخ تو به تو می گوید که انسان موفقی  

هستی یا نه .

روشهای برخورد با انسانهای ریاست‌ طلب

در زندگی با آدم‌های زیادی برخورد می‌کنید که کنار آمدن با آنها بسیار دشوار است و از سخت‌ترین این آدم‌ها آنهایی هستند که همیشه احساس ریاست می‌کنند 
در زندگی با آدم‌های زیادی برخورد می‌کنید که کنار آمدن با آنها بسیار دشوار است و از سخت‌ترین این آدم‌ها آنهایی هستند که همیشه احساس ریاست می‌کنند. این دسته از آدم‌ها طبیعتاً سلطه‌جو هستند و می‌خواهند همه از آنها تبعیت کنند و حرف خودشان را به کرسی بنشانند. وقتی کسی با حرف آنها مخالفت کند، معمولاً حالت دفاعی می‌گیرند و گستاخانه رفتار می‌کنند. این افراد نه‌تنها تنفر همه را جلب می‌کنند بلکه مایه آزار اطرافیانشان هم خواهند بود. کنار آمدن با اینگونه افراد خیلی سخت به نظر می‌رسد. اگر شما هم از این دسته افراد در اطرافتان دارید و دوست دارید بدانید چطور باید با آنها رفتار کنید، حتماً این مقاله را مطالعه کنید! 
مهربان باشید 
اولین قدم برای مقابله با افراد ریاست‌طلب این است که با آنها مهربان باشید. شاید غیرعادی به نظر برسد اما مطمئن باشید که موثر است. این افراد معمولاً انتظار دارند که شما با عصبانیت واکنش دهید و شما باید خلاف توقع آنها رفتار کنید. با محبت با این افراد برخورد کنید و بااینکار باعث خواهید شد که کمی به طرز رفتار خودشان فکر کنند. 
او را مخاطب قرار دهید 
حرفهایی که می‌زند را نادیده نگیرید. درعوض دیدگاه‌ها او را تحسین کنید اما بگویید که بااینحال ترجیح می‌‌دهید کارها را با رویکرد خودتان انجام دهید. برای برخورد با رفتار دفاعی او، آرام اما قاطع عمل کنید. 
ناامیدی‌هایتان را رها کنید 
وقتی کسی ریاست‌طلب باشد و سعی کند که حرفایش را به شما تحمیل کند، از طرز رفتار او ناراحت خواهید شد و احساس ناامیدی خواهید کرد. این مسئله موجب بروز احساسات منفی شده و اعتمادبه‌نفستان را از دست می‌دهید. سعی کنید ناامیدی‌هایتان را رها کنید چون این افکار می‌تواند منبع استرس شما شوند. 
قاطع باشید 
افراد ریاست‌طلب می‌خواهند با افکار و عقایدشان شما را تحت‌تاثیر قرار دهند. برای آنها مشخص کنید که قصد تغییر رفتارتان را ندارید. اعتماد‌به‌نفس شما نقش مهمی در این زمینه دارد. وقتی این افراد ببینند که شما از خودتان مطمئن هستید و به افکارتان پایبندید، بالاخره دست از تحمیل عقایدشان برمی‌دارند. 
مودبانه حرفتان را بزنید 
به‌آرامی و مودبانه به فرد ریاست‌طلب بگویید که وقتی سعی می‌کند رفتارهای شما را کنترل کند چه احساسی پیدا می‌کنید. به او بفهمانید که اظهارنظرهای گستاخانه او احساسات شما را جریحه‌دار می‌کند. جلب توجه آنها به این موضوع باعث می‌شود کمی به رفتارها و حرفهایشان بیشتر فکر کنند. 
به او احترام بگذارید 
همه دنبال احترام هستند، اینطور نیست؟ پس چرا باید فرد ریاست‌طلب از این قاعده مستثنی باشد؟ درست است که رفتارشان موج منفی می‌فرستد و حتی ممکن است رابطه شما را با آنها خراب کند اما دلیلی هم ندارد که با آنها با بی‌ادبی رفتار کنید. به آنها احترام بگذارید. رفتار مثبت شما شاید بتواند به رفتارهای ریاست‌مآبانه آنها پایان دهد

۱۰ راز غلط در دنیای کسب و کار آی تی

معمولا در شروع حرفه ی جدید مثل حوزه فناوری یا شبکه ممکن است به برخی از اسرار آن در ابتدا آگاه باشید.اما برخی از اسرار این کار هم به غلط باب شده که شاید تجعب شما بر انگیزد . اما این مسائل مطرح شده برای کاربرانی که در این حرفه هستند شاید اتفاق افتاده باشد و شاید هم بخواهند چند آیتم به آن اضافه یا با برخی از آنها مخالفت کنند اما هر چه که هست این اسرار می تواند یکی از بحثهای جالب در این رابطه باشد .

۱۰ : یکی از این اسرار ، نحوه دریافتی ها در زمینه تخصص شبکه و پشتیبانی است که برخی در هنگام دریافت حقوق خود را با حرفه ای ها این رشته مقایسه می کنند که عملا در مقایسه دانش و آگاهی و تجربه بالا اینطور نیست .

در زمینه آی تی و تخصص شبکه هنوز هم کاربران بسیاری‌ در کشورهای مختلف و حتی ایران حقوق نسبتا خوب و تقریبا رو به عالی را در حوزه خود دریافت می کنند . اگر هم اینطور نباشد لااقل در مورد آنهایی که مدارک معتبری دارند صدق می کنند . برخی اوقات عدم اطلاع مدیران ارشد از نحوه کارکرد مسئولین شبکه و بزرگ نمایی آنان در برخی کارها مثل بروز رسانی یک نرم افزار که حتی می توان در ساعات عادی کار هم آن را انجام داد را به خاطر برخی دریافتی ها حقوق و دستمزد بیشتر به بعد از ساعات اداری موکول می کنند .

۹ : اشتباه کاربران تقصیر شماست

برخی از کاربران با عصبانیت در مورد اینکه چرا سیستم شان کار نمی کند یا اینکه چه اشکالی باعث از کار افتادن برنامه روتین شان در کامپیوتر به وجود آمده از شما گله می کنند . در واقع شاید مشکل این است که آنها به طور تصادفی آیکن اینترنت اکسپلورر را از روی دسک تاپ حذف کرده اند یا کابل ماوس از پشت کیس در آمده یا numlock کیبورد خاموش شده و کاربر نمی تواند اعداد را تایپ کنند . به همین علت در برخی موارد گفتن ساده ترین راه حل ها می تواند تنش میان کاربر و با مسئول آی تی را به حداقل برساند .

۸ : در طی روز شما بین همکارانتان می توانید چندین بار بز یا قهرمان شوید

برخی اوقات به طور معجره آسایی برخی مشکلات در شبکه توسط شما حل می شود و گاهی خودتان هم از علت درستی و به یکباره تعطیلی کاری که از جانب شبکه بوده توسط شما راه می افتد و شما بین کارمندان تبدیل به یک قهرمان می شوید و برای آنهایی که هیچ وقت مشکل را درک نکنند سوال پیش می آید که چگونه و چطور مشکل حل شد و گاهی هم شما از گفتن و طرح موضوع امتناء کنید و یا از تعابیر بزرگ و ثقیل استفاده کنید باز هم برای آنها قهرمانید . اما چون این تقدس از طریق روغن مقدس صورت گرفته و این روغن اصولا ماندگاری زیادی ندارد در طی روز یک شلوغی در شبکه و مشکل گرفتن پرینت به دلیل کاهش سرعت در شبکه همان کاربران شما را به دشمن شماره یک خود تبدیل می کنند . اما اگر شما مشکل را به خوبی برای آنها بشکافید قطعا این تقدس و دشمنی کاذب را هیچ وقت نخواهید داشت .

۷ : مدارک و گواهینامه همیشه به شما در افزایش پرداختی ها کمک می کند اما آیا در کار هم همینطور است ؟

این یک حقیقت است در که در جامعه ما امروزه اکثرا مدرک محور شده اند و شاید یکی از قربانیان نداشتن برخی مدرک ها برای استخدام به ضرر بسیاری از افراد با تجربه بیانجامد ،شاید زیاد شنیده باشید که برخی تکنسین ها و متخصصان شبکه مدرک دار  داد و ناله مدیران و کارمندان را در آورده اند . واقعیت این است که گواهینامه ها یکی از گزینه های حرفه ای کار است و تجربه و قدرت تحلیل و رفع مشکل چیزی دیگر است که هیچ جا خوب حلاجی و مطرح نمی شود . امروزه گواهینامه و مدارک فنی تنها راه اثبات دانش پایه در بازار کار است ، اما این مدارک قطعا خوب بودن شما در کار را تضمین نمی کند !

۶ : استفاده از اطلاعات شخصی افرادی که شما را به عنوان پشتیبان سیستم هایشان انتخاب می کنند.

این یکی از بدترین و غیر اخلاقی ترین کارهایی است که یک کارشناس با استفاده از تبحر خود به اطلاعات شخصی افراد غیر فنی دسترسی و از آنها استفاده کند .

۵ : فروشندگان و مشاوران از همه اعتبار شما به خوبی استفاده می کنند اما وقتی که اشتباهی در سیستم اتفاق می افتد آن اشتباه تقصیر شماست

کار کردن مشاوره ای بخش مهمی از کارهای پروژه ای است و می تواند یکی از چیزهایی باشد که بعدها شما را به چالش بکشد . در هنگام استقرار سیستم های تخصصی و … مشارکت یکی از نیازهای سیستم است اما باید بسیار مراقب بود وقتی که اشتباهی پیش می آید برخی از مشاوران سعی خواهند کرد که با فشار و سرزنش این استدلال مشکل را به شما ربط دهند و برعکس هنگامی که پروژه با موفقیت در حال انجام است از همه اعتبار و مشاوره شما چشم پوشی کنند .

۴ : فناوری های قدیمی و پیاده سازی آنها به مراتب زمان بیشتری را از شما خواهد گرفت

یکی از چیزهایی که شغل آی تی را جذابتر می کند دادن ایده های نو و خلاقانه است اینکه با آخرین فناوری ها در لبه پرتگاه یک سازمان حرکت کنید و نلغزید با این حال معمولا این گونه تصمیم گیریها به مراتب برای نگهداری و پشتیبانی و پیاده سازی یک سیستم جدید وقت بسیاری را از شما خواهد گرفت . آموزش و مشاوره به مدیران هم به جای خودش بسیار وقت گیر است اما برخی هنوز تمایل دارند با توجه به ریسک پذیر بودن برخی از کارها از فناوری های قدیمی به علت زیر ساختهای ثابت آن استفاده کنند و هیچ نوع آوری در کار از خود بروز ندهند.

۳ : جانبازان فناوری اطلاعات اغلب بزرگترین مانع برای اجرای فنآوری های جدید هستند

بسیاری از شرکت های برای ارتقاء و تعویض نرم افزارها و زیر ساخت های به طور بالقوه نیاز به صرفه جویی و افزایش بهره وری و سودجویی دارند اما یکی از بزرگترین موانع برای مهاجرت به فناوری های جدید محدودیت هایی است که بیشتر متوجه کارشناسی است که از این راه در مشاغل قبلی یا فعلی خود ضربه خورده اند  آنها معمولا تمایلی به یادگیری و صرف هزینه زمانی زیاد در شغل خود را ندارند و در صورت پیشنهاد مدیران بیشتر بودجه و صرف ریسک بالا را بهانه می کنند .

برای این دست از کارشناسان ثبات زیر ساخت ها و حرکت نکردن به سوی مسیرهای جدید ایده آل ترین فضای کاری است .

۲ : برخی از متخصصان آی تی و فناوری گسترش تکنولوژی برای کمک به کسب و کار را منع می کنند

یکی دیگر از چیزهای ظریف اما مستوجب لعن و نفرین این است که برخی از متخصصان آی تی برای پیاده سازی فن آوری های مبتنی برای فن آوری های مرتبط با کسب و کار راه حل و مسیری درستی را ترسیم نمی کنند و چرایی این قضیه برخی اوقات به علت عدم تخصص فرد یا بی میل بودن او به تغییر پیاده سازی نرم افزارها و شیوه های دیگر است. به عنوان مثال یک مدیر ممکن است بیشتر از لینکوس یا یونیکس برای راه اندازی و پیاده سازی کار خود استفاده کند اما راه حل شما ویندوز است در حالی که شاید آن سیستم عامل کارایی به مراتب بیشتر از ویندوز پیشنهادی شما داشته باشد . اغلب این بهانه جویی ها و توجیه ها باعث ایجاد کدورت در سیستم و پیش نرفتن کار می شود .

۱ : استفاده از اصطلاحات مخصوص کسب و کار متخصصان آی تی برای پنهان کردن واقعیت

بسیاری از واقعیت ها در بحث فناوری از دید مدیران و کارمندان در پرسش چرایی مشکل یا موضوع توسط یک سری کلمات تکنیکی خاص گم می شود و برخی اوقات هم این کلمات سرپوش مناسبی برای عدم تخصص در توضیح درست مشکل می باشد مثلا گاهی در یک سیستم حسابداری برنامه مدیر مالی برای چند ساعت از کار می افتد و علتش رفتن برق سرور است که مسئول آی تی  آن رامشکل یکی از آپشن های مایکروسافت اعلام می کنند وبایکسری از تعابیر غیر مرتبط روی مسئله سرپوش می گذارد و یا اینکه یک ویروس در حال خرابکاری سیستم هاست در حالی که فرد در حال اعمال تغییرات در سرور سازمان می باشد.

تفاوت عشق و ازدواج !!!! ...

یک روز پدر بزرگم برام یه کتاب دست نویس آورد، کتابی که بسیار گرون قیمت بود، و با ارزش، وقتی به من داد، تاکید کرد که این کتاب مال توئه مال خود خودته و من از تعجب شاخ در آورده بودم که چرا باید چنین هدیه با ارزشی رو بی هیچ مناسبتی به من بده.

من اون کتاب رو گرفتم و یه جایی پنهونش کردم، چند روز بعدش به من گفت کتابت رو خوندی؟ گفتم نه، وقتی ازم پرسید چرا گفتم گذاشتم سر فرصت بخونمش، لبخندی زد و رفت، همون روز عصر با یک کپی از روزنامه همون زمان که تنها نشریه بود برگشت اومد خونه ما و روزنامه رو گذاشت روی میز، من داشتم نگاهی بهش مینداختم که گفت این مال من نیست امانته باید ببرمش، به محض گفتن این حرف شروع کردم با اشتیاق تمام صفحه هاش رو ورق زدن وسعی میکردم از هر صفحه ای حداقل یک مطلب رو بخونم.

در آخرین لحظه که پدر بزرگ میخواست از خونه بره بیرون تقریبا به زور اون روزنامه رو کشید از دستم بیرون و رفت. فقط چند روز طول کشید که اومد پیشم و گفت ازدواج مثل اون کتاب و روزنامه می‌مونه، یک اطمینان برات درست می‌کنه که این زن یا مرد مال تو هستش مال خود خودت، اون موقع هست که فکر میکنی همیشه وقت دارم بهش محبت کنم، همیشه وقت هست که دلش رو به دست بیارم، همیشه می‌تونم شام دعوتش کنم اگر الان یادم رفت یک شاخه گل به عنوان هدیه بهش بدم، حتما در فرصت بعدی اینکارو می‌کنم حتی اگر هرچقدراون آدم با ارزش باشه مثل اون کتاب نفیس و قیمتی، اما وقتی که این باور در تونیست که این آدم مال منه، و هر لحظه فکرمیکنی که خوب اینکه تعهدی نداره میتونه به راحتی دل بکنه و بره مثل یه شیء با ارزش ازش نگهداری می‌کنی و همیشه ولع داری که تا جاییکه ممکنه ازش لذت ببری شاید فردا دیگه مال من نباشه، درست مثل اون روزنامه حتی اگر هم هیچ ارزش قیمتی نداشته باشه! این تفاوت عشق و ازدواجه!

سخنانی تامل برانگیز برای مقداری تفکر!


بشری که حق اظهار عقیده و بیان اندیشه خود را نداشته باشد، موجودی زنده به شمار نمی رود.-شارل دو مونتسکی

انسان به بودن در هر جایی عادت می کند و دیگر برایش سخت است که از آنجا برود. نحوه فکر کردنش هم بعد از مدتی عادت می شود و عوض کردنش سخت است.-جان اشتاین بک

بد گمانی در افکار انسان مانند خفاش در میان پرندگان است که همیشه در سپیده دم یا هنگام غروب که نور و ظلمت به هم آمیخته است بال فشانی می کند.-فرانسیس بیکن

به زودی روزگار انتقاد و عیب جویی به پایان می رسد و به وسیله پیشرفت تمدن، آزادی اندیشه به تمام معنی در جهان حکمفرما می شود و همه کس می تواند به دلخواه خود راجع به فلسفه وجود بیاندیشد.-گوته

به سختی می توان در بین مغز های اندیشمند جهان، کسی را یافت که دارای یک نوع احساس مذهبی مخصوص به خود نباشد؛ این مذهب با مذهب یک شخص عادی تفاوت دارد.-آلبرت انیشتین

مدیران اثر بخش در زمان حال زندگی می کنند اما همیشه به فکر آینده هستند.-ال هیز

بگذارید هر کس بر مبنای باور، فکر، آرزو، مطالعه و دانسته های خود قضاوت کند، نه اینکه شخص طوطی صفت گفته دیگران را بازگو کند.-دیل کارنگی

هرگز به این فکر نکن که در برابر فاجعه ای که هنوز اتفاق نیفتاده، چگونه باید عزا بگیری.-نادر ابراهیمی

آنکه به فکر فردا نیست، به غم فردا گرفتار خواهد شد.-کنفوسیوس

در بین تمامی مردم تنها عقل است که عادلانه تقسیم شده، زیرا همه فکر می کنند به اندازه کافی عاقلند.-دکارت

کسی که تنها به فکر سیر کردن شکم است، عقل را گرسنه گذاشته است.-مثل چینی

تمام سرمایه فکری و دانش باید تسلیم یک عظمت اخلاقی و روحی گردد، وگرنه دانش مانند رودی خواهد بود که نتوانسته خط سیر خود را بپیماید و به دریا بریزد و با وضعی اندوه بار در صحرا و ریگزارها فرو می رود.-موریس مترلینگ

به یاد آورید که طرف شما صد برابر بیشتر به فکر گمانها و آرزوهای خود می باشد تا اندیشه و گمانهای شما.-دیل کارنگی

دو کلمه آری و نه که تلفظ شان آسان است، کلماتی هستند که برای ادای آنها اندیشه و مطالعه فراوان لازم است.-پتیاگور

مانند عده کمی از مردم فکر کن و مانند بیشتر مردم سخن بگو.-؟

تصور می کنم که اگر هر کس تنها یک ربع ساعت به فکر زندگی خویش باشد و بیاندیشد که آن را اصلاح کند، هر ماه زندگی او از ماه پیش بهتر خواهد شد.-فرانسوا ولتر

جوان ثروتمندی نزد عارفی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست.

عارف او را به کنار پنجره برد و پرسید: چه می بینی؟

گفت: آدم هایی که می آیند و می روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می گیرد

بعد آینه بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: در آینه نگاه کن و بعد بگو چه می بینی؟

 

گفت: خودم را می بینم !

عارف گفت: دیگر دیگران را نمی بینی !

آینه و پنجره هر دو از یک ماده ی اولیه ساخته شده اند : شیشه

اما در آینه لایه ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی بینی

این دو شی شیشه ای را با هم مقایسه کن :

وقتی شیشه فقیر باشد، دیگران را می بیند و به آن ها احساس محبت می کند.

اما وقتی از جیوه (یعنی ثروت) پوشیده می شود، تنها خودش را می بیند

تنها وقتی ارزش داری که شجاع باشی و آن پوشش جیوه ای را از جلو چشم هایت برداری،

تا بار دیگر بتوانی دیگران را ببینی و دوستشان بداری

واعظي پرسيد از فرزند خويش،هيچ مي داني مسلماني به چيست؟چيزي جزصدق و بي آزاري و گفتار نيك نيست.

بچه گفت پس در شهر ما،يك مسلمان هست،آنهم ارمنيست

 

مصاحبه اي بود در شبكه سي ان بي سي با آقاي وارنر بافيت، دومين مرد ثروتمند دنيا كه مبلغ 31 بيليون دلار به موسسه خيريه بخشيده بود.

cid:1.3480118507@web65414.mail.ac4.yahoo.com

در اينجا برخي از جلوه هاي جالب زندگي وي بيان شده:

1- او اولين سهامش را در 11 سالگي خريد و هم اكنون از اينكه دير شروع كرده ابراز پشيماني مي نمايد!

2- او از درآمد مربوط به شغل توزيع روزنامه ها، يك مزرعه كوچك در سن 14 سالگي خريد..

3- او هنوز در همان خانه كوچك 3 اتاق خوابه واقع در مركز شهر اوماها زندگي مي كند كه 50 سال قبل پس از ازدواج آنرا خريد. او مي گويد هر آنچه كه نيازمند آن مي باشد، درآن خانه وجود دارد. خانه اش فاقد هرگونه ديوار يا حصاري مي باشد.

4- او همواره خودش اتومبيل شخصي خود را مي راند و هيچ راننده يا محافظ شخصي ندارد.

5- او هرگز بوسيله جت شخصي سفر نمي كند هرچند كه مالك بزرگترين شركت جت شخصي دنيا مي باشد..

6- شركت وي به نام بركشاير هات وي، مشتمل بر 63 شركت مي باشد. او هرساله تنها يك نامه به مديران اجرائي اين شركتها مي نويسد و اهداف آن سال را به ايشان ابلاغ مي نمايد.

cid:2.3480118507@web65414.mail.ac4.yahoo.com

او هرگز جلسات يا مكالمات تلفني را بر مبناي يك شيوه قاعده مند برگزار نمي نمايد. او به مديران اجرائي خود 2 اصل آموخته است:

اصل اول: هرگز ذره اي از پول سهامداران خود را هدر ندهيد.

اصل دوم: اصل اول را فراموش نكنيد.

7- او به كارهاي اجتماعي شلوغ تمايلي ندارد. سرگرمي او پس از بازگشتن به منزل، درست كردن مقداري ذرت بوداده (پاپكورن) و تماشاي تلويزيون مي باشد.

8- تنها 5 سال پيش بود كه بيل گيتس، ثروتمندترين مرد دنيا، او را براي اولين بار ملاقات نمود. بيل گيتس فكر نمي كرد وجه مشتركي با وارنر بافيت داشته باشد. به همين دليل او ملاقاتش را تنها براي نيم ساعت برنامه ريزي نموده بود. اما هنگامي كه بيل گيتس او را ملاقات نمود، ملاقات آنها به مدت 10 ساعت به طول انجاميد و بيل گيتس يكي از شيفتگان وارنر بافيت شده بود.

cid:3.3480118508@web65414.mail.ac4.yahoo.com

9- وارنر بافيت نه با خودش تلفن همراه حمل مي كند و نه كامپيوتري بر روي ميزكارش دارد. توصيه اش به جوانان اينست كه: از كارتهاي اعتباري دوري نموده و به خود متكي بوده و بخاطر داشته باشند كه:

الف) پول انسان را نمي سازد، بلكه انسان است كه پول را ساخته.

  ب) تا حد امكان ساده زندگي كنيد.

د) بدنبال ماركهاي معروف نباشد. آن چيزهائي را بپوشيد كه به شما احساس راحتي دست ميدهد.

ه) پول خود را بخاطر چيزهاي غير ضروري هدر ندهيد. تنها بخاطر چيزهائي خرج كنيد كه واقعا به آنها نياز داريد. و) نكته آخر اينكه، اين زندگي شماست. چرا به ديگران اين فرصت را مي دهيد كه براي زندگيتان تعيين تكليف نمايند؟

اگر خداوند تکه کوچکی زندگی به من ارزانی می داشت :
هنگامی که دیگران می ایستادند راه می رفتم، و هنگامی که دیگران... می خوابیدند بیدار می ماندم، و هنگامی که دیگران صحبت می کردند گوش می دادم .گلهای رز را، با اشكم آب می‌دادم، تا درد خارهایشان و بوسه گلبرگهایشان را حس كنم.
کمتر می خوابیدم و بیشتر رویا می دیدم، چون دیگر میدانم که هر دقیقه که چشم برهم می گذارم شصت ثانیه نور را از دست می دهم.
به انسان ها نشان می دادم که چه قدر در اشتباه اند که گمان می برند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند عاشق باشند، در حالیکه نمی دانند که آنها زمانی پیر می شوند که عاشق نباشند!
به هر کودکی دو بال می دادم، اما رهایش می کردم تا خود پرواز را بیاموزد.
به سالخوردگان می آموختم که مرگ نه با سالخوردگی، که با فراموش شدن سر می رسد.
خدایا! اگر تکه ای زندگی می داشتم، نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم، نگویم که دوستشان دارم...به همه مردان و زنان می قبولاندم که محبوب من اند، و در کمند عشق زندگی می کردم.
خدایا! اگر دل در سینه ام همچنان می تپید، نفرتم را بر یخ می نوشتم و طلوع آفتاب را انتظار می کشیدم.
آه انسانها! از شما چه بسیار چیزها که آموخته ام، من دریافته ام که همگان می خواهند در قله کوه زندگی کنند، بی آنکه بدانند اصل همان چگونگی پیمودن راه
است.
من دریافته ام که وقتی نوزادی برای اولین بار انگشت پدر را در مشت کوچکش می فشارد، او را برای همیشه به دام می اندازد.
دریافته ام که یک انسان فقط هنگامی حق دارد به انسانی دیگر از بالا به پایین بنگرد که ناگزیر باشد او را یاری دهد تا روی پای خود بایستد

 هیچ وقت از ریسک کردن نهراسیم، چرا که به ما این فرصت را خواهد داد تا شجاعت را یاد بگیریم.
 مدیراجرائی اسبق در شرکت کوکاکولا /

فرض کنید زندگی همچون یک بازی است .
قاعده این بازی چنین است که بایستی پنج توپ را در آن واحد در هوا نگهدارید و مانع افتادنشان بر زمین شوید
جنس یکی از آن توپها از لاستیک بوده و باقی آنها شیشه ای هستند.
پر واضح است که در صورت افتادن توپ پلاستیکی بر روی زمین ، دوباره نوسان کرده و بالا خواهد آمد ،
اما آن چهار توپ دیگر به محض برخورد ، کاملا شکسته و خرد میشوند.

او در ادامه میگوید :
آن چهار توپ شیشه ای عبارتند از
 خانواده  ،  سلامتی  ،  دوستان  و  روح خودتان
و توپ لاستیکی همان
 کارتان  است.

دختر کوچکى با معلمش درباره نهنگ‌ها بحث مى‌کرد.
معلم گفت: از نظر فيزيکى غيرممکن است که نهنگ بتواند يک آدم را ببلعد زيرا با وجود اينکه پستاندار عظيم‌الجثه‌اى است امّا حلق بسيار کوچکى دارد.
دختر کوچک پرسيد: پس چطور حضرت يونس به وسيله يک نهنگ بلعيده شد؟
معلم که عصبانى شده بود تکرار کرد که نهنگ نمى‌تواند آدم را ببلعد. اين از نظر فيزيکى غيرممکن است.
دختر کوچک گفت: وقتى به بهشت رفتم از حضرت يونس مى‌پرسم.
معلم گفت: اگر حضرت يونس به جهنم رفته بود چى؟
دختر کوچک گفت: اونوقت شما ازش بپرسيد.

************ ********* ********* ********* **
يک روز يک دختر کوچک در آشپزخانه نشسته بود و به مادرش که داشت آشپزى مى‌کرد نگاه مى‌کرد.
ناگهان متوجه چند تار موى سفيد در بين موهاى مادرش شد.
از مادرش پرسيد: مامان! چرا بعضى از موهاى شما سفيده؟
مادرش گفت: هر وقت تو يک کار بد مى‌کنى و باعث ناراحتى من مى‌شوي، يکى از موهايم سفيد مى‌شود.
دختر کوچولو کمى فکر کرد و گفت: حالا فهميدم چرا همه موهاى مامان بزرگ سفيد شده!

************ ********* ********* ******
عکاس سر کلاس درس آمده بود تا از بچه‌هاى کلاس عکس يادگارى بگيرد. معلم هم داشت همه
بچه‌ها را تشويق مي‌کرد که دور هم جمع شوند.
معلم گفت: ببينيد چقدر قشنگه که سال‌ها بعد وقتى همه‌تون بزرگ شديد به اين عکس نگاه کنيد و بگوئيد : اين احمده، الان دکتره. يا اون مهرداده، الان وکيله.
يکى از بچه‌ها از ته کلاس گفت: اين هم آقا معلمه، الان مرده.

************ ********* ********* ********* ********
بچه‌ها در ناهارخورى مدرسه به صف ايستاده بودند. سر ميز يک سبد سيب بود که روى آن نوشته
بود: فقط يکى برداريد. خدا ناظر شماست.
در انتهاى ميز يک سبد شيرينى و شکلات بود. يکى از بچه‌ها رويش نوشت: هر چند تا مى‌خواهيد
برداريد! خدا مواظب سيب‌هاست

چند نکته برای کار کردن با خانم ها

ادامه نوشته

ارزيابي عملكرد كاركنان

ارزيابي عملكرد كاركنان

ادامه نوشته

خلاصه کتاب 13 اشتباه مهلک مدیران

اشتباه مهلک 1 : عدم مسئولیت پذیری
 
بدون مدیریتِ کارآمد نمی‏توان درباره‏ی خصوصیات محصول و زمان مناسب معرفی آن به بازار، تصمیم درستی گرفت.
مدیر کل یک شرکت بزرگ آمریکایی گفت: « تمام داراییهای من را بگیرید، اما همهی افراد سازمان را در اختیار من قرار دهید، در عرض پنج سال، تمام این دارایی را به شما بر میگردانم».
 
اگر جلوی اشتباه‏ها را نگیرید، شما را از حرکت باز می‏دارند
 
در تجارت هر موردی با مدیریت شروع و پایان می‏پذیرد و برای این که به طور موثر کار کنیم، مدیر باید مسئول باشد.
یک مدیر باید جلوی اشتباه‏های خود را بگیرد و اگر شما این کار را نکنید، در نهایت این اشتباه‏ها هستند که شما را از حرکت باز می‏دارند. یک مدیر کارآمد، برای رسیدن به نتیجه، باید مسئولیت‏پذیر باشد.
 
راه خود را انتخاب کنید
 
اساساً در زندگی دو عمل وجود دارد: عملکردها و بهانه جوئی‏ها. تصمیم بگیرید که به کدام‏یک از این اعمال باید دست بیابید و کدام‏یک را انجام ندهید. دو شیوه‏ی فکریِ کاملاً جدا و متفاوت بر اساس این اعمال وجود دارد که تنها یکی از آن‏ها با موفقیت انجام می‏شود. یکی شیوه‏ی فکری افراد درون‏گرا؛ یعنی آن‏هایی که متمایل به عملکرد هستند ومسئولیت شخصی اعمال، موفقیت‏ها وشکست‏هایشان را خود بر عهده می‏گیرند. آن‏ها می‏دانند اگر از نتایج اقدام‏هایشان راضی نیستند، باید فقط به آیینه نگاه کنند تا مقصر را با چشمان خود ببینند. اما سایرین از پذیرش مسئولیت اَعمالشان در زندگی سرباز می‏زنند و پشت بهانه‏های مختلف، خود را مخفی می‏کنند؛ زیرا آن‏ها پیوسته یک عامل بیرونی، شرایط یا دیگران‏را مقصر در شکست‏های شخصی خود می‏دانند و ما این افراد را برون‏گرا می‏نامیم. پس ترجیح می‏دهیم  اسم آن‏ها را مدیر نگذاریم.
ما در امر مدیریت، نمی‏توانیم از پذیرش این حقیقت که باید درون‏گرا باشیم فرار کنیم. پس برای این که مدیریت کارآمدی داشته باشیم، باید بتوانیم دیگران را رهبری کنیم. مردم از افرادی پیروی می‏کنند که به آن‏ها احترام می‏گذارند. پس احترام وقتی بدست می‏آید که مسئولیت کارها را شخصاً به عهده بگیریم. اما این داستان بدین معنی نیست که ما در تلاشمان موفق خواهیم شد، یا این‏که به تمام اهداف خود می‏رسیم و همیشه به آن بالا بالاها دست می‏یابیم. بلکه بدین معنی است که اگر شکست  را تجربه کردیم یا اگر راه درست را نرفتیم، می‏توانیم بگوییم آهای، من شکست خوردم، تقصیر خودم بود، اکنون یاد گرفتم و دیگر این اشتباه را تکرار نمیکنم و در آینده این ناکامی را به موفقیت تبدیل میکنم».
 
سه سخن نا گفته
 
یکی از مسائل مهم مسئولیت‏پذیری، توانایی قبول این مطلب است که ما همه چیز را نمی‏دانیم. مدیران ضعیف، هیچگاه این دو کلمه را نمی‏گویند:«من نمی‏دانم» و در عوض می‏گویندبگذار بعداً می گویم» و سعی می‏کنند برای حفظ آبرو نصف روز را به دنبال جواب بگردند.دیگران فروتنی می‏کنند و می‏گویند:«من فکر می کنم اگر خودت دنبال اطلاعات بگردی شاید برات بهتر باشد». بعضی به راحتی دروغ می‏گویند و امیدوارند حدسشان درست باشد.
وقتی ما مسائل را پیچیده توضیح می‏دهیم، حقایق را می‏پوشانیم و وقتی وانمود می‏کنیم بیش از آنچه می‏دانیم اطلاع داریم، نشان می‏دهیم که فاقد بلوغ هستیم و این بلوغ فکری همان چیزی است که هر رئیسی نیاز دارد.«هارولد گنین» این نکته را این گونه توضیح می‏دهد: «یکی از ویژگیهای لازم یک رئیس خوب، داشتن اعتماد به نفس کافی برای پذیرش اشتباههای خود است و این که این خطاها باعث بیآبرویی او نمیشود».
 
امتحان حقیقی یک رئیس خوب، توانایی تشخیص فوری اشتباه‏ها و سپس تصمیم به اصلاح‏ این وضعیت است.
 
فلسفه‏ی مدیریت
 
من معتقدم یکی از اولین قدم‏های مدیریتِ کارآمد، گشودن یک فلسفه‏ی مشخص مدیریتی است و تا وقتی تعریف درستی از مدیریت نداشته باشیم، نمی‏توانیم یک ساختار خاص در این‏باره داشته باشیم.
«مدیریت، مهارت رسیدن به اهداف از پیش تعیین شده، از طریق یا با همکاری داوطلبانه و سعی افراد دیگر است».
 
اشتباه مهلک 2 : عدم موفقیت در ایجاد پیشرفت  کارمندان
 
مدیریت یک هدف اصلی دارد و آن توانایی فراهم کردن امکانات ادامه‏ی کار باوجود تغییر پرسنل و یا عدم حضور مدیران است. موسسه‏ی که به درستی کنترل شده باشد، می‏تواند حتی با تغییر کارمندان و عدم حضور موقتی یا دائمی هر یک از مدیران به روند موفقیت خود ادامه دهد. یعنی شرکتی که تحت نظارت شماست، باید هنگام غیبت شما جهت صرف ناهار، حضور در یک همایش، سفر کاری، تعطیلات و یا یک بیماری کوتاه مدت، بتواند با موفقیت به کار خود ادامه دهد. علاوه بر آن غیبت دایمی شما به خاطر انتقال به جای دیگر، بازنشستگی، بیماری یا حتی مرگ، نباید شرکت را فلج کند و اگر این گونه باشد، شما تعهد خود را به عنوان یک مدیر نادیده می‏گیرید.
تجربه‏ی من درباره‏ی کارمندان این است که آن‏ها به طور کلی کاری را انجام می‏دهند که شما مدیران از آن‏ها انتظار دارید. اگر شما انتظار داشته باشید خوب کار کنند، آن‏ها خوب وظیفه‏ی خود‏را انجام می‏دهند. برعکس اگر انتظار داشته باشید ضعیف عمل کنند، آن‏ها مجبور هستند این‏گونه رفتار نمایند.
مدیرانی که نمی‏توانند بر نیاز به محبت خود غلبه کنند، هرگز نمی‏توانند افراد بهره‏وری بسازند. در نتیجه گروه کاری آن‏ها ضعیف می‏ماند و در نهایت هرگز نمی‏توان بر پایه‏ی افراد ضعیف یک تیم قوی و کارآمد ساخت. امتحان یک مدیر، کاری که او می‏تواند به تنهایی انجام دهد نیست، بلکه کاری است که کارکنانش بدون حضور او می‏توانند انجام دهند.
یک مدیر آگاه کاری  را انجام می‏دهد که باید صورت گیرد. حال چه بخواهد و چه نخواهد، همیشه سعی می‏کند قابلیت‏های افراد را بالا ببرد. و بدین ترتیب از انجام اشتباه مهلک 2 پرهیز می‏کند.
 
اشتباه مهلک 3 : سعی در کنترل نتایج به جای تاثیر بر افکار
 
واضح است مردم عملکرد متفاوتی دارند. بعضی از آن‏ها بسیار بهره‏ورتر از دیگران هستند. بعضی افراد صرف نظر از محل کارشان، حال چه در اطاق تایپ باشند یا ساختمان پردازش اطلاعات یا به عنوان عامل فروش کار کنند و چه پرستار بیمارستان باشند، بیش از دیگران سودمند هستند.
به طورطبیعی، افراد بر‏اساس روش‏های کاری خود، موفق شده یا شکست می‏خورند و بسیاری از ما مدیران، سال‏هاست که به این مسأله پی‏برده‏ایم، اما هنوز این روش یا عادت‏های خوب کاری بسیار کم و نا کافی است. تلاش برای افزایش بهره‏وری چیزی است که عادت‏های کاری، چگونگی و علت افزایش آن را مشخص می‏کند.
 
تنها فعالیت افراد، عامل اصلی نیست
 
مدیرانی که اهمیت عادت‏های خوب کاری را شناخته‏اند، انرژی زیادی را صرف تلاش برای پیشرفت افراد خود کرده‏اند‏. امّا اغلب تلاش‏های خوب و با معنی هیچ نتیجه‏ای در بر نداشته است. چرا؟
 
اشتباه مهلک 4 : پیوستن به یک گروه اشتباه
 
از آن‏جا که ما همه انسان هستیم، به‏راحتی هدف بعضی از ناراضی‏هایی قرار می‏گیریم که نمی‏خواهند، در یأس و سرخوردگی خود تنها باشند. در هر تشکیلات یا حرفه‏ای کارمندی و جود دارد که سعی می‏کند، مدیریت را به گروه‏ها و جناح‏های مخالف یکدیگر، تقسیم کند. برای انجام این نیت، او باید اعضای جدیدی برای گروه خود بگیرد و شما می‏توانید این تمایل او را به راحتی برآورده کنید. اما مراقب باشید؛ زیرا چنین فردی هیچ وقت نمی‏خواهد به وسط میدان دعوا و مشاجره کشانده شود، بلکه میل دارد شخص دیگری این خطر را بپذیرد، در حالی که او در حاشیه‏ایستاده و فقط نظاره‏گر است. وقتی عبارت‏های مختلفی مانندبهتر است تو و آنها با هم درگیر شوید.»  را می‏شنوید، مطمئن باشید که شخصی سعی می‏کند، شما را به یک در گیری بکشاند، البته خودش در این سرنوشت ناخوشآیند درگیر نمی‏شود.
انتظارات زیاد از وفاداری مدیران، ممکن است بسته به طرز فکر و اعمال شما، باعث کمک یا ایجاد مزاحمت برای شما شود. بهتر است به اهمیت و نقش وفاداری در شغل یک مدیر از نقطه نظر خود و تشکیلات نگاه کنید. چه موردی وفاداری را برای یک شغل، مهم و حیاتی می‏کند؟ آیا این مسأله بدین معناست که شما باید با هر کاری که موسسه انجام می‏دهد، موافق باشید؟ این وفاداری در بازار فروش به چه دردی می‏خورد؟
 
کلید اصلی رسیدن به وفاداری
 
رمز اصلی رسیدن به وفاداری، چه آن را در استخدام یک مدیر در نظر بگیرید و چه در یافتن یک دوست، داشتن یک هدف و ایده‏آل مشترک برای هر کدام از آنهاست.
«وفاداری بدین معنا نیست که من با هر چه شما میگویید موافقت کنم یا این که باور داشته باشم همیشه حق با شماست. وفاداری یعنی این که من با شما صَرف نظر از اختلافات جزیی، آرمانهای مشترکی داریم و برای این آرمانهای شانه به شانه با تکیه برایمان محکم، اعتماد و پایداری و محبت یکدیگر میجنگیم».
 
اشتباه مهلک 5 : مدیریت یکسان بر افراد
 
مدیری که سعی می‏کند به کارمندان خود به یک طریق و با استفاده از یک روش سرپرستی نماید، باید خود را آماده‏ی رویارویی با ناکامی‏ها کند. چنین فردی هرگز در کار خود موفق نخواهد شد، البته نمی داند چرا! اما یک مدیر موفق، تفاوت‏های ذاتی شخصیت افرادش را  می شناسد و با آگاهی از نقاط ضعف و قوت آن‏ها به صورت نفر به نفر بر آن‏ها ریاست می‏کند.
 
مدیریت گروهی
 
بسیاری از مدیران سعی می‏کنند در یک زمان، با تمام کارمندان خود ارتباط داشته باشند، تا از برخوردهای شخصی تهدید‏آمیز پرهیز کنند. چنین شیوه‏های ضعیفی شکل‏های متفاوتی دارد.
 
مدیریت از طریق برقراری جلسات کارمندان
 
مدیران جاه‏طلب به تدریج درون این تله می‏افتند. آن‏ها به راستی عقیده دارند که جلسه‏های هفتگی و ماهانه با کارمندان، بزرگترین فرصت برای اعمال ریاست است. آن‏ها در طول این جلسه‏ها آموزش‏های خود را به رخ می‏کشند، اطلاعات را رد و بدل می‏کنند، بعضی از مشکلات را رفع می‏کنند و حتی کارکنان را تشویق می‏کنند، اما آن‏ها نمی‏توانند مدیریت کارآمدی داشته باشند.
 
اشتباه مهلک 6 : فراموش کردن اهمیت سود
 
اگر به تمام نقاط دنیا سفر کنید، خواهید دید مهمترین روشی که به وسیله‏ی آن هر شخصی می‏تواند مدیریت را ارزیابی کند، توانایی مدیریت برای سوددهی شرکت است. حتی اگر شما به عنوان مدیر یک مزرعه یا بخش صنعتی در روسیه باشید.
به عبارت ساده‏تر آن‏ها هنوز یک مدیر را بسته به توانایی سوددهی که دارد، مورد ارزیابی قرار می‏دهند.
مدیرانی که به سرعت در می‏یابند فعالیت‏های‏شان منجر به سوددهی، یا زیان شده است، بسیار اندک هستند.  با این حال این باعث نمی‏شود که ما بعد از یک مدت مناسب و معین از زیر بار مسئولیت شانه خالی کنیم.
 
اشتباه مهلک 7 : تکیه بر مشکلات به جای اهداف
 
ما نقطه‏ی مقابل تمرکز روی مشکلات و فراموش کردن اهداف را قوه‏ی ابتکار می‏نامیم. وقتی در مشکلات غرق می‏شویم و نتایجی را که می‏خواهیم بدست آوریم، نادیده می‏گیریم، این ابتکار عمل در ما از بین می‏رود. قوه‏ی ابتکار می‏میرد یا حداقل سرکوب می‏شود، مگر این که توجه خود را به هدفمان معطوف کنیم.
ما در ابتدا نباید با فرو رفتن در مشکلات و مقابله با این وضعیت، انرژی خود را هدر دهیم. بسیاری از مدیران در این شرایط مثل یک شنا‏گر ناشی عمل می‏کنند. اگر شما یک شناگر را دریک قایق بگذارید، او را یک مایل از ساحل دور نمایید و سپس او را به درون آب پرت کنید چه‏کار می‏کند؟ به طور مسلم او سعی می‏کند شنا کند اما از ترس، به جای شنا کردن با آب می‏جنگد.
 
اشتباه مهلک 8 : دوست به جای رئیس
 
اغلب اوقات مدیران می‏خواهند ساعت‏های متمادی دوست کارمندان باشند، سپس فردا به اداره بیایند و مدیر آن‏ها هم باشند. البته کارمندان اجازه چنین کاری را نمی‏دهند. این یک وضعیتِ گیر‏کردن در دوراهی برای انتخاب این رفتار و یا آن رفتار است. یعنی شما باید یا دوست باشید یا مدیر. در چنین شرایطی نمی‏توان شخصیت دوگانه‏ی موفقی داشت.
 
اشتباه مهلك 9  : ناتوانی در ایجاد استانداردها
 
بسیاری از مدیران به ایجاد استانداردها علاقه‏ای ندارند. در حقیقت شاید آن‏ها می‏خواهند رویهم‏رفته از این موضوع دوری کنند؛ زیرا استانداردها را وسیله‏ای برای قرار دادن قانون‏های کیفری می‏دانند که برای تنبیه افرادی که در تولید کوتاهی نمایند، یا افرادی که از آن‏ها تابعیت ندارند بکار می‏برند.
افرادی که چنین تعریف منفی از این کلمه دارند، یکی از عوامل مهم برای دست یافتن به یک شرکت با مدیریت خوب را به درستی درک نمی‏کنند. منظور از ایجاد اصول راهنما در یک شرکت، نباید مجبور کردن انجام لیست قوانین نیست، بلکه باید هدف از آن ایجاد غرور شخصی و جمعی در افراد باشد.
 
اشتباه مهلک 10 :  عدم موفقیت در آموزش به کارکنان
 
به طور مسلم ما در انتخاب نیروی کار اشتباه‏هایی داریم. مدیران به هنگام ضرورت سعی می‏کنند خود را با شغلی که مناسب آن‏ها نیست، هماهنگ کنند. اما چنین مواردی قاعده و قانون نیست، بلکه استثناء می‏باشد.
اگر یک مدیر در انتخاب کارمند خود اشتباه نکند، تنها سه دلیل باقی می‏ماند و آن این که چرا این شخص کار خود را درست انجام نمی‏دهد؟ این دلیل به شما، من و هر کسی که تحت نظارت ما مدیران است، مربوط می‏شود:
1- یک کارمند، نمی‏داند که شغل مورد نظر او چیست!
2- این شخص، نمی‏داند چگونه آن کار را انجام دهد!
3-کسی یا چیزی باعث می‏شود، او نخواهد یا نتواند کار مورد نظر را به درستی انجام دهد!
این سه دلیلِ عدم کارآیی، تعهدات اصلی ما را به کارکنان مشخص می‏کند. تا وقتی ما با اطمینان از آگاهی کارمندان، نسبت به ماهیت کار و چگونگی انجام آن، وظیفه‏ی ایجاد یک زمینه‏ی اصلی یا سر مشق، جهت یک رفتار موفق را نپذیریم وظیفه‏ی خود را در قبال آن‏ها انجام نداده‏ایم.
هر وقت امکان دارد، زمینه‏های اولیه آموزش گروهی را فراهم کنید. زیرا از لحاظ اقتصادی این گونه آموزش‏ها به صرفه‏تر است. اگر شما 10 نفر را در یک گروه قرار دهید، به جای 10 ساعت 1 ساعت از وقت مربی یا مدیریت را برای آن‏ها منظور می‏نمایید. در بسیاری از موارد حقیقت این است که وقتی یک گروه وجود دارد، در آنجا آموزش حقیقی صورت می‏گیرد.
 
  اشتباه مهلک 11 : نادیده گرفتن بی کفایتی کارمندان
 
اگر ما با بی‏دقتی به دنبال راه آسان باشیم، چقدر راحت می‏توانیم از انجام شدن نامناسب یک کار، چشم پوشی کنیم. ما به عنوان یک مدیر به چند دلیل به این دام می‏افتیم:
1- چون ما فکر می‏کنیم باید محبوب باشیم، به دنبال محبوبیت در اداره می‏گردیم.
2- زیرا امیدواریم اگر از این مشکل چشم پوشی کنیم، به خودی خود مشکل حل می‏شود. برای این که توان یا میل برخورد با دیگران را نداریم.
وقتی یک مدیر اجازه می‏دهد که نیاز به محبوبیت، وظایف او را تحت تأثیر قرار دهد، فرد ضعیفی می‏شود که هر رفتار غیر قابل قبولی را تأیید می‏کند و هر بهانه‏ای برای بی‏کفایتی را می‏پذیرد. او این کار را انجام می‏دهد، زیرا می‏ترسد یک کارفرمای سختگیر جلوه نماید.
 
اشتباه مهلک 12 : قدردانی صرف از کارمندان برجسته
 
دراغلب موارد، ما آن‏طور که باید از ستون سازمان خود که به موفقیت ما کمک بسیاری می‏کند قدردانی نمی‏کنیم. اگر کارمندی همیشه در بهترین سطح، کار خود را انجام دهد، نه تنها شایسته‏ی قدردانی است، بلکه باید برای پیشرفت‏های شخصی و تلاش‏های گروهی مورد تقدیر قرار گیرد.
بخصوص می‏توان این مطلب را در سازمان‏های مربوط به فروش دید. تمام افراد گروه بالاتر از سطح آستانه یا «پار» به خوبی کار می‏کنند و هر یک از افراد به میزان سود‏دهی تعیین شده می‏رسند، اما برای کارمند ارشد چه اتفاقی می‏افتد؟ این کارمند در جلسه‏ی سالانه به عنوان بهترین فروشنده‏ی سال مورد قدردانی قرار می‏گیرد و در دایره‏ی رئیس کل به عضویت پذیرفته می‏شود، حقوق بالایی می‏گیرد، به یک سفر مجانی دو نفره به یکی از تفریح گاه‏های خارق العاده می‏رود و تقدیر نامه‏ی دیگری را برای استحکام کارش می‏گیرد. او شایسته‏ی هر یک از این تقدیرهاست و شرکت نیز چنین تقدیری را از او انجام می‏دهد.
 
 شتباه مهلک 13 : سعی در تحت نفوذ قرار دادن دیگران
 
ما به عنوان یک مدیر می‏توانیم طرز فکر افرادمان را تغییر دهیم، اما باید در شیوه‏هایی که برای تأثیر روی افکارآن کارمندان بکار می‏گیریم، دقت کنیم. تأثیر رفتار خوب باعث افزایش اعتماد به نفس کارکنان و افزایش بهره‏وری آن‏ها می‏شود، اما رفتار بد باعث می‏شود کارمندان فکر کنند تحت نفوذ و سلطه قرار گرفته‏اند، پس میزان تولید آن‏ها به طور انفعالی تحت تأثیر قرار خواهد گرفت.
تغییر محیط : از آن جایی که وقتی محیط هر انسانی تغییر می‏کند، طرز فکر او نیز متأثر از آن، عوض می‏شود. به عنوان یک قاعده‏ی اصلی، هر عملی که در محیط کارمندان از شما سر بزند، روی افکار آن‏ها تأثیر می‏گذارد. تأثیر احتمالی هر یک از اعمال زیر، مانند رنگ کردن دوباره‏ی دفتر، تغییر میزان حقوق، اصلاح سیاست خود و تغییر یک الگوی کاری را قبل از انجام آن بسنجید، زیرا این حرکات می‏تواند روی طرز فکر کارکنان شما تأثیر مثبت یا منفی داشته باشد.

نیمروز بود کشاورز و خانواده اش برای نهار خود را آماده می کردند یکی از فرزندان گفت در کنار رودخانه هزاران سرباز اردو زده اند چادری سفید رنگ هم در آنجا بود که فکر می کنم پادشاه ایران در میان آنان باشد سه پسر از میان هفت فرزند او بلند شدند به پدر رو کردند و گفتند زمان مناسبی است که ما را به خدمت ارتش ایران زمین درآوری ، پدر از این کار آنان ناراضی بود اما به خاطر خواست پیگیر آنها پذیرفت و به همراهشان به سوی اردو رفت .

دو جنگاور در کنار درختی ایستاده بودند که با دیدن پدر و سه پسرش پیش آمدند : جنگاوری رشید که سیمایی مردانه داشت پرسید چرا به سپاه ایران نزدیک می شود . پدر گفت فرزندانم می خواهند همچون شما سرباز ایران شوند .

جنگاور گفت تا کنون چه می کردند . پدر گفت همراه من کشاورزی می کنند .

جنگاور نگاهی به سیمای سه برادر افکند و گفت و اگر آنان همراه ما به جنگ بیایند زمین های کشاورزیت را می توانی اداره کنی ؟

پیرمرد گفت آنگاه قسمتی از زمین ها همچون گذشته برهوت خواهد شد .

جنگاور گفت : دشمن کشور ما تنها سپاه آشور نیست دشمن بزرگتری که مردم ما را به رنج و نابودی می افکند گرسنگی است کارزار شما بسیار دشوارتر از جنگ در میدانهای نبرد است .

آنگاه روی برگرداند و گفت مردم ما تنها پیروزی نمی خواهند آنها باید شکم کودکانشان را سیر کنند . و از آنها دور شد .

جنگاور دیگری که ایستاده بود به آنها گفت سخن پادشاه ایران فرورتیش ( فرزند بنیانگذار ایران دیاکو ) ! را بگوش بگیرید و کشاورزی کنید . و سپس او هم از پدر و سه برادر دور شد .

فرزند بزرگ رو به پدر پیرش کرد و گفت : پدر بی مهری های ما را ببخش تا پایان زندگی سربازان تو خواهیم بود . ارد بزرگ خردمند برجسته کشورمان می گوید : فرمانروایان همواره سه کار مهم در برابر مردم دارند . نخست : امنیت ، دوم : آزادی و سوم : نان .
 

۶ کلید برای موفقیت در هر کاری

مطالب در مورد موفقیت و بهتر زندگی کردن و بهتر کار کردن کم نیست. کتاب هم همینطور. حتی اینقدر این کتابها زیاد شده اند که در کتابفروشی ها یک بخش جداگانه برایشان در نظر می گیرند. راستش نظر شخصی من در مورد این نوع مطالب و کتابها اینه که باید هر از گاهی به آنها رجوع کرد. معمولا زبان بکار رفته در این کتابها به شکلی است که به خواننده احساس خوبی می ده. حتی وقتهایی که خسته هستیم یا فشارهای مختلف کمی نا امیدمون کرده، ورق زدن این نوع کتابها و مرور این دسته مطالب می تونه گاهی کارساز باشه. مطلبی که اینجا نوشته ام خلاصه شده مطلبی است از بلاگ The Conversation از Harvard Business Review.

تونی شوارتز در مطلبش تجربیات مختلفی را مطرح می کند تا به شش نکته ای برسد که انجام دادنش می تواند عامل موفقیت در هر کاری شود:

۱- چیزی را که دوست دارید دنبال کنید. عشق و علاقه یک عامل انگیزشی فوق العاده است. با علاقه کار کردن به افزایش تمرکز کمک می کند.

۲- کار سخت را اول انجام دهید. این همون ماجرای کتاب معروف قورباغه رو قورت بده از برایان تریسی است. بسیاری از کسانی که کارهایشان رو بخوبی انجام می دهند، انجام کارهای سخت را در اولیوت قرار می دهند.

۳- با جدیت عمل کنید. ظاهرا برای انجام هر کار، می توان ۹۰ دقیقه بدون مزاحمت تمرکز کرد. یعنی اگر شما ۹۰ دقیقه با جدیت کار کنید، باید بعد از آن استراحت کنید و بعد دوباره شروع کنید. کسانی که بخوبی کار می کنند زمان مفید کارشان چیزی در حدود ۴٫۵ ساعت است.

۴- نظرات متخصصین را در زمانهای درست دریافت کنید. مشورت کردن و دریافت بازخورد در مورد کاری که انجام می دهید، می تواند بسیار مفید باشد. اما اگر زمانهای این اظهار نظرها کوتاه شود یا نظرات دریافتی پیچیده شوند، آنوقت نه تنها مفید نخواهند بود بلکه باعث بروز استرس و نگرانی و ممانعت از یادگیری هم می شود.

۵- استراحت های ادامه دار. استراحت های مداوم بعد از تمرکزهای بالا روی کار، باعث می شود تا قدرت یادگیری افزایش پیدا کند و شانس خلاقیت را نیز افزایش دهد.

۶- قاعده مند کردن کارها. برای کارهای سخت باید قاعده و قانونی در نظر گرفت تا در زمان مشخصی فقط کار مورد نظر را انجام داد. انجام کار با فکر کردن به چگونگی انجامش متفاوت است. بنابراین ایجاد محدودیتهای زمانی و ممانعت از وارد شدن خلل به فرآیند انجام کار می تواند کمک کند تا بخوبی کار کنید.

روش برخورد با افرادی که خود را عقل کل میدانند

آیا تا به حال با کسی برخورد داشته اید که احساس می کند همه چیز را می داند و هرچیزی که می گوید درست است؟ مطمئنم که یکجا در زندگیمان همه ما با چنین کسی برخورد کرده ایم. سوال این است که وقتی با چنین شخصی مواجه شدید چه می کنید؟ در اکثر موارد، احتمالاً سعی می کنید که از آنها اجتناب کنید و تا حد ممکن از او دور شوید. اما کارهای مختلفی برای فهماندن نظرتان به این افراد می توانید انجام دهید، البته بدون اینکه با او وارد یک رقابت  دردسرساز شوید.

اول از همه اینکه باید بفهمید که این فرد چطور فکر می کند. اگر فکر کند که همه چیز را می داند احتمالاً سعی می کند آنرا با برخی واقعیات یا اطلاعاتی که دارد ثابت کند. اکثر افرادی که احساس می کنند همه چیز را می دانند معمولاً در خانواده هایی بزرگ شده اند که از کودکی مسئولیت بسیار سنگینی بر دوششان بوده است. وقتی می خواهید نظرتان را به چنین افرادی بفهمانید بهترین راه این است که درست به همان روشی که او حرفش را به شما ثابت می کند، شما هم حرفتان را به او ثابت کنید. بعنوان مثال، اگر سعی دارید که به کسی نشان دهید که بیشتر از یک روش برای پیدا کردن راه حل برای یک مشکل خاص وجود دارد می توانید به آنها بگویید که یک راه بهتر برای اینکار وجود دارد. باید به او نشان دهید که چطور می توانید با استفاده از یک روش متفاوت به همان راه حل برسید. اصولاً باید بتوانید گفته های خودتان را با واقعیت پشتیبانی کنید.

چند ایده و توصیه برای برخورد با آنها که فکر می کنند همه چیز را می دانند

بهتر است در ابتدای گفتگویتان، سعی نکنید به آنها بگویید که حرفشان غلط است. اینکار باعث می شود که فوراً حالت دفاعی بگیرند و دیگر به حرفهایتان گوش ندهند. اینجاست که داد و بیدادها شروع می شود. اگر نمی توانید در همان لحظه نشان دهید که نظرتان چیست، بحث نکنید، زمانی دیگر را برای اثبات نظرتان در نظر بگیرید. آنهایی که احساس می کنند همه چیز را می دانند افرادی بسیار خودخواه هستند. یادتان باشد که با آنها وارد جار و جنجال شدن فقط باعث خوشحالی آنها می شود نه شما. معمولاً آخر کار بسیار خسته می شوید. رمز کار این است که مواجهه با چنین افراد یک راه درست دارد و یک راه غلط. دوری کردن از آنها کمک نمی کند که بفهمند همه چیز را نمی دانند. درعوض می توانید این را به آنها ثابت کنید.

انواع کمی از آدمهای دیگر هستند که به این اندازه دیگران را عصبانی می کنند. این افراد باعث می شوند فکر کنیم افرادی نالایق هستیم و هیچ قدرتی نداریم به همین خاطر خیلی بد واکنش می دهیم و تایید می کنیم که روی ما سلطه دارند. اما اگر آرامش خودتان را حفظ کنید و کمی بیشتر فکر کنید می توانید یاد بگیرید که چطور با ایندسته افراد برخورد کنید.

چرا اینکار را می کنند؟

اگر سعی کنید از دیدگاه خود آنها مسئله را ببینید خیلی راحت تر می توانید با این افراد برخورد کنید. این افراد معمولاً فاقد اعتماد به نفس هستند به همین خاطر سعی می کنند باید آنچه را که می دانند را نشان بقیه دهند و کاری کنند که بقیه احساس کنند زیردست آنها هستند. شاید هیچوقت نتوانید دلیل این رفتار خودخواهانه آنها را بفهمید اما با درک اینکه مسئله ای باعث شده است که این فرد چنین شخصیتی داشته باشد، می توانید درک خودتان را بالاتر برده و راحت تر با رفتار او کنار بیایید.

ارزش خودتان را گوشزد کنید

اصلاً اینطور نیست که شما پایین تر از این فرد باشید یا کمتر از او بدانید. این آنها هستند که می خواهند چنین حسی را به شما منتقل کنند. اگر به آنها اجازه بدهید احساستان نسبت به خودتان را تغییر می دهند. پس به جای اینکه همه حرفهایی که می زنند را تایید کنید، به همه کارهای مثبتی که قادرید انجام دهید فکر کنید. ارزش شما بسیار بالاست و هیچکس حق خدشه وارد کردن به آن را ندارد.

به حرفهای او گوش دهید

گاهی اوقات چنین رفتاری به این علت از فرد سر می زند که او فکر می کند کسی نیست که به حرفهایش گوش دهد. شما می توانید با گوش دادن به حرفهایشان بدون اینکه نظراتتان را مطرح کنید، ترسهای آنها را از بین ببرید. با این روش، دیگر شما را تهدیدی برای خود قلمداد نمی کنند.

به آنها نشان دهید که بعضی از نظراتشان را قبول دارید و خواهید دید که احساس می کنند که به آنها ارزش و اعتبار داده اید.

وقتی باعث شدید که احساس اعتماد به نفس و راحتی بیشتری کنار شما بکنند، می توانید برای تغییر بعضی از نگرش های آنها وارد عمل شوید. اما باید اینکار را خیلی زیرکانه انجام دهید. اگر مستقیماً آنها را به چالش بکشید یا خشن برخورد کنید، باعث می شود که همان رفتار دفاعی قبلیشان را پیشه کنند.

درعوض باید نگرششان را به خودشان انعکاس دهید. بااین روش به آنها نشان داده اید که به حرفهایشان گوش کرده اید و از ایده هایشان تقدیر می کنید و احساس خوشحالی خواهند کرد. از اینجا به بعد می توانید به آرامی بعضی از ایده هایشان که غیرقابل قبول به نظر می رسد را انتخاب کرده و اطلاعات لازم برای تکذیب آنها را مطرح کنید. به جای اینکه ایده هایشان را رد یا مسخره کنید، خیلی ساده شواهد متنقض آنرا به آنها نشان دهید. بعد از آنها نظرشان را جویا شوید.

اما در اکثر موارد این افراد از تغییر دیدگاهشان خودداری می کنند. در چنین صورتی، با بررسی دیدگاه آنها در سایه اعتقادات خودتان، باید سعی کنید با بی اعتنایی از آنها بگذرید. مطمئناً این افراد با باور یک چیز اشتباه صدمه ای به شما نمی زنند پس لازم نیست که نگران چیزی باشید.

اگر این مشکل خیلی آزارتان داد می توانید دیگر آن فرد را نبینید.

پس بااینکه برخورد و مواجهه با کسانی که فکر می کنند همه چیز را می دانند زمان و انرژی زیادی از شما می برد اما می توانید تاثیری که بر شما دارند را محدود کنید. اعتقادات و باورهای خودتان را بررسی کنی تا از قدرت آنها مطمئن شوید. بااینکار اعتماد به نفستان در برخورد با این افراد بالا خواهد بود. اکر فردی حساس و شکننده هستید، شاید بتوانید کاری کنید که باورشان را عوض کنند اما اگر نتوانستید می توانید از آنها دوری کنید فقط کافی است که همیشه از آنچه هستید شاد و راضی باشید.

۱۰ درس طلایی از زندگی استیو جابز

استیو جابزبعد از مطلبی که راجع به اینشتین نوشتم و با استقبال بسیار زیادی روبرو شد ! بسیار مایل بودم مطلبی درباره استیو جابز داشته باشم .کسی که هنر و شخصیتش به تعریف نسل جدیدی از تکنولوژی و دگرگونی جهان کمک کرده است .این شخص صاحب شرکت افسانه ای که همه ما می شناسیم هست ،شرکت اپل. و این شرکت کامپیوترهای شخصی ، سخت افزار و نرم افزارهای خودش را خود به تنهایی تولید می کند .

این مرد با انرژی نا محدود و شخصیت کاریزماتیک و گیرای خود یک مدیر جذاب و منحصر به فرد به شمار می آید .حتی هنگامی که سعی می کند خیلی معمولی و عادی صحبت کند ،سخنانش بسیار زیرکانه است ، و در سخنوری استعداد خاصی دارد . اغراق نیست که بگوییم استیو جابز برترین مدیر آی تی سال های اخیر بوده است .حتی لباس پوشیدن او منحصر به فرد و در نوع خود بسیار جالب است .

در اینجا متنخبی از بهترین حرفایی که او زده جمع آوری شده است ، درس هایی طلایی که به شما برای موفقیت در زندگی کمک می کند:

۱ . نو آوری تمایز بین یک رهبر و یک دنبال رو است

نوآوری هیچ گونه مرزی ندارد. تنها مرز فقط تخیل شماست. زمان در اختیار شماست که چه چیز را می خواهید از این جعبه بیرون بیاورید. اگر شما جزئی از یک صنعت رو به رشد هستید، به راه هایی فکر کنید که بیشتر موثر باشید؛ چگونه مشتری پسندتر باشید و اینکه چگونه به سهولت تجارت کنید. اگر شما جزئی از یک صنعت راکد هستید، هر چه سریع تر از آن بیرون آیید قبل از این که خودتان فرسوده شوید، غیر موثر شوید و از تجارت خارج شوید. به یاد داشته باشید که طفره رفتن اینجا یک گزینه برای شما محسوب نمی شود. هم اکنون شروع به نوآوری کنید.


۲ . معیاری از کیفیت باشید .بعضی از افراد در محیط هایی که ممتاز بودن و برتری انتظار می رود استفاده نمی شوند .
هیچ میانبری به برتر بودن نیست .شما باید برتری خودتان را تعهد کنید .از استعدادها و توانایی های خود استفاده کنید و مهارت هایی که بهترین راه را برای جلو انداختن شما از بقیه مهیا می سازد را به کار گیرید .با یک استاندارد بالا زندگی کنید و به جزئیاتی که واقعا باعث تفاوت شما با دیگران می شود توجه کنید.ممتاز بودن و برتری سخت نیست . خیلی ساده همین الان تصمیم بگیرید که ممتاز و برتر باشید و سپس از آن چیزی که زندگی به شما بازتاب می دهد متحیر می شوید.


۳ . تنها راهی که می توانید کارهای بزرگ انجام بدهید این است که آنچه انجام می دهید را دوست بدارید .اگر شما هنوز این راه را پیدا نکردید ،به جستجو ادامه دهید .درمانده نشوید .با تمام وجود از ته قلب خود تلاش کنید، سر انجام شما این راه را پیدا خواهید کرد.
من این را در ۴ کلمه خلاصه می کنم : Do What You Love یا کاری انجام بده که دوستش داری . در جستجوی حرفه و مسیری باشید که به زندگی شما جهت ، مقصد و خشنودی می دهد .هدف ها را تشخصی دهید و برای هدف هایی که به زندگی شما معنی و ارزش می بخشد تلاش کنید .این کار فقط به سلامتی روحی و انگیزه داشتن شما کمک نمی کند ، بلکه باعث می شود شما در زمان های سختی احساس بهتری داشته باشید و التیام بخش شما خواهد بود .آیا شما در روز شنبه صبح از تخت خود می پرید و پیش به سوی پیشرفت و کارهای این هفته می روید؟ اگر پاسخ شما خیر است بیشتر فکر کنید تا دلیلش را پیدا کنید .


۴ . می دانید که بیشتر غذایی که می خوریم به دست افراد دیگری درست شده است. لباسی را می پوشیم که کسان دیگری آنها را ساخته اند. ریاضیاتی را استفاده می کنیم که اشخاص دیگری آن را توسعه داده اند … منظورم این است که ما به ندرت چیزی را به دست می آوریم. خیلی شگفت انگیز و خارق العاده است وقتی چیزی را خلق می کنید که بر اساس تجربه و دانش بشری باشد.

به صورتی زندگی کنید که از لحاظ اخلاقی منطقی باشد. سعی کنید که در دنیای اطرافتان تغییری حاصل کنید و به سوی بهتری سوق دهید. آن گاه توجیه بهتری برای زندگی خواهید یافت و بهترین مرهم برای ملالت و خستگی به شمار می رود. همیشه کارهای زیادی برای انجام دادن هست. همیشه در مورد کاری که انجام می دهید با دیگران گفت و گو کنید. نصیحت نکنید یا حق به جانب نباشید و یا متعصبانه فکر نکنید همچنین افراد را از بحث دور نکنید. از مثال زدن خجالت نکشید و از هر فرصتی استفاده کنید که به دیگران اجازه دهید بدانند که چه کاری را انجام می دهید.


۵ . در بودا یک اصطلاح هست به نام : “افکار یک نوآموز” .  بسیار شگفت انگیز است که افکار یک نو آموز را داشته باشید.

نوعی طرز تفکر است که هر چیز را به صورتی که هست می بینید، قدم به قدم و در یک آن به ماهیت هر چیز پی خواهید برد. افکار نو آموز نوعی تمرین عبادت و ریاضت در اعمال به حساب می آید. این فکر هست که باعث تصدیق بلا تصور و چشم داشت، قضاوت و پیش داوری می شود. به افکار یک نو آموز که به مانند یک کودک دنیای اطراف خود را می بیند نگاه کنید، پر از کنجکاوی، شگفتی بهت و حیرت.

۶ . ما اساسا معتقدیم که شما تلوزیون نگاه می کنید تا فکر نکنید ، و زمانی که شما با کامپیوتر کار می کنید ، می خواهید فکر کنید

مطالعات آکادمیک در طول دهه های مختلف نشان دهنده ی این است که تلویزیون اثر مهلکی بر روح و روان انسان دارد. بیشتر بینندگان تلویزیون می دانند که عمل آنها باعث کندی در ذهن و تباهی آن می شود ولی بیشتر زمان خود را جلوی این جعبه می گذرانند. پس تلویزیون را خاموش کنید و سلول های مغزی خود را نجات دهید. اما بسیار محتاط باشید، کامپیوتر هم می تواند باعث از بین رفتن سلول های مغزی شود. سعی کنید صحبتی داشته باشید با شخصی که به مدت ۸ ساعت در روز به بازی های اکشن یا مسابقه ای می پردازد !


۷ . من تنها کسی هستم که یک چهارم یک بیلیون دلار را در یک سال از دست داده ام … این موضوع خیلی شخصیت ساز است.

اشتباه کردن را برابر با اشتباه بودن ندانید. شخص موفقی وجود ندارد که تا به حال دچار اشتباه یا شکست نشده باشد، افراد موفق اشتباه می کنند و نوع زندگی خود را عوض می کنند یا نحوه ی عملکرد خود را تغییر می دهند که بتوانند با اشتباه خود رویارویی کنند، پس بار دیگر آن اشتباه را انجام نخواهند داد. آنها اشتباهاتشان را بازگو می کنند تا اخطاری باشد نه اینکه نشانه ی نا امیدی یا بی کفایتی باشند. اشتباه کردن به این معنا نیست که مثل یک احمق زندگی می کنید.


۸ . من تمام فن اوری هایم را برای یک بعد از ظهر بودن با سقراط معامله می کنم.

در دهه گذشته ، کتاب های زیادی از شخصیت های بزرگ تاریخی در کتاب خانه های سرتاسر جهان موجود است . و سقراط به همراه لئوناردو داوینچی، نیکولاس کوپرنیک، چالز داروین و آلبرت انیشتن قله های الهامات در استقلال اندیشمندان هستند. اما سقراط اولین بود. چیچرو در مورد سقراط می گوید: ” او فلسفه را از آسمان به صورت زنده برای مردمان به زمین آورد.” بنابراین از اصول سقراط در زندگی، کار، یادگیری و روابط خود استفاده کنید. این کار را برای خودتان انجام دهید نه برای سقراط، و ببینید چه قدر درستی ، زیبایی و خوبی می توانید به زندگی هر روزه ی خود وارد کنید.


۹ . ما اینجا هستیم که تغییری در جهان به وجود آوریم، در غیر این صورت چرا هم اکنون اینجا هستیم؟

شما می دانید که کارهای بزرگی در زندگی می توانید انجام دهید؟ و می دانید که هر زمان که یک فنجان قهوه برای خود می ریزید چقدر این کارهای بزرگ خاک خواهند خورد؟ و قصد دارید قبل از انجام این کارها کمی بیشتر فکر کنید … همه ی ما با هدیه ای به دنیا آمده ایم که به زندگی بدهیم، هدیه ای برای تمام رؤیاهایمان ، رغبت هایمان، احساساتمان و کنجکاوی هایمان. این هدیه در واقع هدف ماست. شمابرای انتخاب هدف خود نیاز به هیچ اجازه ای از دیگران ندارد . هیچ رئیسی، معلمی، والدینی یا کشیشی این قدرت را ندارد برای شما تصمیم بگیرد که هدف شما چیست. فقط باید این هدف منحصر بفرد را بیابید.


۱۰ . زمان برای شما محدود است، پس وقت خود را برای زندگی دیگران تلف نکنید. در عقاید تعصب آمیز به دام نیافتید .به گونه ای زندگی نکنید که نتیجه ی افکار افراد دیگری هستید. نگذارید سر و صداهای افکار دیگر باعث شود به صدای درونی خود گوش نکنید. از همه مهم تر، این جرئت را داشته باشید که از قلب خود پیروی کنید. ضمیر نا خود آگاه تنها چیزی است که می داند شما به چه تبدیل خواهید شد. هر چیز دیگر در درجه ی دوم قرار خواهد گرفت.

آیا شما از زندگی برای به تحقق رساندن رویای دیگران خسته شده اید؟ شک نکنید این زندگی شماست و شما این حق را دارید که هر گونه که می خواهید زندگی کنید. به گونه ای زندگی کنید که شما انتخاب می کنید و شما رئیس خود هستید.

هر یک از این درس ها ممکن است در ابتدا برای گنجاندن در زندگی مشکل به نظر برسد ، اما اگر شما مسیر را هموار کنید این درس ها به سادگی برای شما رخ خواهد داد و خواهید دید که چه پیشرفتی در زندگی و عملکرد خود خواهید داشت . پس پیش بروید و این نکات را رعایت کنید .

کوتاه و خواندنی درمورد آشپز شرکت گوگل!

زمانی که سر آشپز معروف گوگل، معروف به شف چارلی، در سال 1999 در گوگل استخدام شد کارمند شماره 40 بود و تنها برای کمتر از 50 نفر غذا می‌پخت اما در ماه می 2005 که گوگل را - بمنظور تاسیس تعدادی رستوران زنجیره ای ارگانیک و با سرمایه و کمک مالی میلیون دلاری سایر کارمندان گوگل- ترک می‌کرد برای بیش از 1500 نفر غذا سرو می‌کرد.
تا زمانی که در گوگل بود رابطه نزدیکی با کشاورزان و دامداران منطقه بهم زد و همواره بهترین و سالمترین و تازه ترین ها را از آنها می‌خواست، جالب است: تمام گاوها باید فقط علف بخورند تا گوشتشان کم چربی باشد، تمام خوک‌ها باید عاری از نیترات باشند چراکه نیترات باعث سرطان می‌شود، و تمام ماهی‌ها (ماهی برای رشد و بهبود کارکرد مغز انسان بسیار موثر و مفید است) را باید با قلاب و در حالت وحشی ( و نه با تور و گروهی ) صید کنند تا مزه ی بهتری داشته باشد.

 
این اواخر 5 کمک آشپز و 40 آشپز زیردستش بودند و خودش بیشتر اوقاتش را در دفترش و یا در میتینگ‌ها و جلسات اداری صرف می‌کرد. اوایل که به گوگل آمده بود همه کارها از پختن نان تا تهیه منوها را به تنهایی انجام می‌داد و حالا دلش برای آنروزها تنگ شده بود.
 
روزنامه های مهم از جمله نیویورک تایمز و اکونومیست و صدها سایت و وبلاگ، چارلی را می‌شناسند و با او گفتگو کرده اند. اهمیت نقش چارلی در گوگل همتراز بالاترین مقامات مالی آن موسسه است. هزاران کارمند محلی و بین المللی گوگل متولد دورافتاده ترین نقاط دنیا هستند با انواع آلرژی ها و سلیقه ها، شادابی فیزیکی و مغزی آنها اهمیتی اساسی در پیشرفت مالی گوگل دارد بنابراین تلفیق درستی از تغذیه سالم و الگوریتم دقیق، در تراز مالی هر شرکتی جواب می دهد. بویژه اینکه تمام غذاها و امکانات ورزشی، پزشکی، مهد کودک، و غیره کارمندان گوگل کاملا مجانی است.
گوگل به کارمندانش اجازه داده تا 20 درصد از وقت کاری روزانه شان - و یا یک روز کامل در هفته - را به پروژه ها و کارهای مورد علاقه خودشان، که ربطی به شغل شان ندارد، اختصاص بدهند تا فکرشان باز و رابطه شان با دنیای غیر کامپبوتری بیشتر شود.
بهنگام حاملگی هم تا 75 درصد حقوق را به خانم ها می‌پردازند. بطور کلی کار کردن در گوگل بیشتر شبیه زندگی غیر رسمی در محیط دانشگاه و خوابگاه‌های دانشجویی است.

راه آسان برای “نه” گفتن

به سختی “نه” می گویید؟ شما هم مانند بسیاری از مردم، همیشه می کوشید تا نسبت به دیگران و به هزینه ی خودتان خوب باشید؟
خیلی ها هستند زمانیکه درخواست کمکی از آنها می شود، می خواهند همراهی کنند حتی اگر کارهای مهمتری برای انجام دادن داشته باشند.

چرا “نه” گفتن برایمان سخت است
برای اینکه “نه” گفتن را بیاموزیم بایستی در ابتدا متوجه شویم که چه چیزی ما را در برابر آن مقاوم می کند. در زیر دلایل معمولی که باعث سخت شدن “نه” گفتن برای ما می شود را خواهید دید.

۱- می خواهید کمک کنید. شما یک جورهایی قلب مهربانی دارید. نمی خواهید که طرف را اصطلاحا “دک کنید” بلکه می خواهید تا آنجایی که امکان دارد کمک کنید حتی اگر آن کار باعث هدر رفتن وقت تان شود.

۲- از گستاخ شدن هراسانید. خیلی ها اینطور فکر می کنند که “نه” گفتن به نوعی گستاخی است. این نوع تفکر مخصوصا در فرهنگ آسیا مرسوم است، جایی که “حفظ منزلت و شان” اهمیت دارد.

۳- می خواهید که سازگار باشید. نمی خواهید که خودتان را از گروه بیگانه کنید بنابراین درخواست های دیگران را تایید می کنید.

۴- ترس از نزاع. شما احتمالا از این می ترسید که در صورت رد درخواست فردی، باعث عصبانی شدن وی شوید. این می تواند منتج به یک برخورد زشت شود. اگر هم چنین اتفاقی رخ ندهد امکان دارد که اختلاف عقیده ای رخ داده و در نتیجه در آینده باعث نتایج منفی شود.

۵- ترسِ از دست دادن موقعیت ها. شاید با گفتن “نه” مضطرب شوید چرا که باعث بسته شدن درها بر روی تان می شود.

۶- خراب نکردن پل ها. برخی از مردم “نه” گفتن را نوعی روگردانی می دانند. اینطور فکر می کنید که، “نه” گفتن می تواند باعث خراب شدن پل ها و قطع رابطه ها شود.

“نه” گفتن به معنای گستاخ شدن شما نیست؛ همانطوری که ناسازگاری شما را نخواهد رساند. “نه” گفتن به معنای ایجاد نزاع نیست؛ همانطور که باعث از دست دادن موقعیت های تان در آینده نخواهد شد. و همچنین “نه” گفتن قطعا باعث خراب کردن پل ها نخواهد شد. این ها همه تفکرات اشتباهی هستند که در ذهن تان وجود دارند.
“نه” گفتن راجع به احترام به موقعیت ها، زمان و فرصت تان است. “نه” گفتن حق مسلم شماست.

۷ راه ساده برای “نه” گفتن
اگر شما اطمینان ندارید که چگونه بایستی “نه” بگویید، در زیر ۷ راه ساده برای انجام آن وجود دارد. آنها را در موقعیت های خوب به کار ببندید.

۱- “الان خودم اولویت های دیگری دارم، نمی توانم این کار را انجام دهم.”
اگر سرتان خیلی شلوغ است که درگیر درخواست یا پیشنهاد او شوید، جمله ی بالا به کارتان می آید. این جمله به دیگران می فهماند که وقت شما هم اکنون پر است، بنابراین او بایستی دست نگه دارد. اگر که می خواهید کارتان آسان تر شود، می توانید به جمله تان این را هم اضافه کنید که بر روی چه چیزی مشغول به کار هستید تا او بهتر متوجه شود.

۲- “الان زمان خوبی نیست چرا که من در میان انجام کاری هستم. چطور است که ما در زمان X دوباره ارتباط برقرار کنیم.”
خیلی پیش می آید که شما در میان انجام کاری هستید که ناگهان درخواست کمکی از شما می شود. اول، به او این اجازه را بدهید که دریابد “الان زمان خوبی نیست” چرا که شما در حال انجام چیزی هستید. دوم، با پیشنهاد زمانی دیگر به او بفهمانید که شما مشتاق به کمک هستید. از این طریق، او احساس بدی نخواهد کرد.

۳- “مشتاق به انجام آن هستم، ولی…”
این جمله باعث دلگرمی می شود، چرا که به او این را می فهماند که شما ایده ی او را دوست دارید و هیچ چیز اشتباهی درباره ی آن وجود ندارد.

۴- “اجازه بده ابتدا درباره ی آن فکر کنم، بعدا به تو خبر خواهم داد.”
این جمله بیشتر شبیه “شاید” گفتن است تا گفتن یک “نه” صاف و پوست کنده. اگر علاقه مند هستید اما نمی خواهید همین الان “بله” را بگویید، از این جمله استفاده کنید.

۵- “این ملاقات آن چیزی نبود که من نیاز داشتم اما یقینا درخواست شما را در نظر خواهم داشت.”
اگر کسی در حال ایجاد یک معامله یا فرصتی است که از قضا آن چیزی نیست که شما به دنبال آن هستید، اجازه دهید که او بداند این ملاقات آن چیزی نبود که به آن نیاز داشتید. در غیر این صورت، مذاکره می تواند خیلی طولانی شود. از طرف دیگر، این جمله به طرف می فهماند که هیچ ایرادی درباره ی پیشنهادش وجود ندارد.

۶- “من بهترین فرد برای کمک در این مورد نیستم. چرا آقا/خانم X را از درخواستت مطلع نمی کنی؟”
اگر از شما درخواست کمک در چیزی می شود که نمی توانید در آن شرکت کنید، به او این اجازه را بدهید که متوجه این موضوع شود که به دنبال فرد اشتباهی می گردد.

۷- “نه، نمی توانم.”
راحت ترین و ساده ترین راه برای “نه” گفتن استفاده از جمله ی بالا است.

ما موانع زیادی برای “نه” گفتن در ذهن مان ایجاد می کنیم. همانطور که در ابتدای این مطلب نیز دیدید، این موانع خود ساخته هستند و به هیچ وجه درست نیستند. خیلی درباره ی “نه” گفتن فکر نکنید و فقط آن را بی درنگ بگویید.
“نه” گفتن به ملاقات هایی که نیاز ندارید را یاد بگیرید، و هنگامی که این کار را انجام دادید در واقع متوجه خواهید شد که این کار چقدر آسان است. در نتیجه، شما وقت بیشتری برای خودتان، کارتان و چیزهایی که بیشتر برایتان مهم هستند، خواهید یافت.

0 قانون برای موفقیت در کار و تجارت

1برای موفق شدن در کار و بیزنس چطور باید شروع کرد؟ امروز این سوال  خیلی هاست؛ خیلی از شمایی که تازه می خواهید وارد بازار کار شوید و خیلی از شمایی که هنوز به رویاهای کاریتان نرسیده اید. بااینکه هیچ پاسخ مشخصی برای این سوال وجود ندارد که برای همه رشته های کاری و بیزنس ها عمل کند اما بیزنس چند نکته و اصول کلی دارد که همه تاجران موفق تا به حال رعایت کرده اند. مهم نیست که چه می فروشید و تجارتتان درچه مورد است، اگر این 10 قانون را دنبال کنید موفقیت شما حتمی است.

1. با خودتان صادق باشید. مهم نیست که دیگران چقدر پول درمی آورند، اگر از کارتان لذت نبرید هیچوقت از کارتان احساس غرور نخواهید کرد پس این کار را رها کنید. اگر کاری را دنبال کنید که علاقه ای یا اعتقادی به آن نداشته باشید، بااینکه ممکن است به یک موفقیت موقتی برسید اما مطمئن باشید که دیر یا زود شما را کله پا می کند.

2. یک نیاز پیدا کنید تا برآورده اش نمایید. شاید میلیون ها بار این را شنیده باشید اما هنوز هم این قانون عمل می کند. ساده ترین بیزنس این است که محصولات یا خدماتی را تولید یا ارائه کنید که نیاز مردم باشد. دلیل: نیازی نیست که زمان و پول زیادی را برای متقاعد کردن مشتریان صرف کنید چون آنها به چیزی که شما عرضه می کنید نیاز دارند. می توانید توضیح دهید که چرا بهترین مرجع آنها برای نیازشان شما هستید. فقط باید اطمینان یابید که این همان نیازی است که مردم حاضرند برای آن پول خرج کنند.

3. محصولات یا خدماتی را انتخاب کنید که بتوانید آنرا خیلی بیشتر از آنچه برای خودتان هزینه دارد بفروشید. اگر تفاوت بین هزینه ای که برای خودتان درمی آید و قیمت فروش کم باشد، برای پیشرفت کار به مشکل می خورید. وقتی حاشیه سود کم باشد، پول کافی برای استخدام کارمند، پرداخت اجاره ها، تبلیغات بیشتر و سایر مسائل نخواهید داشت.

4. برآوردهای واقعبینانه از هزینه ها داشته باشید. اکثر بیزنس های جدید معمولاً بازاریابی، هزینه های اضافی و حاشیه ای، مالیات، و هزینه خوداشتغالی را نادیده می گیرند.

5. با مشتریان خود صادق باشید. قول چیزی که نمی توانید عرضه کنید را ندهید. درمورد فواید و مزایای چیزیکه می فروشید اغراق نکنید یا دروغ نگویید و همیشه محصول یا خدماتی با کیفیت عرضه کنید.

6. از اهمیت بازاریابی و طریقه موثر انجام کار غافل نشوید. برای پیدا کردن مشتری باید برای محصول یا خدماتتان بازاریابی کنید آنهم به طور موثر و مداوم.

7. با فروشنده ها، تولیدکننده ها و کارمندانتان بااحترام برخورد کنید و به آنها نشان دهید که قدردان آنها هستید. آنها بخش مهمی از تیم شما و موفقیتتان هستند. اگر با آنها بد حرف بزنید، یا با سوالاتی که خودتان قادر به پاسخگویی آن هستید خسته شان کنید یا ادعا کنید که کارشان را خوب انجام نمی دهند و امثال این، هیچ موقع برای کمک به شما تلاششان را نمی کنند.

8. اینترنت را فراموش نکنید. مهم نیست که بیزنستان چه باشد، همیشه این احتمال وجود دارد که مشتریان شما برای خرید به اینترنت هم سری بزنند. اگر نتوانند شما را در سایت های خرید و فروش موجود در اینترنت پیدا کنند، مطمئن باشید که از یکی از رقیبانتان خرید خواهند کرد.

9. انتظار معجزه نداشته باشید. بله خیلی ها هستند که در خواب هم پول درمی آورند یا حتی وقتی برای تعطیلات به مسافرت رفته اند. اینترنت این امر را ممکن کرده است. ولی فقط زمانی بیزنس شما رو به رشد خواهد رفت که پول، تلاش، و زمان زیادی برای ساخت آن بیزنس سرمایه گذاری کرده باشید.

10. به خودتان یادآوری کنید که یک تنهاترین عدد در بیزنس است. یک محصول، یک خدمت، یک مشتری، و تمام ثبت های شما فقط در یک کامپیوتر، دستورالعمل شکست است.اگر فقط یک محصول یا سرویس داشته باشید، شانس سود بردن با فروش بیشتر به کسانیکه به شما اعتماد کرده اند را از دست می دهید. اگر فط یک مشتری خاص داشته باشید ورشکستگی شما حتمی است چون ممکن است آن مشتری خاص بخواهد فروشنده خود را تغییر دهد. و اگر همه ثبت هایتان فقط در یک کاپیوتر ضبط شود و نسخه کپی هم از آنها نداشته باشید، صدمه دیدن حافظه کامپیوتر بیزنس شما را نابود خواهد کرد.

160 نکته خلاصه و مفید مدیریتی برای تمام مدیران ادارات،کارخانه ها،مدارس،شرکتهاوغیره

 


      ارتباط لازمه برقراري جوامع کوچک و بزرگ است و يكي از ويژگي‌هاي دوران معاصر، سرعت و شتابي است كه زندگي و كار به خود گرفته است. براساس ويژگي‌هاي اين دوره، حتي ادبيات و اطلاع‌رساني نيز تغييراتي كرده ‌است. به عبارت ديگر در حوزه داستان‌نويسي، پس از رمان‌هاي چند جلدي دهه‌هاي نخست قرن بيستم، شاهد ظهور داستان‌هاي ميني ماليستي و كوتاه هستيم، در حوزه روزنامه‌نگاري و اطلاع‌رساني هم، خبرنويسي و ارائه اطلاعات با كمترين حجم و بيشترين اطلاعات از پيامدهاي روزگار معاصر است. در اين ارتباط، 160 نكته كاربردي و اجرايي در مديريت را براي مطالعه مديران، سرپرستان و كليه افرادي كه به طور مستقيم با انسانها سروكار دارند، ارائه كرده‌ايم كه مي‌تواند چكيده دهها كتاب و اثر علمي مديريتي در اين خصوص باشد.

1- در انجام كارها روي شيوه‌اي خاص تأكيد نكنيد. شايد كسي بتواند از مسير كوتاه‌تر و بهتري شما را به مقصد برساند.
2-
توجه داشته باشيد دانش و تجربه، هيچ كدام به تنهايي رهگشا نيستند، مثل اكسيژن و هيدروژن كه از تركيب معيني از آنها هواي تنفس ما تأمين مي‌شود، مي‌توان با آميختن دانش و تجربه، راهكارهاي حياتي و استثنايي خلق كرد.
3-
از هر فرصتي براي استخدام و به كارگيري افراد برجسته استفاده كنيد.
4-
به خاطر داشته باشيد رعايت استانداردهاي محيط كار در كارايي كارمندان مؤثر است.
5-
با فرق گذاشتن بيهوده بين افراد گروه، انگيزه كاري آنها را از بين نبريد.
6-
از مشورت و نظرخواهي با نيروي جوان ابايي نداشته باشيد.
7-
با رفتارهاي ضد و نقيض، اعتماد زيردستان را از خود سلب نكنيد.
8-
در به وجود آوردن فضاي رقابتي سالم، كوشا باشيد.
9-
براي ارتقاي سطح دانش كارمندان و افزايش بهره‌وري آنان، كلاسهاي آموزشي ترتيب دهيد و از لوازم كمك آموزشي بهره گيريد.
10-
دقت كنيد كه توبيخ كارمند خطاكار، بايد متناسب با اشتباهاتش تعيين شود.
-
مطمئن شويد مأمور خريدي كه براي سازمان در نظر گرفته‌ايد، علاوه بر كارداني و رعايت اصول درست بازاريابي، مورد اعتماد، زرنگ و خوش‌سليقه نيز هست و همان‌گونه كه بر قيمت كالاها توجه دارد، بر زيبايي و كيفيت آنها نيز اهميت مي‌دهد.
12-
در صورت لزوم با قاطعيت نه بگوييد.
13-
سعي كنيد با اصول ساده روانشناسي آشنا شويد.
14-
طوري رفتار كنيد كه ديگران شما را به عنوان الگو انتخاب كنند و آينده كاري دلخواه خود را در قالب شخصيت شما مجسم كنند.
15-
هرگز در حضور كارمندان با ديگر معاشرين خود، پشت سر افراد بدگويي نكنيد.
16-
رعايت سلسله مراتب كاري را به مسئولين و سرپرستان گوشزد كنيد.
17-
براي آزمودن كارمندانتان با آزمايشهاي فاقد ارزش و بي‌اساس، شخصيت آنان را زير سؤال نبريد.
18-
با شروع به موقع جلسات، وقت‌شناسي را عملاً به حاضرين بياموزيد.
19-
براي گيراتر شدن سخنان خود، هميشه چند عبارت كليدي از بزرگان و افراد برجسته در ذهن داشته باشيد و در موقع لزوم آنها را به كار ببريد.
20-
در انجام كارها به سه نكته بيش از بقيه نكات توجه كنيد: اعتماد به نفس، اعتماد به نفس، اعتماد به نفس.
21-
انتقاد پذير باشيد.
 22-
با بي‌توجهي، تلاش و زحمات زيردستان را بي‌ارزش نكنيد.
23-
با وسواس بيهوده در انتخاب، زمان را از دست ندهيد و به خاطر داشته باشيد زمان براي شما متوقف نمي‌شود.
24-
براي حل مشكلات احتمالي، دورانديش باشيد و مطمئن باشيد با در نظر داشتن چند راهكار تخصصي، هرگز در موارد اضطراري غافلگير نخواهيد شد.
25-
نقش تبليغات را در سودآوري سازمان ناديده نگيريد.
26-
خواسته‌هاي خود را واضح و روشن بيان كنيد و اطمينان حاصل كنيد كه كارمندان به خوبي از جزئيات وظيفه‌اي كه به عهده آنان است، مطلع هستند.
27-
از هر كس، مطابق دانش و تجربه‌اش توقع داشته باشيد تا بهترين نتيجه را بدست آوريد.
28-
وظايف كارمندان را متناسب با توانايي‌هاي فيزيكي و حرفه‌اي آنان تعيين كنيد.
29-
اگر از موضوعي علمي اطلاعي نداريد، يا احتياج به توضيحات بيشتري داريد، بدون هيچ ترديدي سؤال كنيد.
30-
در موارد بحراني، خونسردي خود را حفظ كنيد و چند استراتژي بحران‌زدايي مناسب با فعاليت سازماني خود را پيش‌بيني و طراحي كنيد تا در موارد لزوم از آنها استفاده كنيد.
31-
از رفتارهايي كه شما را در سازمان عصبي معرفي مي‌كند، پرهيز كنيد.
32-
انتقامجو نباشيد.
33-
زمان پياده‌سازي تصميم‌گيري‌ها، به اندازه اخذ تصميمات، مهم است. چون ممكن است اجراي يك نقشه خوب تجاري در زمان نامناسب با شكست روبه‌رو شود.
 34-
در مورد چيزي كه نمي‌دانيد، به كسي اطلاعات اشتباه ندهيد و از گفتن نمي‌دانم، هراسي نداشته باشيد.
35-
با محول كردن مسئوليت به كارمندان مستعد و خلاق، زمينه رشد و خلاقيت آنان را فراهم كنيد.
36-
بدون تفكر و درنگ پاسخ ندهيد.
37-
نحوه چيدمان ميز كارمندان و محل استقرار آنها را طوري انتخاب كنيد كه افراد فراموش نكنند در محل كارشان هستند و نبايد بيش از حد مجاز باز هم به گفت‌و‌گو بپردازند.
38-
حرفه‌اي‌ترين و بهترين حسابدار و مشاور حقوقي را استخدام كنيد.
39-
به مشكلات مالي افراد توجه كنيد و درخواستهاي موجه اخذ وام آنان را به تعويق نيندازيد.
40-
هميشه به خاطر داشته باشيد تواضع و متانت بر شكوه شما مي‌افزايد.
41-
اگر قاطعيت مدير با مهرباني توأم باشد، تأثير شگفت‌انگيزي بر اطرافيان خواهد داشت و فرمانبري با ترس جاي خود را به انجام وظيفه با حس مسئوليت‌پذيري مي‌دهد.
42-
سامانه‌اي را جهت اخذ پيشنهاد اختصاص دهيد و به كارمندان اطمينان دهيد كه در كمال رازداري به پيشنهادهاي مطرح شده رسيدگي مي‌كنيد.
 43-
مطمئن شويد كه حق و حقوق ديگران توسط مسئولين و سرپرستان سازمان رعايت مي‌شود.
44-
چند ساعت از يك روز مشخص در ماه را به بازديد از سطوح مختلف سازمان و گفت‌وگوي رودررو با كارمندان اختصاص دهيد.
45-
در سمينارهاي مرتبط با فعاليت خود شركت كنيد.
46-
در كمك رساني‌هاي مراسم خيريه پيشقدم باشيد.
47-
با درايت و زيركي هميشه در كمين شكار فرصتهاي طلايي باشيد.
48-
صبر و حوصله را از مهمترين اركان موفقيت تلقي كنيد.
49-
مسئوليت‌پذير باشيد.
50-
به منظور اطلاع حاصل كردن از مطالب جديد علمي، در چند سايت اينترنتي مرتبط عضو شويد.
51-
چند تكه كلام اختصاصي و جالب براي خود انتخاب كنيد.
 52-
تفكر و تعمق قبل از پاسخگويي راحت‌تر از پيدا كردن چاره‌اي براي تغيير آنچه عنوان شده مي‌باشد.
53-
وقتي مي‌خواهيد كاري را به كسي محول كنيد، روشي را براي عنوان كردنش انتخاب كنيد تا حس مسئوليت افراد برانگيخته شود.
 
54-
علت شكست‌هاي سازماني را تجزيه و تحليل كنيد تا ضمن تشخيص مسير نادرست، از تكرار آن جلوگيري كنيد.
55-
با بي‌اهميت جلوه دادن كارهاي كارمندان، زحمات آنان را بي‌ارزش نكنيد.
56-
با انجام ورزشهاي فكري، قابليت‌هاي ذهني خود را تقويت كنيد.
57-
به هر كس فراخور فعاليت و بازده كاري‌اش پاداش دهيد و با در نظر گرفتن پاداشهاي مساوي، حركت افراد شايسته گروه را كند نكنيد.
58-
با به كارگيري مشاورين كارآزموده و متعهد، موقعيت بازار كار را تحليل كنيد و استراتژي به كار بگيريد كه هميشه يك گام از رقبا جلوتر باشيد.
59-
اجازه ندهيد بار مسئوليت كارمندان بي‌كفايت و كند بر دوش كارمندان خبره و ساعي تحميل شود زيرا افراد با درك اين بي‌عدالتي انگيزه خود را از دست مي‌دهند.
60-
دانش حرفه‌اي خود را تا حدي بالا ببريد كه در موارد لزوم در مقابل كليه سؤالات حرفه‌اي حاضر جواب باشيد.
61-
زمان استخدام، افراد علاوه بر تست‌هاي مقرر شده، تست‌هايي انجام دهيد كه مطمئن شويد كسي را كه به كار مي‌گماريد، تنبل نيست! زيرا افراد تنبل فشار كاري ديگران را بيشتر مي كنند.
62-
هنگام دست دادن، دست افراد را محكم و صميمانه بفشاريد.
63-
وقتي عصباني هستيد، درباره ديگران تصميم‌گيري نكنيد.
64-
هميشه وقت‌شناس باشيد. براي حضور به موقع، مي‌توانيد از ترفند قديمي 5 دقيقه جلو كشيدن ساعت استفاده كنيد.
65-
هرگز اميد ارتقا را از زيردستان نگيريد، زيرا به طور يقين، انگيزه آنها براي تلاش از بين مي‌رود.
66-
سعي كنيد در صورت لزوم در دسترس باشيد و شانس حرف زدن را به همه سطوح سازمان بدهيد. در اين صورت شايد با ايده‌هاي درخشاني روبه‌رو شويد.
67-
به كارمندان ساعي و متعهد بگوييد كه چقدر براي سازمان مفيد هستند و شما به آنها علاقه و اعتماد داريد.
68-
هيچگاه اجازه ندهيد كسي حالت افسردگي و نااميدي شما را ببيند.
69-
به شايعات بي‌اساس بي‌توجه باشيد و در مورد زيردستان از روي دهن‌بيني قضاوت نكنيد.
70-
خشكي جلسات طولاني را با شوخ‌طبعي قابل تحمل كنيد.
71-
از سرزنش كردن ديگران در جمع خودداري كنيد.
72-
براي همه سطوح سازمان حتي خدمه و نامه‌رسانها احترام قائل شويد.
73-
از منشي خود بخواهيد روز تولد كارمندان، كارت تبريكي را كه توسط شما امضا شده است، برايشان ارسال كند.
74-
در موقع امضا كردن نامه‌‌ها و مكتوبات آنها را به دقت مطالعه كنيد و از امضا كردن آنها، زماني كه حوصله و تمركز نداريد پرهيز كنيد. - خوش‌‌ژست و خوش‌بيان باشيد و در جمع با انرژي و اشتياق حاضر شويد.
76-
با قدرداني به موقع از كارمندان، انرژي كاري آنان را افزايش دهيد و حسن خلاقيت را در آنان تقويت كنيد.
77-
موقع حرف زدن با اعتماد به نفس به چشمان افراد نگاه كنيد و هميشه متبسم باشيد.
78-
هرگز براي پيشبرد اهداف كاري خود، ديگران را با وعده‌هاي بي‌اساس فريب ندهيد.
79-
سعي كنيد اسامي كارمندان را به خاطر بسپاريد و در حين صحبت كردن با آنان، اسمشان را به زبان بياوريد.
80-
همواره به خاطر داشته باشيد به كار بردن الفاظ مؤدبانه از اقتدار شما نمي‌كاهد.
81-
اشتباهات زيردستان را بيش از حد لازم به آنها گوشزد نكنيد.
82-
امين و رازدار افراد باشيد.
83-
روي اشتباهات خود پافشاري نكنيد و بي‌تعصب خطاهاي خود را بپذيريد.
84-
با عبارات كنايه‌آميز و نيشدار به ديگران درس عبرت ندهيد.
85-
با آرامش و خونسردي به حرفهاي ديگران گوش كنيد و براي صرفه‌جويي در زمان مرتباً حرف آنان را قطع نكنيد.
86-
روش محاسبات مالي را تا حدي ياد بگيريد تا قادر به تجزيه و تحليل‌هاي گزارشات مالي سازمان باشيد.
87-
در جلسات دائماً به ساعت خود نگاه نكنيد.
88-
به نحوه پوشش و ظاهر خود توجه كنيد.
89-
تا صحت و سقم مسأله‌اي روشن نشده، كسي را مؤاخذه نكنيد.
90-
معاشرين چاپلوس خود را جدي نگيريد.
91-
نكات جالب و پندآموز كتابهايي را كه مي‌خوانيد، در دفتري يادداشت كنيد و در موارد مناسب آنها را به كار ببريد.
92-
انعطاف‌پذير باشيد.
93-
بدون توهين به عقايد ديگران، با آنها مخالفت كنيد.
94-
نسبت به قول خود پايبند باشيد.
95-
در موقعيت‌هاي بحراني بر خود مسلط باشيد و نگذاريد زيردستان از اضطراب شما آگاه شوند.
96-
براي حرف زدن زيباترين و خوش‌آهنگ‌ترين الفاظ را انتخاب كنيد.
97-
ريسك‌‌پذير باشيد.
98-
نحوه استفاده از نرم‌افزارهاي مرتبط با كار خود را بياموزيد.
99-
براي ثبت ايده‌هاي درخشاني كه ناگهان به ذهن مي‌رسند، هميشه يك قلم و كاغذ به همراه داشته باشيد.
100-
كتابخانه سازمان را به روز كنيد و اسامي كتابهايي را كه اضافه مي‌شود به صورت ليست منتشر شده در اختيار كارمندان قرار دهيد.
101-
مطمئن شويد ابراز رضايت شغلي افراد به سبب ترس از توبيخ مسئولين و سرپرستان نيست.
102-
به واسطه مدير بودن خود، از ديگران توقع بيجا نداشته باشيد.
103-
در اولين فرصت در خاتمه دادن به مشاجرات و كدورتهايي كه بين كارمندان پيش مي‌آيد، حكميت كنيد و برقرار كننده صلح و آشتي باشيد.
104-
در مصاحبه‌ استخدامي افراد به سوابق كاري آنان توجه و به خاطر داشته باشيد كارمند موفق كارنامه‌اي پربار به همراه دارد.
105-
از انحصاري كردن خدمات رفاهي سازمان پرهيز كنيد و اجازه دهيد همه سطوح از اين خدمات بهره‌مند شوند.
106-
زمان دقيق پياده‌سازي تصميمات اخذ شده را پيدا كنيد، چون ممكن است اجراي يك نقشه خوب، در زمان نامناسب با شكست روبه‌رو شود.
107-
براي حفظ اطلاعات سازماني، از بهترين و پيشرفته‌ترين سيستم حفاظتي استفاده كنيد.
108-
زبده‌ترين كادر بازاريابي را گردآوري كنيد و حتي زماني كه سوددهي سازمان در وضع مناسبي قرار دارد، از آنان بخواهيد ريتم فعاليت‌هاي خود را كند نكرده و همچنان به صورت جدي ادامه دهند.
109-
به منظور جلوگيري از تك‌روي و رقابت‌هاي ناسالم، روحيه انجام كار گروهي در سازمان را تقويت كنيد.
110-
از عنوان كردن فرامين غيرقابل اجرا و غيرمنطقي احتراز جوييد، زيرا جز خدشه‌دار كردن شخصيت حرفه‌اي شما پيامدي ندارد.
111-
عملكرد افراد را در زمان اضافه‌كاري كنترل كنيد تا بدينوسيله از سوء استفاده افراد ناشايست كه به عنوان اضافه‌كاري در سازمان به انجام كارهاي شخصي يا اتلاف وقت مي‌پردازند، جلوگيري شود.
112-
از نگارش واژه‌اي كه از صحت املاي آن اطمينان نداريد، پرهيز كنيد و براي حصول اطمينان از نگارش صحيح لغاتي كه فراموش كرده‌ايد، هميشه يك فرهنگ لغت در دسترس داشته باشيد..
113-
وقتي در مورد موضوعي محرمانه صحبت مي‌كنيد، مراقب استراق سمع ديگران باشيد.
114-
اموال مهم سازمان را بيمه كنيد.
115-
در سلام كردن و ايجاد ارتباط دوستانه پيشقدم باشيد.
116-
مراقب سلامتي خود باشيد و هرگز از ياد مبريد عقل سالم در بدن سالم است.
117-
مطمئن شويد كادر مالي شما به موقع در پرداخت صورت حساب‌ها اقدام مي‌كنند و پرداختها بنا به دلايل غيرموجه، به تعويق نمي‌افتد. چون تأخير در پرداخت‌ها به اعتبار مالي شما لطمه جبران‌ناپذيري وارد مي‌كند.
118-
عيب‌جو و بهانه‌گير نباشيد و اجازه ندهيد اين دو خصلت در شما به عادت مبدل شود.
119-
هرگز از خاطر نبريد انسان، اشرف مخلوقات است و با درايت و پشتكار مي‌تواند براي هر مشكلي، راه حل مناسبي پيدا كند.
120-
برخي از بازنشستگان پس از بازنشستگي تمايل به ادامه كار دارند، اگر مي‌خواهيد اين افراد را به كار بگيريد توجه داشته باشيد توانايي و انرژي و يا انگيزه‌ كافي جهت نيل به اهداف سازماني در اين افراد وجود داشته باشد و درخواست كار آنها صرفاً به دليل رفع نياز مالي نباشد.
121-
همواره هوشيار باشيد كسي در سازمان جهت حفظ عنوان شغلي و موقعيت خود به عنوان ترمز براي نيروهاي فعال و پرانرژي عمل نكند.
122-
از اشتباهات خود درس بگيريد و آن را به ديگران نيز درس بدهيد.
123-
حتي وقتي موردي پيش آمده كه به شدت ترسيده‌‌ايد، اجازه ندهيد اطرافيان از اين حس شما مطلع شوند.
124-
افراد متخصص سازمان را براي اخذ نشريه‌هاي تخصصي آبونه كنيد.
125-
هيچكس را دست كم نگيريد.
126-
حامي ضعيفان باشيد و اجازه ندهيد حق كسي ضايع شود.
127-
اگر در جمعي هستيد كه موضوع مورد بحث را نمي‌دانيد و روشن شدن اين امر به اعتبار علمي شما لطمه خواهد زد، لازم نيست با اظهار نظر در مورد آن، عدم آگاهي خود را عيان سازيد. مي‌توانيد سكوت كنيد تا در اولين فرصت به تكميل اطلاعات خود بپردازيد.
128-
آرام و شمرده صحبت كنيد.
129-
زماني كه از كسي اشتباهي سر مي‌زند، با رفتار صحيح و منطقي او را شرمنده كنيد، نه با توهين و ناسزا.
130-
به اندازه كافي استراحت كنيد و اجازه ندهيد خستگي و استرس به سلامت روحي شما لطمه وارد كند.
131-
هر از چند گاهي جلسه‌اي به منظور پرسش و پاسخ با حضور سرپرستان ترتيب دهيد تا از صحبت عملكرد و برنامه‌هاي آنان مطمئن شويد.
132-
سرپرستان و مسئولين، پل ارتباطي مديريت و كارمندان هستند، تا از استحكام اين پل مطمئن نشده‌ايد بي‌محابا گام برنداريد، چون در غير اين صورت ممكن است سقوط كنيد.
133-
كارمندان را تشويق كنيد تا با ابتكار در انجام كارهايشان راههايي براي صرفه‌جويي و پايين آوردن هزينه‌ها پيدا كنند.
134-
كتاب قانون تجارت را در دسترس داشته باشيد.
135-
با توجه بيش از حد به افراد خاص، حسادت ديگران را برانگيخته نكنيد.
136-
به ديگران فرصت جبران اشتباهاتشان را بدهيد.
137-
نقاط ضعف و قوت خود را كشف كنيد.
138-
مطمئن شويد هيچ منبع انرژي، بيهوده به هدر نمي‌رود. براي مثال كسي را موظف كنيد تا از خاموش بودن چراغها و بسته بودن شيرهاي آب پس از اتمام ساعات اداري و خروج نيروها اطمينان حاصل كند.
139-
با اولين برخورد، در مورد كسي قضاوت نكنيد.
140-
حس ششم خود را ناديده نگيريد.
141-
هر كسي را فقط با خودش مقايسه كنيد، نه ديگران.
142-
براي هر بخش، يك جعبه كمك‌هاي اوليه تهيه كنيد.
143-
اعجاز عبارات تأكيدي و مثبت را ناديده نگيريد.
144-
راحت‌ترين مبلمان و چشم‌نوازترين وسايل را براي اتاق خود تهيه كنيد و براي استفاده بهينه از فضا و زيبايي محيط از طراحان داخلي كمك بگيريد.
145-
پنجره‌ها را مسدود نكنيد، اجازه دهيد همگان از نور و هواي تازه كه ارزانترين موهبتهاي الهي هستند، بهره‌مند شوند. گاهي وزش يك نسيم مي‌تواند آرامش چشمگيري براي محيط به ارمغان بياورد.
146-
از انجام هر جابه‌جايي براي نيروي انساني در محيط كار، نمي‌توان نتيجه مطلوب گردش شغلي را حاصل نمود. اگر جابه‌جايي كارمندان اصولي و حساب شده نباشد، باعث افت راندمان كاري و دلزدگي آنان از كارشان مي‌‌شود.
147-
مراقب باشيد و اجازه ندهيد سرپرستان و مسئولان براي پياده‌سازي نظرات شخصي و اجراي فرامين خود، خودسرانه دستوري را به اسم شما اعلام كنند، زيرا در اين صورت اگر اين دستورات صحيح و قابل اجرا نباشد، از حسن شهرت و محبوبيت شما كاسته خواهد شد.
148-
سرمايه‌هاي مالي، وقت و انرژي نيروي انساني را با آموزشهاي غيرضروري به هدر ندهيد. براي هر كسي آموزشي را تدارك ببينيد تا بتواند از آن در بهبود بخشيدن كارهايش استفاده كند. در غير اين صورت وقتي فرصتي براي استفاده از اين آموخته‌ها دست ندهد، خيلي زود به ورطه فراموشي سپرده مي‌شود و هرگز تبديل به يك مهارت نمي‌شود.
149-
بي‌طرفانه راجع به مسائل تصميم‌گيري كنيد تا زاويه ديد شما وسعت پيدا كند.
150-
با هر نوع بي‌انضباطي مبارزه كنيد.
151-
روز خود را با خوردن صبحانه‌اي مقوي آغاز كنيد.
152-
از ايمن بودن آسانسورها و ساير وسايل مهم اطمينان حاصل كنيد و اگر احتياج به تعبير يا تغيير دارند، بدون فوت وقت اقدام كنيد.
153-
حتي اگر سن شما از كارمندان كمتر است، آنچنان دلسوزانه با مسائلشان برخورد كنيد تا لقب "پدر سازمان" را كسب كنيد.
154-
جهت حفظ سلامتي و چالاكي هر روز حداقل 15 دقيقه نرمش كنيد.
155-
در برخي از برنامه‌ريزي‌ها و اخذ تصميمات از كاركنان نيز نظرخواهي كنيد تا با اين مشاركت صميميت بيشتري بين مديريت و كاركنان برقرار گردد و حس مسئوليت‌پذيري افراد افزايش يابد.
156-
از كاركنان بخواهيد اگر با مشكلي روبه‌رو مي‌شوند ضمن اعلام آن مشكل چند راه حل مناسب نيز ارائه دهند.
157-
گاهي اوقات بدون اطلاع قبلي وارد اتاق كاركنان شويد و شخصاً با آنان به گفت‌وگو بپردازيد.
158-
با برقراري امنيت شغلي در محيط روحيه كاري افراد را بهبود ببخشيد.
159-
اگر به افراد شخصيت بدهيد و با برخوردهاي نادرست عزت نفس آنان را پايمال نكنيد آنان به مثابه اهرم عمل مي‌كنند و قادر خواهند بود مسئوليت‌هايي كه به عهده آنان است بدون استرس و فشار روحي و با كيفيت بهتري به انجام برسانند.
160-
مشوق و ترويج‌دهنده كار تيمي باشيد تا هماهنگي و همسويي كاركنان جايگزين رقابت‌هاي ناسالم شود

ماجراهای جالب مدیریتی
 

"مصاحبه شغلی"

در پایان مصاحبه شغلی برای استخدام در شركتی، مدیر منابع انسانی شركت از مهندس جوان صفر كیلومتر ام آی تی پرسید: « برای شروع كار، حقوق مورد انتظار شما چیست؟»

مهندس گفت: «حدود 75000 دلار در سال، بسته به اینكه چه مزایایی داده شود

مدیر منابع انسانی گفت: «خب، نظر شما درباره 5 هفته تعطیلی، 14 روز تعطیلی با حقوق، بیمه كامل درمانی و حقوق بازنشستگی ویژه و خودروی شیك و مدل بالا چیست؟»

مهندس جوان از جا پرید و با تعجب پرسید: شوخی می‌كنید؟

مدیر منابع انسانی گفت: «بله، اما یادت باشه اول تو شروع كردی.

"كارمند تازه وارد"

مردی به استخدام یك شركت بزرگ درآمد. در اولین روز كار خود، با كافه تریا تماس گرفت و فریاد زد: «یك فنجان قهوه برای من بیاورید

صدایی از آن طرف پاسخ داد: «شماره داخلی را اشتباه گرفته ای. می دانی تو با كی داری حرف می ‌زنی؟»

كارمند تازه وارد گفت: «نه»

صدای آن طرف گفت: «من مدیر اجرایی شركت هستم، احمق

مرد تازه وارد با لحنی حق به جانب گفت: «و تو میدانی با كی حرف میزنی، بیچاره

مدیر اجرایی گفت: نه

كارمند تازه وارد گفت: خوبه و سریع گوشی را گذاشت.

"اشتباه موردی"

كارمندی به دفتر رئیس خود می‌رود و می‌گوید: «معنی این چیست؟ شما 200 دلار كمتر از چیزی كه توافق كرده بودیم به من پرداخت كردید

رئیس پاسخ می دهد: «خودم می‌دانم، اما ماه گذشته كه 200 دلار بیشتر به تو پرداخت كردم هیچ شكایتی نكردی

كارمند با حاضر جوابی پاسخ می دهد: درسته، من معمولا از اشتباه های موردی می گذرم اما وقتی تکرار می شود وظیفه خود می دانم به شما گزارش كنم.

تصمیم قاطع مدیریتی

روزی مدیر یكی از شركت های بزرگ در حالیكه به سمت دفتر كارش می رفت چشمش به جوانی افتاد كه در راهرو ایستاده بود و به اطراف خود نگاه میكرد.

جلو رفت و از او پرسید: «شما ماهانه چقدر حقوق دریافت می‌كنی؟»

جوان با تعجب جواب داد: «ماهی 2000 دلار

مدیر با نگاهی آشفته دست به جیب شد و از كیف پول خود 6000 دلار را در آورده و به جوان داد و به او گفت: «این حقوق سه ماه تو، برو و دیگر اینجا پیدایت نشود، تو اخراجی !

ما به كارمندان خود حقوق می‌دهیم كه كار كنند نه اینكه یكجا بایستند و بیكار به اطراف نگاه كنند

جوان با خوشحالی از جا جهید و به سرعت دور شد. مدیر از كارمند دیگری كه در نزدیكیش بود پرسید: «آن جوان كارمند كدام قسمت بود؟

كارمند با تعجب از رفتار مدیر خود به او جواب داد: او پیك پیتزا فروشی بود كه برای كاركنان پیتزا آورده بود.

زنگ تفریح

مردی به یك مغازه فروش حیوانات رفت و درخواست یك طوطی كرد. صاحب فروشگاه به سه طوطی خوش چهره اشاره كرد و گفت: «طوطی سمت چپ ۵۰۰ دلار است

مشتری: «چرا این طوطی اینقدر گران است؟»

صاحب فروشگاه: «این طوطی توانایی انجام تحقیقات علمی و فنی را دارد.»

مشتری: «قیمت طوطی وسطی چقدر است؟‌

صاحب فروشگاه: طوطی وسطی ۱۰۰۰ دلار است. برای اینكه این طوطی توانایی نوشتن مقاله ای كه در هر مسابقه ای پیروز شود را دارد.»

و سرانجام مشتری از طوطی سوم پرسید و صاحب فروشگاه گفت: ‌ ۴۰۰۰ دلار.

مشتری: این طوطی چه كاری می تواند انجام دهد؟

صاحب فروشگاه جواب داد:‌ «صادقانه بگویم من چیز خاصی از این طوطی ندیدم ولی دو طوطی دیگر او را مدیر صدا می زنند

مدیریت بحران سازمانی

مدیریت بحران سازمانی

ادامه نوشته

يك رئيس خوب چه ويژگيهايي دارد؟

روسا اغلب از جمله عوامل اصلي مي باشند كه باعث شده كاركنان شغل خود را دوست داشته باشند و يا آن را ترك كنند. همانگونه كه ژوان لويد(Joan Lloyd) مي نويسد يك رئيس مثل بند نافي مي باشد كه كاركنان را به سازمان پيوند مي دهد. اگر اين بند صدمه ديده باشد فرد نهايتا سازمان را تر ك خواهد كرد اگر شما از جمله كاركنان خوش شانسي هستيد كه رئيس خوبي داريد اين موضوع را كم اهميت قلمداد نكنيد. در ادامه ويژگيهاي يك رئيس خوب را ملاحظه مي كنيد.

1- بيان انتظارات به صورت شفاف

يك رئيس خوب از همان ابتدا با يك كارمند جديد درخصوص اولويتها و انتظارات خود صحبت مي كند. او درباره بازنگري عملكرد بحث نموده و بيان مي كندكه از نظر او يك عملكرد عالي چگونه عملكردي مي باشد.او از ابتدا جلسات و مباحثات منظمي را در خصوص تببين  انتظارات برگزار مي كند. يك رئيس موثر به كاركنان خود نمي گويد كه كارها را چگونه بايد انجام دهند. او بيشتر درخصوص نتايج و دستاوردها صحبت مي كند و كاركنان را در خصوص جزئيات كار و انجام آن به روش مناسب، آزاد مي گذارد. انتظارات مي تواند به روشهاي مختلفي از قبيل طرح در جلسات رسمي بازنگري (مرور عملكرد) و يا درخلال يك گفتگوي غير رسمي (گپ دوستانه) درخصوص يك موضوع خاص مطرح شود.

2- مربيگري

يك رئيس خوب به پست خود از دو ديدگاه مربي و رهبر مي نگرد. وي همانند فردي است كه علاوه بر آموزش بازيكنان، تيم را از طريق يك الگو  هدايت و رهبري مي نمايد. يك رئيس موثر فرض نمي كند كه كاركنان مي دانند كه چه كاري و چگونه بايد آن را انجام دهند. وي مثل يك مربي خوب بازيكنان خود را از كنار زمين صدا مي زند و گاهي اوقات كه بازيكنان تكنيكي را به خوبي فرا نمي گيرند وسوسه مي شود كه خود وارد زمين شده و بازي كند. يك رئيس عالي درمي يابد كه موفقيت در مربيگري در توانايي ايجاد يك تعادل مطلوب بين كنترل بيش از اندازه يا كمتر از اندازه نهفته است. حضور وي يك منبع كمك مي باشد اما نه تا اندازه اي كه عملكرد بازيكنان را تحت الشعاع قرار دهد.

3- ارائه بازخورد

بسياري از روسا تا زمان جلسه رسمي بازنگري عملكرد منتظر مي مانند تا پس از آن بازخوردهاي منفي به كاركنان خود بدهند. هنگامي كه اين موضوع اتفاق مي افتد كاركنان مدام از خود مي پرسند كه چرا رئيس اين موضوع را زودتر به من نگفت؟ من تلاش مي كردم كه تغيير كنم و يا كار را به روش متفاوتي انجام دهم. ارايه بازخورد در طي انجام كار رابطه اي مانند رابطه مربي - بازيكن را در كاركنان  ايجاد مي كند. در اين حالت يك احساس گفتگو، رهبري و همكاري وجود دارد. درحالي كه انتظار تا جلسه بازنگري عملكرد حس محاكمه كننده- محاكمه شونده  يا  دادگاه-حكم  را داشته و بازخورد منفي مانند تنبيه عمل مي كند.

4- قدرداني از تلاشها

كاركنان نياز دارند كه مورد تقدير واقع شوند. تحقيقات نشان مي دهد كه انسانها تلاش مي كنند كه مورد قدرداني واقع شوند و هرگز از آن دلزده نمي شوند. هيج چيز موثرتر از تقويت (بازخورد) مثبت نيست. يك رئيس موثر از اين موضوع آگاه است  و كارهايي كه دوست دارد كاركنان انجام دهند را به ايشان يادآوري مي كند و اين جاي تعجب ندارد كه متعاقبا آن رفتارها را در كاركنان خود بيشتر مشاهده نمايد. اگر فردي يك روز شلوار آبي مي پوشد و كلي تعريف و تمجيد درباره آن مي شنود آن فرد آن شلوار را دوباره خواهد پوشيد. بدين ترتيب مشاهده مي شود كه رفتار انساني يقينا پيچيده نيست.

5- استثنا قائل نشدن

براي كاركنان مهم است كه احساس برابري كرده و مشاركت يكساني را به عنوان عضو تيم داشته باشند .يك رئيس موثر محيطي مملو از انسجام، اعتماد و احترام ايجاد نموده كه مشوق بازخورد، نوآوري و خلاقيت است. در چنين محيطي استعدادهاي كاركنان شكوفا مي شود.

6- شناخت كاركنان

يك رئيس خوب در سلام كردن پيشقدم است. او براي كاركنان خود وقت كافي مي گذارد. مهم نيست كه او در حال انجام چه كاري است. وقتي كاركنان با او صحبت مي كنند او با تمام وجود به كاركنان توجه مي كند. يك رئيس موثر علاقه فردي ويژه اي به زندگي كاركنان خود دارد. او كنجكاوي نمي كند. وي سعي مي كند بيشتر ضمير درون كاركنان را بشناسد. رئيسي كه زندگي كاركنانش را درك مي كند به احتمال زياد با آنها همدلي نيز مي كند. براي مثال در موقع نياز با ساعت كاري منعطف موافقت مي كند. كاركناني كه احساس مي كنندكه رئيس آنها علاقمند است بداند كه آنها چه كساني هستند به كارشان بيشتر متعهد خواهند شد.

7- هر فرد را به عنوان يك استعداد منحصر بفرد ديدن

يك رئيس عالي كاركنان را زير نظر مي گيرد تا بداند آنها چه كاري را به بهترين نحو انجام مي دهند. او درباره اين امر كه آنها  از انجام دادن چه بخشي از  شغل خود بيشتر لذت مي برند با آنها صحبت مي كند. يك رئيس موثر براي ارتقا مهارتها و توانايي هاي كاركنان تلاش مي كند. يك رئيس موثر در موفقيت كاركنان خود سرمايه گذاري مي كند. او با آنها در خصوص اهدافشان صحبت مي كند و هر آنچه كه در توان دارد جهت كمك به كاركنان به منظور دستيابي به اهداف انجام مي دهد.

8- بي محابا كار كردن

يك رئيس موثر كاركنان خود را تشويق مي كند تا نگران اشتباهاتي كه در حين كار ممكن است رخ دهد، نباشند. ذهنيت يك رئيس موثر مشوق يادگيري است نه انتقال دادن ترس ناشي از ارتكاب اشتباه. امتحان كردن كارها و فعاليتهاي جديد و كنار گذاشتن محدوديتهاي فردي يك فرصت است. ترس مانع رشد مي شود. يك رئيس موثر از اشتباهات به عنوان ابزار يادگيري استفاده مي كند.

9- صادق و قابل اعتماد بودن

يك رئيس موثر، رك و رو راست ولي دقيق است. او  ضرورت ارتباطات را درك مي كند و اگر مي بيند كه عملكرد رو به بدتر شدن است زياد منتظر نمي ماند تا درباره آن صحبت كند. دانش كاركنان تهديدي براي او به شمار نمي رود بلكه او آن را بيشتر تشويق مي كند.

10- رئيس خوب بودن امري اكتسابي است نه ذاتي

اين يك حقيقت است كه بعضي از روسا داراي استعداد طبيعي براي رهبري، ايجاد انگيزه و تحت تاثير قراردادن ديگران هستند. گفته مي شود بيشتر آنچه كه باعث مي شود يك فرد رهبر موثري باشد رفتارهاي آموخته شده هستند. بسياري از افراد داراي قابليتهاي ذاتي هستند كه مي تواند آنها را به يك رهبر عالي تبديل كند و مهم توسعه آن دسته از از قابليت هاست. يك رئيس خوب بندرت بدون بهبود مهارتهايش مي تواند خوب باقي بماند. خوب بودن مي تواند از طريق حضور در سمينارها و دوره هاي مديريتي، خواندن كتابها و انجام بسياري از خود ارزيابي ها حفظ شود.

متن حكايت

عتيقه‌فروشي در روستايي به منزل رعيتي ساده وارد شد. ديد كاسه‌اي نفيس و قديمي دارد كه در گوشه‌اي افتاده و گربه در آن آب مي‌خورد. ديد اگر قيمت كاسه را بپرسد رعيت ملتفت مطلب مي‌شود و قيمت گراني بر آن مي‌نهد. لذا گفت: عموجان چه گربه قشنگي داري آيا حاضري آن را به من بفروشي؟ رعيت گفت: چند مي‌خري؟ گفت: يك درهم. رعيت گربه را گرفت و به دست عتيقه‌فروش داد و گفت: خيرش را ببيني. عتيقه‌فروش پيش از خروج از خانه با خونسردي گفت: عموجان اين گربه ممكن است در راه تشنه‌اش شود بهتر است كاسه آب را هم به من بفروشي. رعيت گفت: قربان من به اين وسيله تا به حال پنج گربه فروخته‌ام. كاسه فروشي نيست.

متن حكايت

بخش پونتياك شركت خودروسازي جنرال موتورز شكايتي را از يك مشتري با اين مضمون دريافت كرد: «اين دومين باري است كه برايتان مي نويسم و براي اين كه بار قبل پاسخي نداده ايد، گلايه اي ندارم ؛ چراكه موضوع از نظر من نيز احمقانه است! به هر حال ، موضوع اين است كه طبق يك رسم قديمي ، خانواده ما عادت دارد هر شب پس از شام به عنوان دسر بستني بخورد. سالهاست كه ما پس از شام راي گيري مي كنيم و براساس اكثريت آرائ نوع بستني ، انتخاب و خريداري مي شود. اين را هم بايد بگويم كه من بتازگي يك خودروي شورولت پونتياك جديد خريده ام و با خريد اين خودرو، رفت و آمدم به فروشگاه براي تهيه بستني دچار مشكل شده است.

لطفا دقت بفرماييد! هر دفعه كه براي خريد بستني وانيلي به مغازه مي روم و به خودرو بازمي گردم ، ماشين روشن نمي شود؛ اما هر بستني ديگري كه بخرم ، چنين مشكلي نخواهم داشت. خواهش مي كنم درك كنيد كه اين مساله براي من بسيار جدي و دردسرآفرين است و من هرگز قصد شوخي با شما را ندارم. مي خواهم بپرسم چطور مي شود پونتياك من وقتي بستني وانيلي مي خرم ، روشن نمي شود؛ اما با هر بستني ديگري راحت استارت مي خورد؟

مدير شركت به نامه دريافتي از اين مشتري عجيب ، با شك و ترديد برخورد كرد؛ اما از روي وظيفه و تعهد، يك مهندس را مامور بررسي مساله كرد. مهندس خبره شركت ، شب هنگام پس از شام با مشتري قرار گذاشت. آن دو به اتفاق به بستني فروشي رفتند. آن شب نوبت بستني وانيلي بود. پس از خريد بستني ، همان طور كه در نامه شرح داده شد، ماشين روشن نشد!مهندس جوان و جوياي راه حل ، 3 شب پياپي ديگر نيز با صاحب خودرو وعده كرد. يك شب نوبت بستني شكلاتي بود، ماشين روشن شد. شب بعد بستني توت فرنگي و خودرو براحتي استارت خورد. شب سوم دوباره نوبت بستني وانيلي شد و باز ماشين روشن نشد!

نماينده شركت به جاي اين كه به فكر يافتن دليل حساسيت داشتن خودرو به بستني وانيلي باشد، تلاش كرد با موضوع منطقي و متفكرانه برخورد كند. او مشاهداتي را از لحظه ترك منزل مشتري تا خريدن بستني و بازگشت به ماشين و استارت زدن براي انواع بستني ثبت كرد. اين مشاهده و ثبت اتفاق ها و مدت زمان آنها، نكته جالبي را به او نشان داد: بستني وانيلي پرطرفدار و پرفروش است و نزديك در مغازه در قفسه ها چيده مي شود؛ اما ديگر بستني ها داخل مغازه و دورتر از در قرار مي گيرند. پس مدت زمان خروج از خودرو تا خريد بستني و برگشتن و استارت زدن براي بستني وانيلي كمتر از ديگر بستني هاست.

اين مدت زمان مهندس را به تحليل علمي موضوع راهنمايي كرد و او دريافت پديده اي به نام قفل بخار(Vapor Lock) باعث بروز اين مشكل مي شود. روشن شدن خيلي زود خودرو پس از خاموش شدن ، به دليل تراكم بخار در موتور و پيستون ها مساله اصلي شركت ، پونتياك و مشتري بود.


شرح حكايت

مشتريان ما به زبانهاي مختلفي سخن مي گويند. ايشان از ادبيات متفاوتي براي كلام گفتن بهره مي گيرند. اگر حرف مشتري را خوب گوش كنيم ، مي توانيم با توجه به لحن گفتار ايشان درك فراتري از آنچه مي خواهند به گوش ما برسانند، داشته باشيم.

آيا همه حرفهاي مشتريان ما بايد منطقي ، اصولي و مرتبط با موضوع باشد؟ اگر مشتري چيزي مي گويد كه به نظر مسخره و بي ربط است ، يا شكايتي عجيب را طرح مي كند، چگونه برخوردي شايسته اوست؟

يك اتفاق نادر براي يك مشتري و پيام بظاهر احمقانه او مي تواند روشنگر مسير بهترين و زبده ترين مهندسان جنرال موتورز باشد. مثال ساده اي كه نقل شد، تاكيد بر اين موضوع دارد كه مشتري بهترين راهنما و كمك ما در بهتر شدن محصول و خدمات بنگاه ماست. اگر در پي نوآوري هستيم ، بايد به طور جدي سازوكار «خوب گوش دادن» و «شنيدن» صداي مشتري را طراحي كنيم. شما مشتريان خود را مي شناسيد؟ صدايشان به گوشتان مي رسد؟

بي ربط و با ربط، حرف مشتري گوهر است.

متن حكايت

بچه شتر: چند تا سوال برام پيش آمده است. ميتونم ازت بپرسم مادر؟

شتر مادر: حتماً عزيزم. چيزي ناراحتت كرده است؟

بچه شتر: چرا ما كوهان داريم؟

شتر مادر: خوب پسرم. ما حيوانات صحرا هستيم. در كوهان آب و غذا ذخيره ميكنيم تا در صحرا كه چيزي پيدا نميشود بتوانيم دوام بياوريم.

بچه شتر: چرا پاهاي ما دراز و كف پاي ما گرد است؟

شتر مادر: پسرم. قاعدتاً براي راه رفتن در صحرا و تندتر راه رفتن اين مدل پا را داريم.

بچه شتر: چرا مژه هاي بلند و ضخيم داريم؟ بعضي وقتها جلوي ديد من را ميگيرد.

شتر مادر: پسرم. اين مژه‌ هاي بلند و ضخيم يك نوع پوشش حفاظتي است كه چشمهاي ما را در مقابل باد و شنهاي بيابان محافظت ميكنند.

بچه شتر: فهميدم. پس كوهان براي ذخيره كردن آب است براي زماني كه ما در بيابان هستيم. پاهايمان براي راه رفتن در بيابان است و مژه هايمان هم براي محافظت چشمهايمان در برابر باد و شنهاي بيابان است...

بچه شتر: فقط يك سوال ديگر دارم.....

شتر مادر: بپرس عزيزم..

بچه شتر: پس ما در اين باغ وحش چه غلطي ميكنيم؟

______________________________________________________

مهارتها، علوم، توانائيهاو تجارب فقط زماني مثمر ثمر است كه شما در جايگاه واقعي و درست خود باشيد.

الان شما در كجا قرار داريد؟

فايل پيوست

شرح حكايت

توانمنديها ، مهارتها ، تحصيلات ، تجربيات و استعدادهاي انسان نقش بسيار مهمي را در پيشرفت و ارتقاء شغلي وزندگي او دارد. به عبارت ديگر موارد ذكر شده پتانسيل لازم جهت حركت و رشد را فراهم مي نمايد. ليكن اين حركت نياز مند بستر و مسير مناسب نيز مي باشد. چنانچه فرد در محل مناسب ، مكان مناسب و زمان مناسب قرار گيرد مي توان انتظار داشت كه تمامي پتانسيل وجودي وي در جهت رشد و تعالي شغلي ، شخصيتي ، اجتماعي و... بكارگرفته شود. بديهي است در صورت محقق نشدن شرايط ذكر شده امكان رشد و شكوفائي كامل انسان بسيار كم مي گردد. يكي از وظايف بسيار مهم مديران و رهبران شناسائي استعدادهاي كاركنان و فراهم آوردن شرايط رشد و پرورش و بكارگيري آنها در سازمان ودر جهت اهداف سازمان مي باشد. انسانها هر يك معدني از طلا و نقره هستند كه مي بايستي ابتدا كشف و شناسائي شده و سپس با صرف هزينه به بهترين شكلي به تعالي رسانده شوند و همچون نگيني بدرخشند.

متن حكايت

در يك قفس پنج ميمون قرار دهيد.

داخل قفس نردباني قرار داده و روي آن چند عدد موز بگذاريد.

بعد از مدتي، يكي از ميمونها از نردبان بالا مي‌رود تا موز را بردارد.

زماني كه ميمون به موز نزديك شد بر روي تمام ميمونها آب سرد بپاشيد.

بعد از مدتي، يكي ديگر از ميمونها تلاش مي‌كند كه موز را بردارد. باز هم بر روي تمام ميمونها آب سرد بپاشيد.

اين كار را چند بار تكرار كنيد.

خيلي زود خواهيد ديد وقتي يك ميمون به سراغ موز مي‌رود ديگر ميمونها سعي مي‌كنند جلوي آن را بگيرند. ديگر آب سرد نپاشيد.

يكي از ميمونها را با يك ميمون جديد جايگزين كنيد.

ميمون جديد موز را مي‌بيند و به سمت موز مي‌رود.

ديگر ميمونها به آن ميمون حمله مي‌كنند و آن را كتك مي‌زنند.

بعد از چند تلاش ديگر براي رسيدن به موز و كتك خوردن از سوي ديگر ميمونها، ميمون تازه وارد متوجه مي‌شود كه نبايد موز را بردارد.

يكي ديگر از پنج ميمون اوليه را با يك ميمون جديد جايگزين كنيد.

ميمون جديد نيز از نردبان بالا مي‌رود و كتك مي‌خورد. ميمون تازه وارد قبلي نيز در اين تنبيه شركت مي‌كند.

دوباره سومين ميمون اوليه را با يك ميمون جديد عوض كنيد.

ميمون جديد نيز از نردبان بالا مي‌رود و از بقيه ميمونها كتك مي‌خورد.

دو تا از ميمونها كه ميمون تازه وارد را كتك زدند نمي‌دانند چرا به آن اجازه نمي‌دهند از نردبان بالا برود يا چرا در كتك زدن آن مشاركت مي‌كنند.

بعد از جابجايي ميمون چهارم و پنجم با ميمونهاي جديد، تمام ميمونهايي كه بر روي آنها آب سرد پاشيده شده بود با ميمونهاي جديد جايگزين شده‌اند.

با اين وجود، هيچ ميموني سعي نمي‌كند از نردبان بالا رود.

چرا؟

زيرا تا آنجايي كه آنها مي‌دانند هميشه هيمنطور بوده است.

فايل پيوست

شرح حكايت

و بدين شكل يك رفتار اجتماعي شكل مي‌گيرد.

متن حكايت

از مدير موفقي پرسيدند: "راز موفقيت شما چه بود؟" گفت: «دو كلمه» است.

- آن چيست؟

- «تصميم‌هاي درست»

- و شما چگونه تصميم هاي درست گرفتيد؟

- پاسخ «يك كلمه» است!

- آن چيست؟

- «تجربه»

- و شما چگونه تجربه اندوزي كرديد؟

- پاسخ «دو كلمه» است!

- آن چيست؟

- «تصميم هاي اشتباه»


شرح حكايت

به گفته پيتر دراكر ، موفقيت مديران در گرو استفاده از تجربيات و نصايح بزرگان مديريت است. از ديگر سو، تصميم گيري مهمترين بخش وظيفه مديران است. تلفيق استفاده از تجربيات بزرگان و تصمصم گيري صحيح و به موقع نقش بسيار مهمي در موفقيت مديران دارد.

متن حكايت

مردي در كنار رودخانه‌اي ايستاده بود. ناگهان صداي فريادي را مي‌شنود و متوجه مي‌شود كه كسي در حال غرق شدن است. فوراً به آب مي‌پرد و او را نجات مي‌دهد. اما پيش از آن كه نفسي تازه كند فريادهاي ديگري را مي‌شنود و باز به آب مي‌پرد و دو نفر ديگر را نجات مي‌دهد. اما پيش از اين كه حالش جا بيايد صداي چهار نفر ديگر را كه كمك مي‌خواهند مي‌شنود. او تمام روز را صرف نجات افرادي مي‌كند كه در چنگال امواج خروشان گرفتار شده‌اند غافل از اين كه چند قدمي بالاتر ديوانه‌اي مردم را يكي يكي به رودخانه مي‌انداخت.


شرح حكايت

برخي مديران و سازمانها اين گونه عمل مي‌كنند. در اين سازمانها به جاي درمان ريشه، به كندن برگ هاي زرد رغبت بيشتري نشان داده مي‌شود. به عبارت ديگر به جاي علت يابي و رفع مشكلات، صرفاً به اصلاح آنها مي‌پردازند. آيا بهتر نيست ضمن چاره‌جويي براي عوارض و مسائل پيش‌آمده، بر روي علل هم تأثير گذاشت تا مسئله به طور همه جانبه حل شده و از اتلاف سرمايه ها و منابع با ارزش جلوگيري شود؟

متن حكايت

مردي متوجه شد كه گوش همسرش سنگين شده و شنوائيش كم شده است. به نظرش رسيد كه همسرش بايد سمعك بگذارد ولي نميدانست اين موضوع را چگونه با او در ميان بگذارد. بدين خاطر، نزد دكتر خانوادگيشان رفت و مشكل را با او در ميان گذاشت.

دكتر گفت: «براي اين كه بتواني دقيقتر به من بگويي كه ميزان ناشنوايي همسرت چقدر است آزمايش ساده اي وجود دارد. ابتدا در فاصله ٤ متري او بايست و با صداي معمولي مطلبي را به او بگو. اگر نشنيد همين كار را در فاصله ٣ متري تكرار كن. بعد در ٢ متري و به همين ترتيب تا بالاخره جواب دهد. اين كار را انجام بده و جوابش را به من بگو.»

آن شب، همسر آن مرد در آشپزخانه سرگرم تهيه شام بود و خود او در اتاق تلويزيون نشسته بود. مرد به خودش گفت الان فاصله ما حدود ٤ متر است. بگذار امتحان كنم. سپس با صداي معمولي از همسرش پرسيد: «عزيزم شام چي داريم؟»

جوابي نشنيد. بعد بلند شد و يك متر جلوتر به سمت آشپزخانه رفت و دوباره پرسيد: «عزيزم شام چي داريم؟»

باز هم پاسخي نيامد. باز هم جلوتر رفت و از وسط هال كه تقريباً ٢ متر با آشپزخانه و همسرش فاصله داشت گفت: «عزيزم شام چي داريم؟»

باز هم جوابي نشنيد . باز هم جلوتر رفت و به در آشپزخانه رسيد. سوالش راتكرار كرد و باز هم جوابي نيامد.

اين بار جلوتر رفت و درست از پشت سر همسرش گفت: «عزيزم شام چي داريم؟»

زنش گفت: «مگه كري؟ براي پنجمين بار ميگم: خوراك مرغ !!!»


شرح حكايت

نتيجه اخلاقي:

مشكل ممكن است آنطور كه ما هميشه فكر ميكنيم در ديگران نباشد و شايد در خود ما باشد.

متن حكايت

روزي، روزگاري پادشاهي 4 همسر داشت. او عاشق و شيفته همسر چهارمش بود. با دقت و ظرافت خاصي با او رفتار مي كرد و او را با جامه هاي گران قيمت و فاخر مي آراست و به او از بهترينها هديه مي كرد. همسر سومش را نيز بسيار دوست مي داشت و به خاطر داشتنش به پادشاه همسايه فخر فروشي مي كرد. اما هميشه مي ترسيد كه مبادا او را ترك كند و نزد ديگري رود. همسر دومش زني قابل اعتماد، مهربان، صبور و محتاط بود. هر گاه كه اين پادشاه با مشكلي مواجه مي شد، فقط به او اعتماد مي كرد و او نيز همسرش را در اين مورد كمك مي كرد. همسر اول پادشاه، شريكي وفادار و صادق بود كه سهم بزرگي در حفظ و نگهداري ثروت و حكومت همسرش داشت. او پادشاه را از صميم قلب دوست مي داشت، اما پادشاه به ندرت متوجه اين موضوع مي شد.

روزي پادشاه احساس بيماري كرد و خيلي زود دريافت كه فرصت زيادي ندارد. او به زندگي پر تجملش مي انديشيد و در عجب بود و با خود مي گفت: «من 4 همسر دارم، اما الان كه در حال مرگ هستم، تنها مانده ام.»

بنابراين به همسر چهارمش رجوع كرد و به او گفت: «من از همه بيشتر عاشق تو بوده ام. تو را صاحب لباسهاي فاخر كرده ام و بيشترين توجه من نسبت به تو بوده است. اكنون من در حال مرگ هستم، آيا با من همراه مي شوي؟» او جواب داد: «به هيچ وجه!» و در حالي كه چيز ديگري مي گفت از كنار او گذشت. جوابش همچون كاردي در قلب پادشاه فرو رفت.

پادشاه غمگين، از همسر سوم سئوال كرد و به او گفت: «در تمام طول زندگي به تو عشق ورزيده ام، اما حالا در حال مرگ هستم. آيا تو با من همراه ميشوي؟» او جواب داد: «نه، زندگي خيلي خوب است و من بعد از مرگ تو دوباره ازدواج خواهم كرد.» قلب پادشاه فرو ريخت و بدنش سرد شد.

بعد به سوي همسر دومش رفت و گفت: «من هميشه براي كمك نزد تو مي آمدم و تو هميشه كنارم بودي. اكنون در حال مرگ هستم. آيا تو همراه من مي آيي؟» او گفت: «متأسفم، در اين مورد نمي توانم كمكي به تو بكنم، حداكثر كاري كه بتوانم انجام دهم اين است كه تا سر مزار همراهت بيايم"» جواب او همچون گلوله اي از آتش پادشاه را ويران كرد.

ناگهان صدايي او را خواند: «من با تو خواهم آمد، همراهت هستم، فرقي نمي كند به كجا روي، با تو مي آيم.» پادشاه نگاهي انداخت، همسر اولش بود. او به علت عدم توجه پادشاه و سوء تغذيه، بسيار نحيف شده بود. پادشاه با اندوهي فراوان گفت: «اي كاش زماني كه فرصت بود به تو بيشتر توجه مي كردم.»


شرح حكايت

در حقيقت، همه ما در زندگي كاري خويش 4 همسر داريم. همسر چهارم ما سازمان ما است. بدون توجه به اينكه تا چه حد برايش زمان و امكانات صرف كرده ايم و به او پرداخته ايم، هنگام ترك سازمان و يا محل خدمت، ما را تنها مي گذارد. همسر سوم ما، موقعيت ما است كه بعد از ما به ديگران انتقال مي يابد. همسر دوم ما، همكاران هستند. فرقي نميكند چقدر با هم بوده ايم، بيشترين كاري كه مي توانند انجام دهند اين است كه ما را تا محل بعدي همراهي كنند. همسر اول ما عملكرد ما است. اغلب به دنبال ثروت، قدرت و خوشي از آن غفلت مي نماييم. در صورتيكه تنها كسي است كه همه جا همراهمان است.

همين حالا احيائش كنيد، بهبودش دهيد و مراقبتش كنيد

متن حكايت

ساختمان كتابخانه انگلستان قديمي بود و تعمير آن نيز فايده اي نداشت. قرار بر اين شد كتابخانه جديدي ساخته شود. اما وقتي ساخت بنا به پايان رسيد، كارمندان كتابخانه براي انتقال ميليون ها جلد كتاب دچار مشكلات ديگر شدند.

يك شركت انتقال اثاثيه از دفتر كتابخانه خواست كه براي اين كار سه ميليون و پانصد هزار پوند بپردازد تا اين كار را انجام دهد. اما به دليل فقدان سرمايه كافي، اين درخواست از سوي كتابخانه رد شد. فصل باراني شدن فرا رسيد. اگر كتابها بزودي منتقل نمي شد خسارات سنگين فرهنگي و مادي متوجه انگليس مي گرديد. رييس كتابخانه بيشتر نگران شد و بيمار گرديد.

روزي، كارمند جواني از دفتر رييس كتابخانه عبور كرد. با ديدن صورت سفيد و رنگ پريده رييس، بسيار تعجب كرد و از او پرسيد كه چرا اينقدر ناراحت است.

رييس كتابخانه مشكل كتابخانه را براي كارمند جوان تشريح كرد، اما برخلاف توقع وي، جوان پاسخ داد: سعي مي كنم مساله را حل كنم. روز ديگر، در همه شبكه هاي تلويزيوني و روزنامه ها آگهي منتشر شد به اين مضمون: همه شهروندان مي توانند به رايگان و بدون محدوديت كتابهاي كتابخانه انگلستان را امانت بگيرند و بعد از بازگرداندن آن را به نشاني زير تحويل دهند.


شرح حكايت

خود را تغيير دهيم نه جهان را.

متن حكايت

چند وقتي بود در بخش مراقبت هاي ويژه يك بيمارستان معروف، بيماران يك تخت بخصوص در حدود ساعت ۱۱ صبح روزهاي يكشنبه جان مي سپردند و اين موضوع ربطي به نوع بيماري و شدت و ضعف مرض آنان نداشت. اين مسئله باعث شگفتي پزشكان آن بخش شده بود به طوري كه بعضي آن را با مسائل ماوراي طبيعي و بعضي ديگر با خرافات و ارواح و اجنه و موارد ديگر در ارتباط مي دانستند. كسي قادر به حل اين مسئله نبود كه چرا بيمار آن تخت درست در ساعت ۱۱ صبح روزهاي يكشنبه مي ميرد. به همين دليل گروهي از پزشكان متخصص بين المللي براي بررسي موضوع تشكيل جلسه دادند و پس از ساعت ها بحث و تبادل نظر بالاخره تصميم بر اين شد كه در اولين يكشنبه ماه، چند دقيقه قبل از ساعت ۱۱ در محل مذكور براي مشاهده اين پديده عجيب و غريب حاضر شوند. در محل و ساعت موعود، بعضي صليب كوچكي در دست گرفته و در حال دعا بودند، بعضي دوربين فيلمبرداري با خود آورده و ... دو دقيقه به ساعت ۱۱ مانده بود كه «پوكي جانسون» نظافتچي پاره وقت روزهاي يكشنبه وارد اتاق شد. دوشاخه برق دستگاه حفظ حيات (Life support system) را از پريز برق درآورد و دوشاخه جاروبرقي خود را به پريز زد و مشغول كار شد!!


شرح حكايت

1- بيشتر مسائلي كه عجيب و ناشناخته به نظر مي رسند علت هاي پيچيده و ناشناخته ندارند.

2- نظافتچي پاره وقت روزهاي يكشنبه چقدر منظم است. شايد اين نظم و وقت شناسي به خاطر نظارت و حساسيت مديريت مربوطه باشد.

3- مديران مربوط به آموزش نيروي انساني بيمارستان، آموزش لازم را به نيروي انساني نداده اند.

متن حكايت

مردي قوي هيكل در چوب بري استخدام شد و تصميم گرفت خوب كار كند. روز اول در جنگل، ۱۸ درخت را قطع كرد. رئيسش به او تبريك گفت و او را به ادامه كار تشويق كرد. روز بعد با انگيزه بيشتري كار كرد، ولي ۱۵ درخت را قطع كرد. روز سوم بيشتر كار كرد، اما فقط ۱۰ درخت بريد. به نظرش آمد كه ضعيف شده است.

نزد رئيسش رفت و عذر خواست و گفت: «نمي دانم چرا هر چه بيشتر تلاش مي كنم، درخت كمتري مي برم!!!»

رئيس پرسيد: «آخرين بار كي تبرت را تيز كردي؟»

او گفت: براي اين كار وقت نداشتم. تمام مدت مشغول بريدن درختان بودم.

متن حكايت

مهندسي بود كه در تعمير دستگاه هاي مكانيكي استعداد و تبحر داشت. او پس از 30 سال خدمت صادقانه با ياد و خاطري خوش باز نشسته شد. دو سال بعد، از طرف شركت درباره رفع اشكال به ظاهر لاينحل يكي از دستگاه هاي چندين ميليون دلاري با او تماس گرفتند. آنها هر كاري كه از دستشان بر مي آمد انجام داده بودند و هيچ كسي نتوانسته بود اشكال را رفع كند.

بنابراين، نوميدانه به او متوسل شده بودند كه در رفع بسياري از اين مشكلات موفق بوده است. مهندس، اين امر را به رغبت مي پذيرد. او يك روز تمام به وارسي دستگاه مي پردازد و در پايان كار، با يك تكه گچ علامت ضربدر روي يك قطعه مخصوص دستگاه مي كشد و با سربلندي مي گويد: «اشكال اينجاست!»

آن قطعه تعمير مي شود و دستگاه بار ديگر به كار مي افتد. مهندس دستمزد خود را 50000 دلار معرفي مي كند. حسابداري تقاضاي ارائه گزارش و صورتحساب مواد مصرفي مي كند و او بطور مختصر اين گزارش را مي دهد: «بابت يك قطعه گچ: 1 دلار و بابت دانستن اينكه ضربدر را كجا بزنم: 49999 دلار»


شرح حكايت

اين شركت توانايي انتقال دانش از نيروهاي با تجربه به نيروهاي جديد را ندارد و بنابراين براي استفاده دوباره از دانش توليد شده در طول سالها در شركت، كه هزينه هاي زيادي براي آن پرداخت كرده است، بايد دوباره هزينه كند.

متن حكايت

من دانشجوي سال دوم بودم. يك روز سر جلسه امتحان وقتي چشمم به سوال آخر افتاد، خنده‌ام گرفت. فكر كردم استاد حتماً قصد شوخي كردن داشته است. سوال اين بود: «نام كوچك زني كه محوطه دانشكده را نظافت مي‌كند چيست؟»

من آن زن نظافتچي را بارها ديده بودم. زني بلند قد، با موهاي جو گندمي و حدوداً شصت ساله بود. امّا نام كوچكش را از كجا بايد مي‌دانستم؟

من برگه امتحاني را تحويل دادم و سوال آخر را بي‌جواب گذاشتم. درست قبل از آن كه از كلاس خارج شوم دانشجويي از استاد سوال كرد آيا سوال آخر هم در بارم‌بندي نمرات حساب مي‌شود؟

استاد گفت: «حتماً» و ادامه داد: «شما در حرفه خود با آدم‌هاي بسياري ملاقات خواهيد كرد. همه آنها مهم هستند و شايسته توجه و ملاحظه شما مي‌باشند، حتي اگر تنها كاري كه مي‌كنيد لبخند زدن و سلام كردن به آن‌ها باشد.»

من اين درس را هيچگاه فراموش نكرده‌ام.

متن حكايت

دو تا دانه توي خاك حاصلخيز بهاري كنار هم نشسته بودند.

دانه اولي گفت: «من مي خواهم رشد كنم! من مي خواهم ريشه هايم را هر چه عميق تر در دل خاك فرو كنم و شاخه هايم را از ميان پوسته زمين بالاي سرم پخش كنم... من مي خواهم شكوفه هاي لطيف خودم را همانند بيرق هاي رنگين برافشانم و رسيدن بهار را نويد دهم... من مي خواهم گرماي آفتاب را روي صورت و لطافت شبنم صبحگاهي را روي گلبرگ هايم احساس كنم!» و بدين ترتيب دانه روئيد.

دانه دومي گفت: «من مي ترسم. اگر من ريشه هايم را به دل خاك سياه فرو كنم، نمي دانم كه در آن تاريكي با چه چيزهائي روبرو خواهم شد. اگر از ميان خاك سفت بالاي سرم را نگاه كنم، امكان دارد شاخه هاي لطيفم آسيب ببينند... چه خواهم كرد اگر شكوفه هايم باز شوند و ماري قصد خوردن آنها را كند؟ تازه، اگر قرار باشد شكوفه هايم به گل ننشينند، احتمال دارد بچه كوچكي مرا از ريشه بيرون بكشد. نه، همان بهتر كه منتظر بمانم تا فرصت بهتري نصيبم شود.» و بدين ترتيب دانه منتظر ماند.

مرغ خانگي كه براي يافتن غذا مشغول كند و كاو زمين بود دانه را ديد و در يك چشم بر هم زدن قورتش داد.


شرح حكايت

آن عده از انسان ها كه از حركت و رشد مي ترسند، به وسيله زندگي بلعيده مي شوند

متن حكايت

يكي از مديران آمريكايي كه مدتي براي يك دوره آموزشي به ژاپن رفته بود، تعريف كرده است كه:

كه روزي از خياباني كه چند ماشين در دو طرف آن پارك شده بود مي گذشتم. رفتار جوانكي نظرم را جلب كرد. او با جديت و حرارتي خاص مشغول تميز كردن يك ماشين بود. بي اختيار ايستادم. مشاهده فردي كه اين چنين در حفظ و تميزي ماشين خود مي كوشد مرا مجذوب كرده بود. مرد جوان پس از تميز كردن ماشين و تنظيم آيينه هاي بغل، راهش را گرفت و رفت چند متر آن طرفتر، در ايستگاه اتوبوس منتظر ايستاد. رفتار وي گيجم كرد.

به او نزديك شدم و پرسيدم: «مگر آن ماشيني را كه تميز كرديد متعلق به شما نبود؟»

نگاهي به من انداخت و با لبخندي گفت: «من كارگر كارخانه اي هستم كه آن ماشين از توليدات آن است. دلم نمي خواهد اتومبيلي را كه ما ساخته ايم كثيف و نامرتب جلوه كند.»

متن حكايت

مجتبي كاشاني يكي از مديران اجرايي كشور با بيان خاطره بازديدش از يك كارخانه ژاپني توليد كلاچ اتوموبيل در سال 1987، از ساخت «ديوار ژاپن» در اين كارخانه صحبت به ميان مي‌آورد. ديواري كه برخلاف «ديوار چين»، نه بر اساس ظلم و استبداد بلكه بر اساس انديشه‌هاي شكوهمند كاركنان بوجود آمده است: «در حين مشاهده و بازديد از عجايب گوناگون در سالن توليد اين كارخانه، متوجه يكي از ديوارهاي اين سالن به طول حدود 50 متر و ارتفاع 8 متر شدم كه تمامي سطح آن از كاغذهاي نوشته شده اي پوشانيده شده بود. كنجكاوي، مرا به سوال وادار كرد. در پاسخ دريافتم كه اين كاغذها پيشنهادهاي كاركنان اين واحد براي تبديل روش توليد به CAD/CAM (ساخت به كمك كامپيوتر /طراحي به كمك كامپيوتر) مي‌باشد و هر يك از كاركنان به طور متوسط 11 پيشنهاد كتبي داده است. مديريت نيز چون موفقيت در اجراي اين طرح را مديون پيشنهادهاي كاركنان در همه سطوح مي‌داند براي تشويق و اشاعه سيستم مديريت مشاركتي و نظام پيشنهادات، بزرگترين ديوار طولي اين سالن را با انديشه آنان آراسته است. مي‌گفتند اين كار هم به ما و هم به آنها انرژي، دلگرمي، انگيزه و سرفرازي مي‌دهد...»

متن حكايت

جنگجويي از استادش پرسيد: «بهترين شمشيرزن كيست؟»

استادش پاسخ داد: «به دشت كنار صومعه برو. سنگي آنجاست. به آن سنگ توهين كن.»

شاگرد گفت: «اما چرا بايد اين كار را بكنم؟ سنگ پاسخ نمي دهد.»

استاد گفت: «خوب با شمشيرت به آن حمله كن.»

شاگرد پاسخ داد: «اين كار را هم نمي كنم. شمشيرم مي شكند و اگر با دست هايم به آن حمله كنم، انگشتانم زخمي مي شوند و هيچ اثري روي سنگ نمي گذارد. من اين را نپرسيدم. پرسيدم بهترين شمشيرزن كيست؟»

استاد پاسخ داد: «بهترين شمشيرزن، به آن سنگ مي ماند، بي آنكه شمشيرش را از غلاف بيرون بكشد، نشان مي دهد كه هيچ كس نمي تواند بر او غلبه كند.»


شرح حكايت

اگر ياد بگيري كه سيال و انطباق پذير باشي، شكست ناپذير خواهي بود.

متن حكايت

روزي فردريك كبير امپراطور روس، در اطراف برلين قدم مي زد كه با مرد بسيار پيري كه مثل شاخ شمشاد از جهت مخالف مي آمد روبه رو شد.

فردريك از تبعه خود پرسيد: «تو كيستي؟»

پيرمرد پاسخ داد: «من يك شاه هستم.»

فردريك خنديد و گفت: «يك شاه، قلمرو سلطنت تو كجاست؟»

پيرمرد مغرور پاسخ داد: «خودم، هر يك از ما سلطان و شاه زندگي خود هستيم.»


شرح حكايت

قبل از مديريت بر خانه، سازمان يا اداره و جامعه بر خود مديريت كنيم و مدير خود باشيم.

متن حكايت

مردي گرسنه و فقير از راهي عبور مي كرد و با خود مي گفت: «خداي من چرا من بايد اينگونه گرسنه باشم. من بنده تو هستم و امروز از تو غذايي مي خواهم. تو به من دندان داده اي ، نان هم بايد بدهي.»

همانطور كه با خود در فكر بود به رودخانه اي رسيد. او به امواج رودخانه نگاه مي كرد و در افكار مريض و پر از درد خود غرق بود. ناگهان از دور برقي به چشمانش زد. خيلي خوشحال شد. فكر كرد كه حتما سكه طلايي است كه خدا براي او فرستاده تا او سير شود. به سمت نور دويد تا زودتر سكه را بردارد و با آن غذا يي بخرد. اما هر چه قدر نزديك تر مي شد نااميدتر مي شد. وقتي به آن شي فلزي رسيد ديد كه يك قلاب ماهيگيري است. مرد آن را برداشت. نگاهي به آن كرد ولي نفهميد كه آن شي چيست. او قلاب را به گوشه اي انداخت و رفت و در افكار پر از ياس و ناكامي خود غوطه ور شد. نمي دانست آن قلاب براي او آنجا گذاشته شده بود تا ماهي بگيرد و خود را سير كند. خدا به او پاسخ داده بود ولي او آنقدر هوش و ظرفيت نداشت كه آن پاسخ را بشنود.


شرح حكايت

قلاب هاي پيش روي خود را شناسايي كرده و از آنها استفاده كنيد.

براي دستيابي به فرصت ها بايد نوع نگاهمان را نسبت به پيرامون خود تغيير دهيم.

براي درك نعمات خدا بايد ديدمان را نسبت به لطف خدا تغيير دهيم.